dara_ando
عضو جدید
فاطمه مزبانپور
یکی از میان رشته های بسیار جذاب و پر کاربرد حوزه ی زبان شناسی اجتماعی بررسی های مربوط به مسئله ی زبان و جنسیت است که در ایران مطالعات و پژوهش های کمتری در این زمینه صورت گرفته است. در این حوزه ی مطالعاتی رابطه ی زبان و جنسیت دستخوش سیاست های زبانی خاص است که ریشه در فرهنگ و سنت جامعه ی ما دارد. بررسی ابعاد جنسیتی زبان یکی از موارد پژوهشی نو در تمام جهان است.
فرکلاف در کتاب خود به عنوان" زبان وقدرت"عنوان می کند: که هدف تحلیل زبان افزایش آگاهی نسبت به قدرت و زبان بویژه نحوه ی توزیع قدرت در میان افراد است. یعنی تحلیل زبانی به فرد کمک می کند تا بر اندیشه هایی را که در ورای زبان وجود دارد و ساختار روابط انسانی را بیان می کند آگاهی یابد.
البته مسائل مطرح شده در قدرت و زبان صرفاً به این مسئله نمی پردازند که مردان بر زنان اعمال قدرت می کنند. بلکه زنان و مردان در حیطه ی محدودیت های زبانی و ذهنی خود یکدیگر را باز می شناسند و تعریف می کنند. از این رو می توان با تحلیل زبان و تصاویر ذهنی و بخش های
جنسیت زدگی زبان
فرکلاف در کتاب زبان و قدرت (1989) معتقد است که گروه های اجتماعی (که بررسی طبقه، قومیت، جنسیت و یا زبان) تعریف می شوند برای کسب و حفظ قدرت ناگزیرند همواره در نزاع با یکدیگر باشند و تضاد نیز مانند رفاه یا خشونت چرخه ای تکرار ناپذیر است. در واقع این تضاد است که موجب تحول و دگرگونی های جزیی و بنیادی در نظام های اجتماعی می شود. زبان نیز یکی از حیطه های تضاد است. زیرا گروه های اجتماعی می کوشند با کنترل زبان اعمال قدرت کنند و در این تضاد، کنترل زبانی پاداش برای گروه های فرودستی است که زبان را تحت کنترل خود می گیرند.
کنترل زبانی مورد توجه فرکلاف در «زبان جنسیت زده» دیده می شود. در واقع جنسیت زدگی زبانی شیوه های مناسب برای کنترل زبان توسط گروه های برتر است.
ترلینگ براگین (1981) جنسیت زدگی زبانی را اینگونه تعریف می کند: «زبانی جنسیت زده است که کاربرد آن تمایزی بی ادبانه، نا مربوط یا ناعادلانه را در میان جنسیت های مختلف به وجود آورده و یا ترویج می نماید.»
در این تعریف زبان عاملی فرهنگی به شمار می آید که می تواند شرایط و محدودیت هایی را برای فرهنگ فراهم کند و صفات به کار رفته در این تعریف «بی ادبانه، نا مربوط، » همگی با صفت منفی به کار می روند پس می توان گفت زبان جنسیت زده به هیچ عنوان یک عامل طبیعی وذاتی نیست. در واقع آنچه زبان را جنسیت زده می کند پیامدهای منفی ای است که در یک اجتماع وجود دارد.
البته فرهنگ هم به نوبه خود به گونه ای در جنسیت زدگی زبان تأثیر دارد. و آن نقش است که زبان جنسیت زده به عنوان استمرار دهنده ی فرهنگی جنسی به همراه خود دارد. به عبارت دیگر زبان جنسیت زده فرهنگی را ترویج می کند که بر اساس وجود رابطه سلسله مراتبی در آن یک جنسیت از موقعیتی بالاتر از جنسیت دیگر قرار می گیرد و اعمال قدرت می نماید و زبان جنسیت زده می تواند تأثیرات منفی در اجتماع و فرهنگ پیرامون خود، پندارد که می توان به موارد زیر اشاره کرد.
جنسیت زدگی زبانی به زنانی که در این کنش متقابل زبانی شرکت می کنند و حس می کنند نا دیده انگاشته شد ه اند احساس از خود بیگانگی وانزوا از فرد می دهد.
جنسیت زدگی زبانی یکی از عواملی است که ممکن است باعث شود زنان تصویری منفی و کلیشه ای از خود دریافت کنند و در نتیجه بر انتظارات مردان با خود آنها از آنچه شایسته زن است تأثیر بگذارد.
