بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم
اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم
بیا با من مدارا کن که دل غمگین و جان خستم
اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستم
بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم
بیا شکوه از دل کن که من نازک دلی خستم
جدایی را حکایت کن که من زخمی آن هستم
اگر از زخم دل پرسی برایش مرحمی بستم
مجنونم و مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدیهات بیچاره شکستم
برو راه وفا آموز که من بار سفر بستم
دگر اینجا نمی مانم رهایی از وفا جستم
برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم
نمی خواهم تو را دیگر بدان از دام رستم
مجنونم و مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدیهات بیچاره شکستم
مجنون و دل را به چشمان تو بستم
هشیار شدم آخر از دام تو جستم
مجنونم و مستم ....
عاشقم و خستم....

 

jigar1

عضو جدید
هرچی شعر عاشقونه ست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم


از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
هرچند گله ای هست، دگر حوصله ای نیست
 

ReD_CoDE

متخصص REVIT
کاربر ممتاز
اگر یکم غمناکه به بزرگی خودتون ببخشید، من از این خاطره دارم

خداوندا نمی دانم

در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمی دانم ... نمی دانم خداوندا
در این وادی که عالم سرخوش است و دلخوش است و جای خوش دارد
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا ... دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده ... پناهم ده
امیدم ده خداوندا که دیگر نا امیدم من
و می دانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستم بار است
و لیكن من نمی دانم دگر پایان پایانم
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد
و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند
گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها
چرا یاری ندارم من كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم ... نمی دانم
و نتوانم به كــس گویم
فقط می سوزم و می سازم
و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم
دلی بی آب و گل دارم
به پوچی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمی دانم ، نمی گویم
نمی جویم، نمی پرسم
نمی گویند ، نمی جویند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غم ها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده ... کلام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده ... خداوندا پناهم ده
امیدم ده ، خدایا یا بترکان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
و با خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانی است ...
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اگر یکم غمناکه به بزرگی خودتون ببخشید، من از این خاطره دارم

خداوندا نمی دانم


در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمی دانم ... نمی دانم خداوندا
در این وادی که عالم سرخوش است و دلخوش است و جای خوش دارد
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا ... دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده ... پناهم ده
امیدم ده خداوندا که دیگر نا امیدم من
و می دانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستم بار است
و لیكن من نمی دانم دگر پایان پایانم
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد
و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند
گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها
چرا یاری ندارم من كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم ... نمی دانم
و نتوانم به كــس گویم
فقط می سوزم و می سازم
و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم
دلی بی آب و گل دارم
به پوچی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمی دانم ، نمی گویم
نمی جویم، نمی پرسم
نمی گویند ، نمی جویند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غم ها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده ... کلام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده ... خداوندا پناهم ده
امیدم ده ، خدایا یا بترکان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
و با خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش

ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانی است ...

ممنون شعرتون فوق العاده بود..........
 

طلا.

عضو جدید
[h=2]وداع[/h]می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش

می برم،تاکه در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا زتو دورش سازم
زتو،ای جلوه امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد،می رقصد اشک
آه،بگذار که بگریزم من
از تو،ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من

بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم،صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست
می روم،خنده به لب،خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
 

meysam_ie

عضو جدید
دستم بگیر دستم را تو بگیر التماس دستم را بپذیر
درمانی باش پیش از آنكه بمیرم

آوازی باش پرواز اگر نهی

همدردی باش همراز اگر نهی

آغازی باش تا پایان نپذیرم

گلدانی باش گلزار اگر نهی

دلبندی باش دلدار اگر نهی

سبزینه باش با فصل بد و پیرم

از بوی تو چون پیراهن تو آغشته شد جانم با تن تو

آغوشی باش تا بوی تو بگیرم

لبخندی باش در روز و شب من

درهم شكست از گریه لب من

بارانی باش بر این تشنه كویرم

آهنگی باش در این خانه بپیچ

پژواكی باش از بگذشته كه هیچ آهنگی نیست

در نایی كه اسیرم
 

meysam_ie

عضو جدید
وداع

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش

می برم،تاکه در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا زتو دورش سازم
زتو،ای جلوه امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد،می رقصد اشک
آه،بگذار که بگریزم من
از تو،ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من

بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم،صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست
می روم،خنده به لب،خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
ممنون زیبااااااا بود
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
روياي شب هاي نابم پر اسم تو كتابم

