بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

niki kiyani

عضو جدید
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق ان شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
گفت با رب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟
خسته ام زین عشق دل خونم مکن
منکه مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو لیلای تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پنهان پیدایت منم
سالها با جور لیلی ساختی
من کنارت بودم و نشناختی!!!!!!!!!!!
 
آخرین ویرایش:

banooyeariayi

عضو جدید
خَنــده امـ میگیـرد وقتـی پَـس از مُـدت هــا بـی خبــری

بـی آنکــه سُــراغـی از ایـن دل ِ آواره بِگیــری مـی گــویـی :

" دِ لــَمـ بـَرایـتـ تَنــگ اَســت "
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
برو اگه میخوای بری ،
دلت نسوزه واسه من !!
اینجوری که کلافه ای
بد تره خب ، دل رو بکن !!
بکن دل و از این همه خاطره های روی آب
فکر کن ندیدی ما همو حتی یه بارم توی خواب
راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من !!
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دل بکن ..
من که نمی میرم ،اگه بخوای تو از اینجا بری
چون میدونستم که تو از اول راه مســـافری !!
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم
راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دلو بکن
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
اشکایی که بی هوا رو گونه هام میریزه
ابری که از همه خاطره هات لبریزه

دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره

بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بی خیال قلبی که این همه تنها مونده

آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه توفرقی نداره دل من چه رنگیه

مثل تنهایی میمونه با تو هم سفر شدن
توی شهر عاشقی بی خودی در به در شدن

حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت

بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده

بی خیال قلبی که این همه تنها مونده
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
من از عشق بارون به دریا زدم

منم مثل تو مات این قصه ام
تو هم مثل من امشبو دعوتی
درست تو همین ساعت و ثانیه
سزاوار زیباترین رحمتی

تو این حس و حال عجیب و غریب
دو تا بال میخوای که رو شونته
تو از هر مسیری بری می رسی
تو از هر دری بگذری خونته

از این سفره ها معجزه دور نیست
ببین دست دنیا تو دست منه
دعا می کنم تا اجابت بشه
دعا می کنم چون دلم روشنه

من از عشق بارون به دریا زدم
به بارون و به آسمون دعوتیم
چه مهمونی با شکوهی شده
تو این لحظه هایی که هم صحبتیم
 

kolaqermezi

عضو جدید
مرسی معین که اومدی!!

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است...
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاری
مببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...​

رسيد مژده كه آمد بهارو سبزه دميد،وظيفه گربرسد مصرفش گل است ونبيد.صفيرمرغ برآمد بط شراب كجاست،فغان فتاد به بلبل نقاب گل كه كشيد.
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
بانوي من امشب
ترانه سازي كن
با اين شبِ وحشي
دوباره بازي كن!

بانوي سرگردون
عاشقترين ميشم
دور حريمِ تو
ديواره چين ميشم!!!

قد ميكشم تا سيب
هواي رويايي
بهشت همين دنياست
وقتي تو اينجايي

دستامو مي بخشم
به اعتمادِ تو
چهل ستون ميشم
امشب براي تو !

يه اتفاق راه
تا شب شكن باشي
پلنگ مغرورم
تو ماه من باشي

بانوي من امشب
ترانه سازي كن
با اين شبِ وحشي
دوباره بازي كن

بانوي سرگردون
عاشقترين ميشم
دور حريم تو
ديوارِ چين ميش

ميچينم اين سيبو
هواي رويايي
بهشت اين دنيا
وقتي تو اينجايي

دستامو مي بخشم
به اعتمادِ تو
چهل ستون ميشم
امشب براي تو


يه اتفاق راهِ
تا شب شكن باشي
پلنگ مغرورم
تو ماه من باشي
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
بدون تو هيچم يه خاليه تو هم
تصويري مخدوشم از پازلي مبهم
يه اشك بي بغض و يه ابر بي بارون
يه درد بي درمون يه زخم بي مرحم

بدون تو هيچم يه سايه تو سايه
تو خونه ي وحشت بدون همسايه
يه پيچك رو ديواربه هيچي مي پيچم
بدون تو هيچم بدون تو هيچم

بدون تو هيچم اوجي سرازيرم
يه رفت و برگشت فقط عقب ميرم
يه شعر بي شاعر يه عشق بي معشوق
يه كوه بي قله يه دشت بي شيرم

بدون تو هيچم يه تانگوي مفرد
يه جاده بي مقصد يه پوچي ممتد
سرابی تو در تو، پست ته پیچم
بدون تو هيچم بدون تو هيچم

بدون تو هيچم يه دردِ تو دردم
تو كوچه اي تاريك تنهاترين مردم
قراري كنسل و يه كافه ي تعطيل
يه سيگار خيس و يه قهوه ي سردم...

