Fahim!
عضو جدید
نتایج مسابقه پیامك برنامه نود این هفته شبكه سوم سیمای جمهوری اسلامی، میتواند برای مدیران صداوسیما عبرتآموز باشد.
پس از گذشت یك هفته از بمباران پرحجم پروژه هتك حرمت عاشورا و گذشت 7 ماه از انتخابات، به نظر میرسید اگر صداوسیما اندك اثری بر امتناع معترضان گذارده بود، نباید حدود یك و نیم میلیون نفر از مخاطبان آن در ساعتی دیرهنگام اقدام به انتخاب گزینهای كنند كه هر چند غیرمنطقی بود، اما بر اساس ارتباطات بین فردی و مجازی به مجالی برای ابراز وجود معترضان انتخاباتی تبدیل شود.
نسبت سه به یك آرای گزینههای مسابقه نود، نشان داد كه فضای ذهنی و روانی بینندگان این برنامه كه عمدتاً از نسل جوان جامعه هستند، چگونه است.
این نتیجه به صورت هشداردهندهای ناكارآمدی شگردهای تبلیغاتی و القایی دستگاه تبلیغات رسمی نظام را در بخشی از جامعه نشان میدهد.
طبیعی است كه این شیوه تبلیغاتی در بخشهایی مؤثر بوده است، اقشار سنتی و اهالی روستاها و شهرهای كوچك كه به دلیل عدم دسترسی و یا عدم تمایل به استفاده از رسانههای غیررسمی و غیرمجاز مخاطب انحصاری صداوسیما و مطبوعات دولتی هستند، به صورت طبیعی كاملاً در سیاستهای تبلیغاتی نظام اثرپذیرند و حضور قابل توجه اینگونه اقشار در راهپیمایی نهم دی ماه كه به ویژه در شهرهای مذهبی رونق بیشتری داشت، كاملاً ناشی از موفق بودن رسانه ملی در به میدان آوردن اینگونه اقشار است، اما پرسش اینجاست كه آیا مشكل با اینگونه اقدامات حل میشود و اگر حل میشد، چه نیازی به تداوم آماده باش انتظامی و امنیتی و اختصاص بخش قابل توجهی از تبلیغات رسمی به موضوع حوادث پس از انتخابات بود.
البته این نكته را نباید از نظر دور داشت كه بخش اعظم آن طیف سنتی بدون دسترسی به رسانههایی غیر از صداوسیما، همان كسانی هستند كه در انتخابات هم به نامزد پیروز تمایل داشتهاند و از اینرو جذب این دسته، چندان توفیقی برای 7 ماه زحمت شبانهروزی مدیران صداوسیما محسوب نمیشود.
برای كمك به روشن شدن ابهامات و ناكارآمدیهای این شیوه، توجه به نكات ذیل خالی از فایده نخواهد بود:
نخست: فرآیند عملكرد صداوسیما پس از انتخابات عمدتاً رویكرد توجیهی دارد تا اقناعی، توجیه و اقناع هرچند هر دو با هدف آمادهسازی ذهن مخاطب برای پذیرش واقعیتی طبیعی یا ساختگی انجام میشود، اما تفاوت آنها در یكسویه و دوسویه بودن فرآیند است. در توجیه، توضیحاتی از پیش تعیین شده برای رفع اشكالات، تردیدها و شبهات مخاطب به وی ارائه میگردد، اما اگر مخاطب پس از شنیدن توجیه قانع نشد، یا غیرقابل اصلاح تلقی میشود یا در نهایت توجیه برای وی تكرار میشود.
اما اقناع فرآیندی دو سویه است، مطالب و حقایق از پیش تعیین شده نیست، بلكه بر اساس تعامل طرفین مشخص میشود و در نهایت نیز اگر فرد اقناع نشد، ضعف به پای اقناع كننده نوشته میشود و وی باید به دنبال یافتن توضیحات و پاسخهای تكمیلی برای رفع تردید و پرسشهای مخاطب باشد نه آنكه مخاطب را به دلیل قانع نشدن لجباز، بیمنطق و اغتشاشگر محسوب كند.