ياد تو هميشه با من اگه بيدارم يا خوابم

اگه تو نموني با من روزهاي من تيره ميشه

ولي شب هام ميشه روشن اگه تو باشي هميشه

توي خوابت مي نشينم تا خوابي ديگه نبيني

روياي خوابت ميشم تا خواب آشفته نبيني

حرف شب هاي دلم روزهاي بودنم تويي

رمز شادي هاي روز وخواب هاي خوبم تويي

ديدنت شادي مي ريزه توي رگ هاي تنم

با تو من عاشق زندگي ,هميشه بودنم

با تو من پري قصه هاي عاشقا مي شم

بي تو آواره ي دشت و بلم و دريا مي شم

با تو روشن چون تولد با تو شادم واسه بودن

بي تو من سايه ي يك درد, سايه ي غم نبودن

با تو من خود سجودم پاي عشق آسموني

مي توني بتم تو باشي اگه تو با من بموني

بي تو من سردي يك اشك روي گونه ي تكيده

با تو من گرمي شوقم وقتي مي دمه سپيده
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
بدون تو هيچم يه خاليه تو هم
تصويري مخدوشم از پازلي مبهم
يه اشك بي بغض و يه ابر بي بارون
يه درد بي درمون يه زخم بي مرحم


بدون تو هيچم يه سايه تو سايه
تو خونه ي وحشت بدون همسايه
يه پيچك رو ديواربه هيچي مي پيچم
بدون تو هيچم بدون تو هيچم

بدون تو هيچم اوجي سرازيرم
يه رفت و برگشت فقط عقب ميرم
يه شعر بي شاعر يه عشق بي معشوق
يه كوه بي قله يه دشت بي شيرم

بدون تو هيچم يه تانگوي مفرد
يه جاده بي مقصد يه پوچي ممتد
سرابی تو در تو، پست ته پیچم
بدون تو هيچم بدون تو هيچم

بدون تو هيچم يه دردِ تو دردم
تو كوچه اي تاريك تنهاترين مردم
قراري كنسل و يه كافه ي تعطيل
يه سيگار خيس و يه قهوه ي سردم...

بدون تو هيچم ، يه خالي سرشار
يه تيزي روي رگ تو روزهاي شب وار
اتاقي درهم و چند كاغذ پاره
يه تقويم سوخته يه ساعتِ بيكار
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
تو تيمارستان عشقت
واژه هامو بستري كن
شبمو لبريز خورشيد
روزامو ، خاكستري كن !

منو از خودت نرنجون
نگو ديوونگي ننگه
وقتي با تو باشم حتي
دويوونگي هم قشنگه !

مگه عيبي داره از تو
حرف زدن با گل و گلدون؟
بگو كي ميخواد بخنده
به يه شبگرد غزل خون

دوست دارم كه عابرهارو
با تو اشتباه بگيرم
حتي وقتي تو اتوبوس نيستي، واست
جا بگيــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــرم !

ديوونه ام ، اينو شنيدي !
عاشقي ، اينو شنيدم !
يه تيمارستان به هم ريخت !
دوباره خوابتُ ديدم .........

ميبيني وضعم خرابه
ميبيني روبه راه نيستم
ولي با اين همه بازم
ولي با اين همه بازم
پاي عشقمون وا ميسم !

تو منو ديوونه كردي
نگو نه كه خيلي ديره
قول بده هيچوقت نذاري
قول بده هيچوقت نذاري
واليوم جاتو بگيره

قول بده كه تا هميشه
ميشه رو قولت حساب كرد !
خيلي وقتها بچه هارو ميشه با
يه قصه خواب كرد !

دوس دارم از تو بخونم
وقتي آسمون سياه
بقيه خوابن كه خوابن
مگه بيداري گناهه؟

ديوونه ام ، اينو شنيدي !
عاشقي ، اينو شنيدم !
يه تيمارستان به هم ريخت !
دوباره خوابتُ ديدم .........