در این میان حوزه صرف و معنا از حوزه های بروز زبان جنسیت زده است و شواهد واژگانی و معنایی زیادی دال بر وجود زبان جنسیت زده در حوزه های صرف و معنا وجود دارد:
الف) جنسیت زدگی در حوزه ی واژگان
یکی از ملموس ترین سطوح هر زبان واژگان و ساخت واژه آن است که همواره محملی برای ظهور فرهنگ و اندیشه ی اجتماعی است. یکی از دلایل بروز جنسیت زدگی در اجتماع نیز ورود آن به حوزه ی واژگان است شواهد و بررسی هایی نیز در تأثیر جنسیت زدگی زبانی در حوزه ی واژگان زبان فارسی وجود دارد که موارد زیر را آشکار ساخته و به آن خواهیم پرداخت.
ب) دلالت های صریح و ضمنی
یکی از نشانه های جنسیت زدگی زبانی توجه به نحوه اشاره ی این مسئله در میان عبارات و واژگان جنسیت زده است. در همین ارتباط داده های مورد نظر به دو گروه با دلالت های صریح و منفی تقسیم می شوند. این تقسیم بندی به شما نشان می دهد که زبان فارسی جنسیت زده است که گواه شدت آن نیز بوده. دلالت صریح داده هایی بودند که اشاره به زن در آنها با ذکر واژه ای همراه بود که مستقیماً دلالت بر جنسیت مؤنث داشت (واژه ی کلیدی)یا مربوط به این جنسیت خاص داشت. مثلاً کلمه دختر به جنسیت مؤنث اشاره می کند و از سوی دیگر از کلمه ی شوهر نیز چنین استنباطی می شود.
از میان واژه های کلیدی با دلالت صریح می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. اسم خاص (لیلا، کلثوم و...)
2. باجی، آبجی بگوم، خانباجی
3. خاتون، خانم، بانو، کدبانو
4. عمه، خاله، خواهر، دختر
5. کنیز، کلفت، عروس، زن
6. مادر، مامان، والده، ماما
7. ننه، ماده، مرغ، ماکیان
8. عجوزه، مهریه، عروسک، شوهر
9. چادر، ، کوشواره، النگو
نکته بسیار مهم در این داده ها این است که کاربرد واژه ی کلید «زن» نسبت بسیاربالایی در میان
واژه های کلیدی دیگر برای اشاره ی صریح وجود دارد که می توان گفت: زن دارای دو مفهوم عمده است: (1 – نماینده جنسیت مؤنث 2 – همسر مرد.)
دلالت های ضمنی نیز داده هایی بود که اشاره به زن در آن ها از طریق توجه به کاربرد واژه ها صورت گرفته بود در واقع اشاره به کار رفته که به لایه های زیرین معنایی مربوط می شد و به همین خاطرصراحتا مطرح نشده بود. نکته جالب در این داده ها این است که در بسیاری از آنها به لحاظ معنایی و واژگانی هیچ اجباری برای منتسب دانستن آنها به زنان وجود ندارد و صرفاً نحوه ی کاربرد آنها در اجتماع فرودست انگاری زبانی زنان را مشخص می کند و از میان داده ها به موارد زیر می توان اشاره کرد:
آش مردان دیر می پزد
اهل خانه
ترشیده
جوانمرد
خانه پدر
خر شدن
ددری
در بررسی بسیاری از داده های جمع آوری شده مشخص شده است که استفاده بسیار زیاد از دلالت صریح 77% نسبت به دلالت ضمنی 23% یعنی بسامد بالای اشارات صریح نشانه ی جنسیت زدگی شدید در زبان فارسی است.
اسامی عام (عام نگری)
زبان جنسیت را اینگونه نیز می توان تعریف کرد که در آن تجارب آدمی از دیدگاهی مردانه ولی به عنوان هنجاری برای عام مطرح می شوند. روشنترین در این مورد واژه ی «آدم یا بنی آدم» است.
– در لغت نامه دهخدا آمده است:
آدم، نخستین پدر، در تداول امروزی مترادف آدم، آدمی، آدمیان، انس، ناس. در مثال های شاهد آدم، مرد، مردمان، مترادف یکدیگرند. آدم از کوچکی بزرگ می شود. و فروتنی سبب بزرگی مرد
می شود. مردمان باید به یکدیگر یاری دهند.