اكنون قضاوت كنید عملكرد دستگاههای تبلیغاتی نظام طی هفت ماه گذشته چگونه بوده است؟ توجیهات مشخصی كه فشرده آنرا در چند سطر میتوان خلاصه كرد، صدها و هزاران بار از زبان چهرههای متعدد از سخنگوی شورای نگهبان تا رئیس ستاد انتخابات و وزیر سابق اطلاعات تا حامیان دولت در مجلس تكرار شده است و پس از بروز مجدد پرسشهای معترضان، تنها راهكار مورد استفاده، تكرار توجیهات به همراه چاشنی تهدید بوده است.
مدیران رسانه ملی آیا از خود نپرسیدهاند كه اگر مجاز به دادن فرصت به رهبران معترضان نیستند، چرا یكی از چهرههای رده دوم و سوم آنان را خارج از فضای دادگاه و بازجویی در یك بحث آزاد در برابر قدرتمندترین مدافعین سلامت انتخابات قرار نمیدهند تا با دادن پاسخهای قانعكننده به تردید در سلامت انتخابات، ابهامات ذهنی معترضان را رفع كنند.
طبیعی است كه اگر از شیوه اقناعی برای مقابله با پرسشهای معترضان استفاده شود، قشر هوادار دولت و سلامت انتخابات نیز كه اكنون به دلیل اجرای سیاستهای هیجانی و افزایش تنش در حال هتك حرمت سران معترضان و به كارگیری خواسرانه خشونت در خیابانها، دانشگاهها و محافل دیگر هستند به ایفای نقش مؤثر در جامعه خواهند پرداخت و به ابزار مقابله با جنگ نرم كه قطعاً سلاحهای سرد و گرم در برابر آن ناتوان بوده و چیزی جز منطق و استدلال قویتر نیست، مجهز خواهند شد.
دوم: بررسی این نكته كه دستگاه تبلیغاتی رسمی در كدام بخش موفق عمل میكند و در كدام بخش موفقیت كمتری دارد، نشان میدهد كه میزان اثربخشی تبلیغات رسمی دقیقاً معكوس میزان دسترسی به رسانههای غیررسمی است و به همین دلیل در تهران و شهرهای بزرگ و با اقشار كمتر مذهبی كه رسانههای غیررسمی نظیر ماهواره و اینترنت ضریب نفوذ بالاتری دارند، اثرگذاری رسانهها كمتر است.
به طور نمونه در حالی كه جمعیت شهر قم تنها ده درصد جمعیت شهر تهران است، میزان جمعیت حاضر در راهپیمایی نهم دی ماه در قم حدوداً سی درصد جمعیت حاضر در راهپیمایی تهران برآورد میشد كه این به معنای آن است كه سرانه شركت مردم قم در راهپیمایی نهم دی ماه، بیش از سه برابر مردم تهران بوده است.
بررسی دسترسی میزان مردم دو شهر به رسانههای غیررسمی نیز تقریباً همین فاصله را نشان میدهد.
بنابراین در صورتی كه مخاطب رسانههای غیررسمی كشور را به طور مثال 15 میلیون نفر فرض كنیم، این افراد اثرپذیری كمتری از صداوسیما و رسانههای رسمی خواهند داشت و با توجه به آنكه این نوع اقشار اكثراً از اقشار نخبه شامل اساتید دانشگاه، دانشجویان و اقشار متوسط تشكیل شدهاند، اثرگذاری سینه به سینه بیشتری نسبت به سایر اقشار جامعه خواهند داشت.
بنابراین میتوان گفت در صورتی كه دستگاه تبلیغاتی رسمی نظام بخواهد اثربخشی فعالیت خود را كه بنابر اعتراف بخشی از نیروهای تندرو نظیر طیف جمعیت ایثارگران در اقناع معترضان ناكام بوده است، افزایش دهد، دستكم دو اقدام زیر ضروری است:
1. تبدیل فرآیند توجیه و تهدید معترضان به فرآیند اقناعی
2. درنظر گرفتن مخاطبان رسانههای غیررسمی در برنامهسازی و بسنده نكردن به مخاطبان اعضای دستگاههای رسمی.
البته گام مهم صداوسیما برای ورود به این میدان، تبرئه خود از اتهام غرضورزی و از دست دادن بیطرفی است تا اعتماد عظیم از دست رفته را به خود جلب كند و البته كار چندان ساده ای هم نیست. هرچند این گام نیز از طریق همان فضای چندصدایی و به رسمیت شناختن جمعیت منتقد، به حساب آوردن آنها و آغاز گفت و گو با آنان است.