بدون تو هيچم ، يه خالي سرشار
يه تيزي روي رگ تو روزهاي شب وار
اتاقي درهم و چند كاغذ پاره
يه تقويم سوخته يه ساعتِ بيكار
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
من از این دنیا چی میخوام دو تا صندلی چوبی
که من و تو رو بشونن واسه گفتن خوبی


من از این دنیا چی میخوام یه وجب زمین خالی

همونقدر که یک اطاقک بشه خونه خیالی


من از این دنیا چی میخوام یه جعبه مداد رنگی

بکشم رو تنه دنیا رنگه خوبی و قشنگی


آدمهای دستو دلباز از توی قلک طاقچه
بردارن بذر محبت واسه بارداری باغچه


من از این دنیا چی میخوام دو تا صندلی چوبی

که من و تو رو بشونن واسه گفتن خوبی


من از این دنیا چی میخوام دو تا بال برای پرواز

برم تا روز تولد برسم به فصل آغاز


برم پیش بچه هایی که یه لقمه نون ندارن

که یک شب با یک دل سیر چشاشونو هم بذارن


بگم غصه ها سر اومد گریه بس که بهتر اومد


من از این دنیا چی میخوام دو تا صندلی چوبی

که منو تو رو بشونن واسه گفتن خوبی
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
از بس رو كارتن خوابيده از تخت ميترسه !
از عابراي ظاهرا خوشبخت ميترسه !

از كوچه از تنهايي از هرچي تو دنياشه
از گربه هاي گشنه حتي سخت ميترسه !

چند ساله از هيچكس دلش پر نيست
چند ساله از چيزي نميرنجه
هر روز تو روياهاش پي نقشِ
هرشب تو آشغالا پيِ گنجِ !

چند ساله كه تاريك و كم حرفِ
چند وقته كه خالي از احساسِ
چند ساله چيزي رو نمي بينه
جز برق سكه تو شبِ كاسه !

بارون با بغضش هم نفس ميشه
وقتي كه جوب از گريه سر ميره!
از عابرا تصوير ميگيره
عمرش همينجوري هدر ميره!

دنيا براش جاي قشنگي نيست
دنيا براش تلخ و نفس گيره
چند ساله كه از تنهايي خسته است
چند ساله كه ، از گشنگي سيره !

با برفي كه چند وقته بي وقفه
روي موهاش ميشينه، ميسازه
از پيتهاي خاليِ روزنامه
تو روياهاش ، شومينه ميسازه

زل ميزنه به آسمون گاهي
سقفش چقدر از بسترش دوره
راه رفتن آسون نيست واسه مردي

كه عابرا فكر ميكنن كوره ......


از بس رو كارتن خوابيده از تخت ميترسه !

از عابراي ظاهرا خوشبخت ميترسه !
از كوچه از تنهايي
از هرچي تو دنياشه
از گربه هاي گشنه حتي ،
سخت ميترسه !
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
ﺗﻮ ﺑﺎرون ﻛﻪ رﻓﺘﻲ ﺷﺒﻢ زﻳﺮ و رو ﺷﺪ
‫ﻳﻪ ﺑﻐـﺾ ﺷـﻜـﺴـﺘﻪ رﻓﻴـﻖ ﮔـﻠﻮ ﺷﺪ
‫ﺗﻮ ﺑـﺎرون ﻛﻪ رﻓﺘـﻲ دل ﺑﺎغ ﭼﻪ ﭘﮋﻣﺮد
‫ﺗـﻤﺎم وﺟـﻮدم ﺗـﻮي آﻳـﻨﻪ ﺧﻂ ﺧﻮرد

‫ﻫﻨﻮز وﻗﺘﻲ ﺑﺎرون، ﺗﻮ ﻛﻮﭼﻪ ﻣﻲﺑﺎره
‫دﻟـﻢ ﻏــﺼـﻪ داره دﻟـﻢ ﺑـﻲ ﻗـﺮاره
‫ﻧﻪ ﺷﺐ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ اس ، ﻧﻪ روﻳﺎ ﻗﺸﻨﮕﻪ
‫دﻟـﻢ ﺑﻲ ﺗـﻮ ﺧـﻮﻧﻪ دﻟـﻢ ﺑﻲ ﺗﻮ ﺗﻨﮕﻪ