ديوونه ام ، اينو شنيدي !
عاشقي ، اينو شنيدم
 

90هانیه

عضو جدید
[FONT=&quot]من خدایم از همه زیباتر است[/FONT]​
[FONT=&quot] [/FONT]​
[FONT=&quot]پيش از اينها فكر ميكردم خدا
خانه اي دارد ميان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس وخشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج و بلور
بر سر تختي نشسته با غرور
ماه برق كوچكي از تاج او
هر ستاره پولكي از تاج او
اطلس پيراهن او آسمان
نقش روي دامن او كهكشان[/FONT]​
[FONT=&quot]رعد و برق شب صداي خنده اش
سيل و طوفان نعره توفنده اش
دكمه پيراهن او آفتاب
برق تيغ و خنجر او ماهتاب
هيچكس از جاي او آگاه نيست
هيچكس را در حضورش راه نيست
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود
آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان دور از زمين[/FONT]​
[FONT=&quot]بود اما در ميان ما نبود
مهربان و ساده وزيبا نبود
در دل او دوستي جايي نداشت
مهرباني هيچ معنايي نداشت
هر چه مي پرسيدم از خود از خدا
از زمين، از آسمان،از ابرها
زود مي گفتند اين كار خداست
پرس و جو از كار او كاري خطاست
آب اگر خوردي ، عذابش آتش است
هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است
تا ببندي چشم ، كورت مي كند
تا شدي نزديك ،دورت مي كند[/FONT]​
[FONT=&quot]كج گشودي دست، سنگت مي كند
كج نهادي پاي، لنگت مي كند
تا خطا كردي عذابت مي كند
در ميان آتش آبت مي كند
با همين قصه دلم مشغول بود
خوابهايم پر ز ديو و غول بود
نيت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه مي كردم همه از ترس بود
مثل از بر كردن يك درس بود[/FONT]​
[FONT=&quot]مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه
مثل صرف فعل ماضي سخت بود
مثل تكليف رياضي سخت بود
*****
تا كه يكشب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر
در ميان راه در يك روستا
خانه اي ديديم خوب و آشنا[/FONT]​
[FONT=&quot]زود پرسيدم پدر اينجا كجاست
گفت اينجا خانه خوب خداست!
گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند
گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند
با وضويي دست ورويي تازه كرد
با دل خود گفتگويي تازه كرد
گفتمش پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟
گفت آري خانه او بي رياست
فرش هايش از گليم و بورياست
مهربان وساده وبي كينه است
مثل نوري در دل آيينه است[/FONT]​
[FONT=&quot]مي توان با اين خدا پرواز كرد
سفره دل را برايش باز كرد
مي شود درباره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران حرف زد[/FONT]​
[FONT=&quot] [/FONT]​
[FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot]قيصر امين پور[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot][/FONT]​
[FONT=&quot] [/FONT]​
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
تشبیه ممنوع


شعرت سرودند

هزاران سال

اما بکارت تشبیه ات:

تقدسی که ذهن کاشف هیچ بیتی آنرا لمس نکرد

و چشم و مو و اندامت:

دخترانی که با خلوت هیچ شاعری همبستر نشد.

میدانم

جنین همشکل ات

تا هزاران سال دیگر

آیه ی (الست) را در بطن زبان نمی خواند

و این شب نشیانانِ شعر و دفتر و سیگار

هزاران سال دیگر

نرگس و مار و سرو را

از حافظ و سعدی و بیدل

می دزدند

تا چشم و مو و اندامت را

به هزاران سال پیش (پارسل) کنند

اما من...

تشبیه ی ناسروده ی دارم تا آسمان را بر آشفته سازم

و شاعر را مشرک...

نه! کافر.

نازنین!

تا مسلمانم

صبور این صبوری باش

و بگذار من نیز نقب زنم زمان را

به عقب

به هزاران سال پیش

به حافظ و سعدی و بیدل

و نرگس و مار و سرو را

برای گفتن ات بدزدم

و پای باسی ترین شعر زمان

مسلمان بودنم را امضا کنم

نه شاعر بودن را.

 

RZGH

عضو جدید
کاربر ممتاز
دلم نوشت امون بده
چه خوب چه زشت امون بده
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
برگرد از احساس خالی عشق

در گوشه خاک خورده دلم

برگرد بر تن زخمی دل

برگرد از بغض ابرهای بهاری

تا بشویی این غم ماندنی را

برگرد از واژهای شکسته

بر گرد از شیشه ترک خورده قاب

به سوی ندامت

به سمت نهایت

در ساده ترین عبارت

برگرد به سوی من ...
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سکوت نکن!

عشق قصه می خواهد!

شب از ستاره گذشته است!

شب بی آیین است!

شب است و باد ببین!