پس از گذشت یك هفته از بمباران پرحجم پروژه هتك حرمت عاشورا و گذشت 7 ماه از انتخابات، به نظر میرسید اگر صداوسیما اندك اثری بر امتناع معترضان گذارده بود، نباید حدود یك و نیم میلیون نفر از مخاطبان آن در ساعتی دیرهنگام اقدام به انتخاب گزینهای كنند كه هر چند غیرمنطقی بود، اما بر اساس ارتباطات بین فردی و مجازی به مجالی برای ابراز وجود معترضان انتخاباتی تبدیل شود.
نسبت سه به یك آرای گزینههای مسابقه نود، نشان داد كه فضای ذهنی و روانی بینندگان این برنامه كه عمدتاً از نسل جوان جامعه هستند، چگونه است.
این نتیجه به صورت هشداردهندهای ناكارآمدی شگردهای تبلیغاتی و القایی دستگاه تبلیغات رسمی نظام را در بخشی از جامعه نشان میدهد.
طبیعی است كه این شیوه تبلیغاتی در بخشهایی مؤثر بوده است، اقشار سنتی و اهالی روستاها و شهرهای كوچك كه به دلیل عدم دسترسی و یا عدم تمایل به استفاده از رسانههای غیررسمی و غیرمجاز مخاطب انحصاری صداوسیما و مطبوعات دولتی هستند، به صورت طبیعی كاملاً در سیاستهای تبلیغاتی نظام اثرپذیرند و حضور قابل توجه اینگونه اقشار در راهپیمایی نهم دی ماه كه به ویژه در شهرهای مذهبی رونق بیشتری داشت، كاملاً ناشی از موفق بودن رسانه ملی در به میدان آوردن اینگونه اقشار است، اما پرسش اینجاست كه آیا مشكل با اینگونه اقدامات حل میشود و اگر حل میشد، چه نیازی به تداوم آماده باش انتظامی و امنیتی و اختصاص بخش قابل توجهی از تبلیغات رسمی به موضوع حوادث پس از انتخابات بود.
البته این نكته را نباید از نظر دور داشت كه بخش اعظم آن طیف سنتی بدون دسترسی به رسانههایی غیر از صداوسیما، همان كسانی هستند كه در انتخابات هم به نامزد پیروز تمایل داشتهاند و از اینرو جذب این دسته، چندان توفیقی برای 7 ماه زحمت شبانهروزی مدیران صداوسیما محسوب نمیشود.
برای كمك به روشن شدن ابهامات و ناكارآمدیهای این شیوه، توجه به نكات ذیل خالی از فایده نخواهد بود:
نخست: فرآیند عملكرد صداوسیما پس از انتخابات عمدتاً رویكرد توجیهی دارد تا اقناعی، توجیه و اقناع هرچند هر دو با هدف آمادهسازی ذهن مخاطب برای پذیرش واقعیتی طبیعی یا ساختگی انجام میشود، اما تفاوت آنها در یكسویه و دوسویه بودن فرآیند است. در توجیه، توضیحاتی از پیش تعیین شده برای رفع اشكالات، تردیدها و شبهات مخاطب به وی ارائه میگردد، اما اگر مخاطب پس از شنیدن توجیه قانع نشد، یا غیرقابل اصلاح تلقی میشود یا در نهایت توجیه برای وی تكرار میشود.
اما اقناع فرآیندی دو سویه است، مطالب و حقایق از پیش تعیین شده نیست، بلكه بر اساس تعامل طرفین مشخص میشود و در نهایت نیز اگر فرد اقناع نشد، ضعف به پای اقناع كننده نوشته میشود و وی باید به دنبال یافتن توضیحات و پاسخهای تكمیلی برای رفع تردید و پرسشهای مخاطب باشد نه آنكه مخاطب را به دلیل قانع نشدن لجباز، بیمنطق و اغتشاشگر محسوب كند.