‫ﻳﻪ ﺷﺐ زﻳﺮ ﺑﺎرون ﻛﻪ ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ راﻫﻪ
‫ﻣﻴـﺒﻴـﻨﻢ ﻛـﻪ ﻛـﻮﭼـﻪ ﭘـﺮ ﻧـﻮر ﻣـﺎﻫﻪ
‫ﺗﻮ ﻣﺎه ﻣﻨﻲ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺑﺎرون رﺳﻴﺪي
‫اﻣـﻴﺪ ﻣـﻨﻲ ﺗـﻮ ﺷـﺐ ﻧـﺎ اﻣﻴﺪي

ﺗﻮ ﺑﺎرون ﻛﻪ رﻓﺘﻲ ﺷﺒﻢ زﻳﺮ و رو ﺷﺪ
‫ﻳﻪ ﺑﻐـﺾ ﺷـﻜـﺴـﺘﻪ رﻓﻴـﻖ ﮔـﻠﻮ ﺷﺪ

‫ﺗﻮ ﺑـﺎرون ﻛﻪ رﻓﺘـﻲ دل ﺑﺎغ ﭼﻪ ﭘﮋﻣﺮد
‫ﺗـﻤﺎم وﺟـﻮدم ﺗـﻮي آﻳـﻨﻪ ﺧﻂ ﺧﻮرد
‫ﻫﻨﻮز وﻗﺘﻲ ﺑﺎرون، ﺗﻮ ﻛﻮﭼﻪ ﻣﻲﺑﺎره
‫دﻟـﻢ ﻏــﺼـﻪ داره دﻟـﻢ ﺑـﻲ ﻗـﺮاره
‫ﻧﻪ ﺷﺐ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ اس ، ﻧﻪ روﻳﺎ ﻗﺸﻨﮕﻪ
‫دﻟـﻢ ﺑﻲ ﺗـﻮ ﺧـﻮﻧﻪ دﻟـﻢ ﺑﻲ ﺗﻮ ﺗﻨﮕﻪ

 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
لحظه ها رو با تو بودن در نگاه تو شکفتن

حس عشقو در تو دیدن مثل رویای تو خوابه

با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تو رو خوندن

تا همیشه تو رو خواستن مثل تشنگیه آبه


اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم

اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم

اگه اسمم رو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم

اگه با من تو می موندی همه دنیا رو می بردم

بی تو اما سر سپردن بی تو و عشق تو بودن

تو غبار جاده موندن بی تو خوب من ، محاله

بی تو حتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن

تا ابد تو رو ندیدن واسه من رنج و عذابه


اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم

اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم

اگه اسمم رو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم

اگه با من تو می موندی همه دنیا رو می بردم


توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست

روی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست

توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره

دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره
 

Mute

عضو جدید
کاربر ممتاز
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد منه تا نبری بنیادم

رخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

می مخور با دگران تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
چهره را آب مده تا ندهی بر بادم

چون فلک سیر مکن تا نکشی حافظ را
رام شو تا بدهد طالع فرخ دادم

شمع هر جمع مشو،ورنه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رَس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
«من از آن روز که در بند توام آزادم»
 

mohammadreza1001

کاربر فعال
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز

تن ادمی شریف است به جان ادمیت

نه همین لباس زیباست نشان ادمیت

اگر ادمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان ادمیت؟

خورو خواب و خشم و شهوت شعب است و جهل و ظلمت

حیوان خبر ندارد زجان ادمیت

به حقیقت ادمی باش وگرنه مرغ باشد

که همین سخن بگوید به زبان ادمیت

مگر ادمی نبودی که اسیر دیو ماندی؟

که فرشته ره ندارد به مکان ادمیت

رسد ادمی به جائی که بجز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان ادمیت

طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت

به درای تا ببینی طیران ادمیت

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

هم از ادمی شنیدم بیان ادمی
ت
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
کنار ِ سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی... عاشقم
ابر شدم صدا شدی
شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شدی
عشق شدم تو غم شدی

لیلای من دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو
گمگشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر
در کوچه هایت در به در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیرد در دلت

کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی... عاشقم

ماه شدم, ابر شدی
اشک شدم صبر شدی
برف شدم آب شدی
قصه شدم خواب شدی

لیلای من دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو
گمگشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر
در کوچه هایت در به در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیرد در دلت
 