تو حرف بزن،

حرف هات تسکین است.....
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
به نام اون کسی که می پرستی

تو رو دوست دارمت هر جا که هستی

نباشم زنده اون روز رو ببینم

شکستی عهدی که با من تو بستی

منم و یه دل عاشق توی غربت و تنهایی

شب من شب بی فرداست تو یه نوری و رویایی

توی چشم تو می بینم غم عشق و پشیمونی

بگو با یه دل عاشق کی میایی و می مونی

تو گفتی روی بال عشق سفر کردی

کبوترهای عاشق رو خبر کردی

نگفتی از من لیلای بی مجنون

چه دیدی که از من و عشقم حذر کردی

لبالب از صداقتی لبریزه از محبتی

ناجی قلب عاشقم تا مرز بی نهایتی

تو از کدوم قبله ی عشق به دیدن من اومدی

با شعله ی کدوم نگاه آتیش به جون من زدی

باور بکن تنها تویی بود و نبودم

به خاطر تو می زنه نبض وجودم.
 

ainaz_F

عضو جدید
کفتره کاکل به سر
های های :w32:

این خبر از من ببر
های های :w32:

بگو به یااااااارم
که دوسش دااااارم
اگه برگرده
چشم به راشم من
خاطر خاشم من
:w33:
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلم نوشت امون بده
چه خوب چه زشت امون بده
اي تو بهانه واسه موندن .......... اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن ........... تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
اي همه خوبي همه پاکي ........ تو کلام آخر من
اسم تو هر چي که مي گم......... همه تکرار تو حرفهاي دل من
چشم تو هر جا که مي رم ........ جاري تو چشمهاي منتظر من
....
اي تو بهانه واسه موندن ......... اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن ........... تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
.....
تو رو لحظه که ديدم .............. به بهانه هام رسيدم
از تو تصويري کشيدم ........... که اون و هيچ جا نديدم
تو رو از نگات شناختم ........... غصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم ............ با تو يک خاطره ساختم

اي تو بهانه واسه موندن ........... اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن ............. تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
اي همه خوبي همه پاکي .......... تو کلام آخر من
 

meysam_ie

عضو جدید
مولانا:
عشق آن بگزین که جمله انبیا
یافتند از عشق او کار و کیا
عشق هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
 

meysam_ie

عضو جدید
مولانا:
تو خودی از بیخودی نشناختی
خویش را اندر گمان انداختی
جوهر نوریست اندر خاک تو
یک شعاعش جلوه ادراک تو
واحد است و برنمی تابد دوئی
من زتاب او من استم تو تودی
 

meysam_ie

عضو جدید
مولانا:
ای برادر عقل یک دم با خود آر
دم به دم در تو خزان است و بهار
هر نفس نو می شود دنیا و ما
بی خبر از نو شدن اندر بقا
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من در یک روز بارانی گم شدم
روز رفتنت
که باران نگذاشت اشکهایم را ببینی
خیسی صورتم را از باران دیدی
که باران بود اما
از ابر دلتنگیم
که آسمان با من هم نوا شده بود
من در یک روز بارانی گم شدم
که بخار نفسم
در سردی رگبار آسمان
رفتنت را کدر کرده بود
من در یک روز بارانی گم شدم
و دیگر هیچکس مرا نیافت
حتی خودم
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش

ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد.

کنم هر شب برای مهر او گریه که شاید بشنود دردم

ولی آهسته می گویم الهی بی خبر باشد

کنم هر شب تلاشی تا که نندیشم به او و عشق سوزانش

ولی آهسته می گویم الهی بی ثمر باشد

کنم هر شب دعایی تا که شب بگذرد و سوزم بمیرد

ولی آهسته می گویم الهی بی سحر باشد
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
جاوید من

تو از متن یک رویــا آمدی

تا خواب های هزار رنگم تعبیر شوند

و لبــــخنــد های رنــــــــگ باخـــتــــه ام تــازه .

تـــو حالا جانی و جان جانان در تــــو جاری شـــده

و من چه آسوده خودم را به دستهای سخاوتمندت سپـــرده ام .

حــــــــالا از دنـــیا جــــدا شده ام چرا کــه تــو را دارم

چشمهای تو برایم دنیایی ناشناخته است .

حالا دیگر نبودی وجود ندارد

که هر چه هست

تو هستی
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
فانوس تنهایی بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم ادبیات 28440

Similar threads

بالا