خودتو با یه شعر وصف کن...!

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تا آینه رفتم که بگیرم خبر ازخود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو برمیخورم اما
در خود شده ام گم به من دسترسی نیست

 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد



آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد


اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد


برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد


ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد


آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
 

...SPARTACUS

عضو جدید
کاربر ممتاز
من که عاشق نیستم،

بید مجنون شناس نیستم.

زیر باران تازه و تر نیستم.

من که عاشق نیستم،

لیلای تو، مجنون هیچ کس نیستم

فرهاد هم در بیستون خوابیده ست

خواب شیرین دیگر دیده است

بعد تو به دل گفتم توبه کن

گفت من که عاشق نیستم

این خانه ویران و من ساکن نیستم

آن تپیدنها،بازیگوشی ها گذشت

من دیگر با هیچ کس آشنا نیستم.

 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نميدانم چرا چشمانم گاهي بي اختيار خيس مي شوند ،

مي گويند حساسيت فصلي است ،

آري من به فصل فصل اين دنياي بي تو حساسم ....
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نميدانم چرا چشمانم گاهي بي اختيار خيس مي شوند ،

مي گويند حساسيت فصلي است ،

آري من به فصل فصل اين دنياي بي تو حساسم ....
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نميدانم چرا چشمانم گاهي بي اختيار خيس مي شوند ،

مي گويند حساسيت فصلي است ،

آري من به فصل فصل اين دنياي بي تو حساسم ....
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تنهایم که گذاشتی


تازه فهمیدم


چرا سوم شخص


همیشه غایب است…
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ین شبــــهای بــــارانــــی​


غــــــم انگیز است تنـــــــهایــــــی

بـــــــه امـــــــید نگـــــــاهی تلــخ که می آیـــــی

به احســــاست قســــــم یــــک شب

دلم می میرد از حسرت و من آهسته می گویم :

تــــــو هــــــــم دیـــــگر نمـی آیــــی .....
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

من آن لحظه با پونه ها گریه کردم .
به یاد تو ای آشنا گریه کردم .
نشستم دل را برایت سرودم. ز بخت بدم بارها گریه کردم .
تو هر چه دلت خواستی گفتی .
ولی من فقط بی صدا گریه کردم . گذشتی و حتی به رسم تعارف
نپرسیدی از من چرا گریه کردی.
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
شـب ، رنگش را ....

مدیون ِ چشم ِ توست !

مـن ،

آرامـشـم را ...
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هوس کرده ام که تو باشی....
من باشم و هیچکس نباشد....
آنگاه داغ ترین آغوشها را از تنت
و شیرین ترین بوسه ها را از لبانت
بیرون میکشیدم
به تلافی تمام روزهایی که میخواهمت و نیستی....
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]و من از تمام آسمان یك باران را می خواهم [/FONT]​
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]
[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]و از تمام زمین یک خیابان را[/FONT]​
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]
[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]و از تمام تو یک دست [/FONT]​
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]
[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]که قفل شود در دست من ...[/FONT]​
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]

[/FONT]​
 

RZGH

عضو جدید
کاربر ممتاز
حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریابود ، اما قایق نداشت ...
دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت ...
حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ...
زخم داشت و ننالید...
گریه کرد ؛ اما اشک نریخت ...
حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !
حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود .
 

RZGH

عضو جدید
کاربر ممتاز
وحشت از عشق كه نه
ترسم از فاصله هاست
وحشت از غصه كه نه
ترسم از خاتمه هاست
ترس بيهوده ندارم
صحبت از خاطره هاست
صحبت از كشتن نا خواسته عاطفه هاست
كوله بار ي پر از هيچ
كه بر شانه ماست
گله از دست كسي نيست
مقصر دل ديوانه ماست......
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
قول داده ام ،

هنگام شنیدن نامت بی خیال باشم !

از این قول درگذر !

چرا که با شنیدن نامت

صبر ایوب را کم دارم ،

برای فریاد نزدن !
 
  • Like
واکنش ها: RZGH

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سيگار كه نميكشم
هوس و بوي سيگار در سرم غوغا ميكند
سيگار كه ميكشم
بوي تو در سرم ميپيچد..
آخر همه جا به تو مي رسم !
با اينكه ميدانم ديگر هيچ گاه به تو نميرسم


 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز



ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﻪ ﺻﺪ ﻧﺎﺯ ﺷﺎﯾﺪ
ﺷﺒﯽ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺑﺎﻡ ﻣﻦ ﻣﯿﻨﺸﺴﺘﯽ
ﻭﮔﺮ ﺳﻨﮓ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﻣﺮﺍ ﻣﯿﺸﮑﺴﺘﯽ ﻣﺮﺍﻣﯽ ﺷﮑﺴﺘﯽ
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
سر کلاس ادبیات معلم گفت:

فعل رفتن رو صرف کن

گفتم: رفتم... رفتی... رفت...

ساکت می شوم، می خندم،

ولی خنده ام تلخ می شود

معلم داد می زند: خوب بعد؟ ادامه بده...

و من می گویم: رفت... رفت... رفت...

رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست...

رفت و شادیم مُرد...

شور و نشاط رو از دلم برد...

رفت... رفت... رفت...

و من می خندم و می گویم:

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته که به آن می خندم.
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

شب و احساس دلتنگي

از اينجا تا خيال تو
يه ساعت نيست كه رفتي و
بهونه مي كنم جات و
رها شو با من اين لحظه
هوا عطره تو رو داره
دوباره خونه دلگيره
چشام تا صبح بيداره
مي خوام تا حس كنم ماه و
تو آغوشم كناره تو
چقدر لمس تنت خوبه
مي گيرم حس دستات و
يه فرصت از چشات مي خوام
يه لحظه با تو تنها شم
توي آرامش دستات
بمونم تا كه پيدا شم
صدام كن كه خيال تو
منو تنها نميذاره
دلم از حس دلتنگي
توي اين لحظه بيزاره
نباشي بي تو تاريكم
توي تصويره آئينه
تو مي رقصي و چشم من
فقط رويات و ميبينه
هنوزم وقت تنهايي
نگاهم بونه مي گيره
تو رو مي خوام و دور از تو
يه جورايي نفس گيره
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
راســــــتی،
دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!

"حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز



می ترسم



در پس این دل دل زدن ها



بیایی



و دلخواه تو نباشم !!





 
  • Like
واکنش ها: RZGH

RZGH

عضو جدید
کاربر ممتاز
قاصدکی اگر نیست

نامه ای اگر نیست

قاصدی اگر نیست

چه جای بیم از فراموش گشتنم

وقتی یقین دارم

لالایی گرم گام های آمدنت

بادها

قاصدکها

نامه ها

و قاصدها را

به خواب برده است

و تو شتابان ... در راهی
 

RZGH

عضو جدید
کاربر ممتاز
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نامه ای در جیبم...
و گلی در مشتم...
غصه ای دارم با نی لبكی...
سر كوهی گر نیست...
ته چاهی بدهید...
تا برای دل خود بنوازم...
عشق جایش تنگ است!
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به رفتگر، پنهانی پولی دادم
که کوچه ی تورا جارو نزنـــد!!

آخر من هنوز از گوشه و کنار آن
خاطراتم را
جمع نکرده ام

 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلواپسی من از نیامدنت نیست!



می ترسم



در پس این دل دل زدن ها



بیایی



و دلخواه تو نباشم !!





 

RZGH

عضو جدید
کاربر ممتاز


چه حس بدیست
با تمام احساست
به دیدن کسی بروی
که خودش را آماده کرده تا به تو بگوید
دیگر مال تو نیست.....!
 

Similar threads

بالا