*** s.mahdi ***

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد

کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد

گر چه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد

مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد

گر چه صد رود است در چشمم مدام
زنده رود باغ کاران یاد باد

راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد

 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
خمي که ابروي شوخ تو در کمان انداخت...به قصد جان من زار ناتوان انداخت
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود...زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت
به يک کرشمه که نرگس به خودفروشي کرد...فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من منتظرت شدم ولي در نزدي

بر زخم دلم گل معطر نزدي

گفتي كه اگر شود مي آيم اما

مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي

 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

نی بسوزد خاک و خاکستر شود

دل بسوزد خانه ی دلبر شود
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه

اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه

من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه

 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
چو بشنوي سخن اهل دل مگو که خطاست...سخن شناس نه اي جان من خطا اين جاست
سرم به دنيي و عقبي فرو نمي آيد...تبارک الله از اين فتنه ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کيست...که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما...چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما
ما مريدان روي سوي قبله چون آريم چون...روي سوي خانه خمار دارد پير ما
در خرابات طريقت ما به هم منزل شويم...کاين چنين رفته ست در عهد ازل تقدير ما
 

kolaqermezi

عضو جدید
دل گمراه من چه خواهد كرد،بابهاري كه ميرسد از راه؟
يانيازي كه رنگ ميگيرد،درتن شاخه هاي خشك وسياه
 

faryad beseda

عضو جدید
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان ميروم وانگشتانم را بر پوست كشيده ي شب ميكشم
چراغ هاي رابطه تاريكند
چراغ هاي رابطه تاريكند.
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
كمك كن ببندم چمدونمو
لباسامو بايد خودت تا كني
تو بارون يك ريز اين پنجره
بايد رفتنمو تماشا كني

نبايد پراز گريه شي پشت من
نذار فكر من باشي ديوونه وار
بذار آينه خيس هق هق بشه
ولي تو به روي خودت هم نيار

توكه نقش حوا براي توئه
تاكي ميخواي مردو ادم كني
خودم بايد از بغض تو رد بشم
نبايد بذارم تو تركم كني
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما...
از تو هیچوقت نبریدم ، تورو از خودم می دیدم
پشت سر همه غریبه ، روبروم دیدم فریبه
اما فکر کردم کنارم...
شونه های یک رفیقه
داشتم اشتباه میکردم.
تو رفیق من نبودی ، من تا آخر با تو بودم...
تو از اولم نبودی
داشتم اشتباه می کردم...
که تموم زندگیمو من به دستای تو دادم
حالا اینجا تک و تننها... برگ خشک بی درختی، غرق بادم
نوش جونت اگه بردی
نوش جونت هرچی خوردی
تورو هیچ وقت نشناختم...
نوش جونم اگه باختم.
تو منو ساده گرفتی.
زدی رفتی مفتی مفتی
اما اون روز رو می بینم که به زانوهات می افتی...
تو به زانوهات می افتی...!
 

badboy_00

عضو جدید
پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت......
اون وسطی یه پسر خوشگل با نجابت....
 

badboy_00

عضو جدید
حس می کنم حریر حضورت را در لحظه های سختی تنهایی
بوی تو در فضاى زمان جارى ست مانند عطر پونه ى صحرایی
در برف زارِ سردِ دلم کرده ست اى نرگس بهارى من سبزت
تقدیر ، این مقدّر بى برگشت، تقدیر، این سفیر اهورایى
می گوید از یکی شدنم با تو احساسم ، این لطافت سحرانگیز،
حسّم به من دروغ نمی گوید درپیشگاه اقدس شیدایى
بوی تو را شنیده ام از باران، بارانِ چشم هاىِ غزلْ کاران
در آبسال سبز غزل کاری با رمزِ صبح شرجى ِرؤیایی
آتش زدى به ظلمت ایمانم ، برداربستِ طاقت ِ بنیانم
با چشم و روى ِ روشن ِ خورشیدى ، با گیسوى طنابى یلدایى
عاشق که مى شدم نهراسیدم از فتنه هاى واهى بدنامى
از آن که گفته اند که مى ارزد ، عاشق شدن به فتنه ى رسوایى
 

badboy_00

عضو جدید
گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم
وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم
داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو
هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم
مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام
تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم
یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند
انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم
وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها
تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم
تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من
پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم
در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم
سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم
زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی
ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم
حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن
ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
فانوس تنهایی بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم ادبیات 28440

Similar threads

بالا