هنگامیکه یکی از جنسیت ها خود را به عنوان نماینده تمام در زبان مطرح می کند از محدوده جنسیت و نقش جنسی بیرون می آید در حالی که جنسیت مخالف با توجه جنسیت و نقش جز خود تعریف می شود. این پدیده در زبان فارسی به نفع جنسیت مذکر و به ضرر جنسیت مؤنث مطرح شده است. به این ترتیب مرد خود انسانیت و زن غیر و دیگری محسوب می شود. نمونه دیگر واژه «مرد» است که در داده ها زیر نمود پیدا کرده است:
جوانمرد
رادمرد
مرد باید در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیاب باشد.
مرد ره بودن
مرد کاری بودن
نامرد
قول مردانه
مثل مرد می مونه
نشان داری
بسیاری از ترکیب های واژگانی توهین آمیز که در مورد زنان به کار می روند در این مقوله جای دارند.میلز (1995) در تعریف نشان داری گفته است: «صورت نشان دار صورتی است که از صورت هنجار منحرف شده است». به عبارت دیگر صورت عادی تر و مهم تر صورت بی نشان است. و در بسیاری از موارد زن به صورت عنصر نشان دار و مرد به عنوان عنصر بی نشان مطرح می شود. از مواردی که نمایانگر نشانداری به نفع یک جنسیت خاص در زبان فارسی هستند موارد زیر قابل اشاره است:
الف) در برخی از مواردی از اسامی عام برای اشاره به کل مقوله استفاده می شود.
ب) واژه ی «زنانه» نسبت به جفت تقابلی خود یعنی «مردانه» بار معنایی کم اهمیت تری دارد.
ج) در زمینه نامگذاری حیوانات نیز نشان داری عمل می کند. مثلاً واژه ی اسب بجای اشاره به نوع حیوان به کار می رود اما واژه ی مادیان فقط به اسب اطلاق می گردد.
د) گاهی نشان داری به صورت تقابل صوری خود را نشان داده است. مثلاً در ارتباط با جفت تقابلی عجوز/ عجوزه فقط صورت دوم آن و آن هم به صورت نشان دار استعمال می شود.
صفات منفی
یکی از شیوه های فرودست انگاری زبانی زنان اشاره دائمی به وجود صفات منفی در آنان و ایجاد این باور در درون اجتماع و خود انان است که ذاتاً واجد این صفات منفی هستند. در واقع در این نگرش بدون توجه به تفاوت های فردی، صفتی منفی به عنوان ویژگی خاص یک جنسیت به کاربرده می شود بی آنکه به وجود همان صفت در میان افراد گروه متعلق به جنسیت دیگر اشاره گردد. در این میان به 12 صفت منفی به زنان اشاره کرد که 33% از موارد جمع آوری شده را به خود اختصاص دارند این صفات عبارتند از: بی وفا، دهن لق، حسود، مکار، توطئه گر، حریص، طماع، پر گو، کم طاقت، ناقص العقل و نادان، حقیر و بی مایه، خانه نشین و منزوی، منفعل، فضول.
جنسیت زدگی در حوزه معنا
یکی از راه های اعمال نابرابری زبان بین گویندگان دو جنسیت استفاده از معنا است. در واقع بسیاری از موارد، عبارات و واژگان زبان به طور ضمنی و با استفاده از مؤلفه های معنایی جنسیت زدگی را ترویج می کنند. به عبارت دیگر معنا همیشه صورتی طبیعی به نظر می رسد یعنی در ساختار درونی واژه است. به عبارت دیگر گاهی معنای واژه گانی در مقابل عامل جنسیت به گونه ای متفاوت و در مقابل فرادست و فرودست عمل می کند. البته گویندگان همیشه این واژگان جنسیت زده را آگاهانه به کار نمی برند. البته وقوع این گونه عوامل زبانی محصول وقوع فرایندهای عظیم تری است که شناسایی آنها اولین گام بررسی علمی موضوع است. شوالتر در این خصوص می گوید:
«وظیفه اصلی منتقدین تأکید بر دستیابی زنان به زبان از نظر مشخصه ها ایدئولوژیکی و فرهنگی بیان است. مشکل این نیست که زبان از بیان آگاهی های زنان قاصر است ، بلکه منع زنان از کاربرد کامل زبان است که آنان را مجبور به سکوت، حسن تعبیر و دراز گویی می کند.»
طرفداران برابری جنسیتی همواره به موارد مختلفی از این جنسیت زدگی معنایی در زبان های اروپایی اشاره می کنند و بررسی حاضر نشان می دهد که این فرآیند در زبان فارسی نیز وجود دارد.