اكنون قضاوت كنید عملكرد دستگاههای تبلیغاتی نظام طی هفت ماه گذشته چگونه بوده است؟ توجیهات مشخصی كه فشرده آنرا در چند سطر میتوان خلاصه كرد، صدها و هزاران بار از زبان چهرههای متعدد از سخنگوی شورای نگهبان تا رئیس ستاد انتخابات و وزیر سابق اطلاعات تا حامیان دولت در مجلس تكرار شده است و پس از بروز مجدد پرسشهای معترضان، تنها راهكار مورد استفاده، تكرار توجیهات به همراه چاشنی تهدید بوده است.
مدیران رسانه ملی آیا از خود نپرسیدهاند كه اگر مجاز به دادن فرصت به رهبران معترضان نیستند، چرا یكی از چهرههای رده دوم و سوم آنان را خارج از فضای دادگاه و بازجویی در یك بحث آزاد در برابر قدرتمندترین مدافعین سلامت انتخابات قرار نمیدهند تا با دادن پاسخهای قانعكننده به تردید در سلامت انتخابات، ابهامات ذهنی معترضان را رفع كنند.
طبیعی است كه اگر از شیوه اقناعی برای مقابله با پرسشهای معترضان استفاده شود، قشر هوادار دولت و سلامت انتخابات نیز كه اكنون به دلیل اجرای سیاستهای هیجانی و افزایش تنش در حال هتك حرمت سران معترضان و به كارگیری خواسرانه خشونت در خیابانها، دانشگاهها و محافل دیگر هستند به ایفای نقش مؤثر در جامعه خواهند پرداخت و به ابزار مقابله با جنگ نرم كه قطعاً سلاحهای سرد و گرم در برابر آن ناتوان بوده و چیزی جز منطق و استدلال قویتر نیست، مجهز خواهند شد.
دوم: بررسی این نكته كه دستگاه تبلیغاتی رسمی در كدام بخش موفق عمل میكند و در كدام بخش موفقیت كمتری دارد، نشان میدهد كه میزان اثربخشی تبلیغات رسمی دقیقاً معكوس میزان دسترسی به رسانههای غیررسمی است و به همین دلیل در تهران و شهرهای بزرگ و با اقشار كمتر مذهبی كه رسانههای غیررسمی نظیر ماهواره و اینترنت ضریب نفوذ بالاتری دارند، اثرگذاری رسانهها كمتر است.
به طور نمونه در حالی كه جمعیت شهر قم تنها ده درصد جمعیت شهر تهران است، میزان جمعیت حاضر در راهپیمایی نهم دی ماه در قم حدوداً سی درصد جمعیت حاضر در راهپیمایی تهران برآورد میشد كه این به معنای آن است كه سرانه شركت مردم قم در راهپیمایی نهم دی ماه، بیش از سه برابر مردم تهران بوده است.
بررسی دسترسی میزان مردم دو شهر به رسانههای غیررسمی نیز تقریباً همین فاصله را نشان میدهد.
بنابراین در صورتی كه مخاطب رسانههای غیررسمی كشور را به طور مثال 15 میلیون نفر فرض كنیم، این افراد اثرپذیری كمتری از صداوسیما و رسانههای رسمی خواهند داشت و با توجه به آنكه این نوع اقشار اكثراً از اقشار نخبه شامل اساتید دانشگاه، دانشجویان و اقشار متوسط تشكیل شدهاند، اثرگذاری سینه به سینه بیشتری نسبت به سایر اقشار جامعه خواهند داشت.
بنابراین میتوان گفت در صورتی كه دستگاه تبلیغاتی رسمی نظام بخواهد اثربخشی فعالیت خود را كه بنابر اعتراف بخشی از نیروهای تندرو نظیر طیف جمعیت ایثارگران در اقناع معترضان ناكام بوده است، افزایش دهد، دستكم دو اقدام زیر ضروری است:
1. تبدیل فرآیند توجیه و تهدید معترضان به فرآیند اقناعی
2. درنظر گرفتن مخاطبان رسانههای غیررسمی در برنامهسازی و بسنده نكردن به مخاطبان اعضای دستگاههای رسمی.
البته گام مهم صداوسیما برای ورود به این میدان، تبرئه خود از اتهام غرضورزی و از دست دادن بیطرفی است تا اعتماد عظیم از دست رفته را به خود جلب كند و البته كار چندان ساده ای هم نیست. هرچند این گام نیز از طریق همان فضای چندصدایی و به رسمیت شناختن جمعیت منتقد، به حساب آوردن آنها و آغاز گفت و گو با آنان است.