نظریه ی نامگذاری
نظریه ی نامگذاری همواره نقش مهمی در بحث های طرفداران برابری جنسیتی ایفا کرده است. در همین ارتباط کامرون (1990) با اشاره به تحقیقات صورت گرفته معتقد است که افراد دنیا با دیدگاهی مردسالار و مطابق با باورهای کلیشه ای درباره جنسیت ها «نام گذاری» می کنند و بر اساس نظر میلز نام گذاری دنیا صرفاً بر اساس انعکاس واقعی یا برچسب های قراردادی بی ارتباط با آنها نیست بسیاری از محققین معتقدند که زبان نه تنها براساس منافع مردان شکل گرفته بلکه در حقیقت مردانه ساز است و زنان مجبورند تجارب شان را از دیدگاه مردان ببینند و خود نقشی در خلق معانی جدید ایفا نمی کنند. البته این دیدگاه توسط برخی از محققین مورد انتقاد قرار گرفت آنها اعتقاد داشتند که لازم نیست زبان را اختراعی مردانه بنامیم تا مبنایی برای نامگذاری بسیاری از موارد زبانی بیابیم. بنابراین می توان برچسب هایی را که برای خود و دیگران به کار می بریم بخشی از یک نظام بزرگتر دید که به گونه ای ضمنی و پنهانی ما را در داخل گروه هایی براساس قدرت تقسیم بندی می کنند. در این خصوص می توان به پدیده هایی مانند کاربرد ساخت منفعل، تحقیر معنایی و کاربرد حسن تعبیر بجای جنسیتی خاص اشاره کرد.
1) ساخت منفعل
پالمر معتقد است که بسیاری از زبانها بجای واژه ی «شوهر» از صورت «معلوم فعل» و بجای «زن» از صورت «مجهول فعل» استفاده می کنند. در این ساخت همواره یک جنسیت نسبت به جنسیت دیگر اعمال قدرت نموده و خود را در موضع بالاتر قرار می دهد. این حالت را که آن را ساخت منفعل نامیده اند و در زبان فارسی و کاربرد فعلی بیشترین نمود را داشته است. مانند عبارات زیر:
از هر کس می توان دختر گرفت اما به هر کس نمی توان دختر داد.
شوهر کردن
زن گرفتن
طلاق دادن
طلاق گرفتن
نشان کردن
نشان گرفتن
در تمام این موارد بجای دختر از افعال «دادن» و «شدن» استفاده شده حال آنکه بجای مرد افعال «کردن» و «گرفتن» بکار رفته است.
یکی از میان رشته های بسیار جذاب و پر کاربرد حوزه ی زبان شناسی اجتماعی بررسی های مربوط به مسئله ی زبان و جنسیت است که در ایران مطالعات و پژوهش های کمتری در این زمینه صورت گرفته است. در این حوزه ی مطالعاتی رابطه ی زبان و جنسیت دستخوش سیاست های زبانی خاص است که ریشه در فرهنگ و سنت جامعه ی ما دارد. بررسی ابعاد جنسیتی زبان یکی از موارد پژوهشی نو در تمام جهان است.
فرکلاف در کتاب خود به عنوان" زبان وقدرت"عنوان می کند: که هدف تحلیل زبان افزایش آگاهی نسبت به قدرت و زبان بویژه نحوه ی توزیع قدرت در میان افراد است. یعنی تحلیل زبانی به فرد کمک می کند تا بر اندیشه هایی را که در ورای زبان وجود دارد و ساختار روابط انسانی را بیان می کند آگاهی یابد.
البته مسائل مطرح شده در قدرت و زبان صرفاً به این مسئله نمی پردازند که مردان بر زنان اعمال قدرت می کنند. بلکه زنان و مردان در حیطه ی محدودیت های زبانی و ذهنی خود یکدیگر را باز می شناسند و تعریف می کنند. از این رو می توان با تحلیل زبان و تصاویر ذهنی و بخش های
جنسیت زدگی زبان
فرکلاف در کتاب زبان و قدرت (1989) معتقد است که گروه های اجتماعی (که بررسی طبقه، قومیت، جنسیت و یا زبان) تعریف می شوند برای کسب و حفظ قدرت ناگزیرند همواره در نزاع با یکدیگر باشند و تضاد نیز مانند رفاه یا خشونت چرخه ای تکرار ناپذیر است. در واقع این تضاد است که موجب تحول و دگرگونی های جزیی و بنیادی در نظام های اجتماعی می شود. زبان نیز یکی از حیطه های تضاد است. زیرا گروه های اجتماعی می کوشند با کنترل زبان اعمال قدرت کنند و در این تضاد، کنترل زبانی پاداش برای گروه های فرودستی است که زبان را تحت کنترل خود می گیرند.
کنترل زبانی مورد توجه فرکلاف در «زبان جنسیت زده» دیده می شود. در واقع جنسیت زدگی زبانی شیوه های مناسب برای کنترل زبان توسط گروه های برتر است.
ترلینگ براگین (1981) جنسیت زدگی زبانی را اینگونه تعریف می کند: «زبانی جنسیت زده است که کاربرد آن تمایزی بی ادبانه، نا مربوط یا ناعادلانه را در میان جنسیت های مختلف به وجود آورده و یا ترویج می نماید.»
در این تعریف زبان عاملی فرهنگی به شمار می آید که می تواند شرایط و محدودیت هایی را برای فرهنگ فراهم کند و صفات به کار رفته در این تعریف «بی ادبانه، نا مربوط، » همگی با صفت منفی به کار می روند پس می توان گفت زبان جنسیت زده به هیچ عنوان یک عامل طبیعی وذاتی نیست. در واقع آنچه زبان را جنسیت زده می کند پیامدهای منفی ای است که در یک اجتماع وجود دارد.
البته فرهنگ هم به نوبه خود به گونه ای در جنسیت زدگی زبان تأثیر دارد. و آن نقش است که زبان جنسیت زده به عنوان استمرار دهنده ی فرهنگی جنسی به همراه خود دارد. به عبارت دیگر زبان جنسیت زده فرهنگی را ترویج می کند که بر اساس وجود رابطه سلسله مراتبی در آن یک جنسیت از موقعیتی بالاتر از جنسیت دیگر قرار می گیرد و اعمال قدرت می نماید و زبان جنسیت زده می تواند تأثیرات منفی در اجتماع و فرهنگ پیرامون خود، پندارد که می توان به موارد زیر اشاره کرد.
جنسیت زدگی زبانی به زنانی که در این کنش متقابل زبانی شرکت می کنند و حس می کنند نا دیده انگاشته شد ه اند احساس از خود بیگانگی وانزوا از فرد می دهد.
جنسیت زدگی زبانی یکی از عواملی است که ممکن است باعث شود زنان تصویری منفی و کلیشه ای از خود دریافت کنند و در نتیجه بر انتظارات مردان با خود آنها از آنچه شایسته زن است تأثیر بگذارد.
در این میان حوزه صرف و معنا از حوزه های بروز زبان جنسیت زده است و شواهد واژگانی و معنایی زیادی دال بر وجود زبان جنسیت زده در حوزه های صرف و معنا وجود دارد:
الف) جنسیت زدگی در حوزه ی واژگان
یکی از ملموس ترین سطوح هر زبان واژگان و ساخت واژه آن است که همواره محملی برای ظهور فرهنگ و اندیشه ی اجتماعی است. یکی از دلایل بروز جنسیت زدگی در اجتماع نیز ورود آن به حوزه ی واژگان است شواهد و بررسی هایی نیز در تأثیر جنسیت زدگی زبانی در حوزه ی واژگان زبان فارسی وجود دارد که موارد زیر را آشکار ساخته و به آن خواهیم پرداخت.
ب) دلالت های صریح و ضمنی
یکی از نشانه های جنسیت زدگی زبانی توجه به نحوه اشاره ی این مسئله در میان عبارات و واژگان جنسیت زده است. در همین ارتباط داده های مورد نظر به دو گروه با دلالت های صریح و منفی تقسیم می شوند. این تقسیم بندی به شما نشان می دهد که زبان فارسی جنسیت زده است که گواه شدت آن نیز بوده. دلالت صریح داده هایی بودند که اشاره به زن در آنها با ذکر واژه ای همراه بود که مستقیماً دلالت بر جنسیت مؤنث داشت (واژه ی کلیدی)یا مربوط به این جنسیت خاص داشت. مثلاً کلمه دختر به جنسیت مؤنث اشاره می کند و از سوی دیگر از کلمه ی شوهر نیز چنین استنباطی می شود.
از میان واژه های کلیدی با دلالت صریح می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. اسم خاص (لیلا، کلثوم و...)
2. باجی، آبجی بگوم، خانباجی
3. خاتون، خانم، بانو، کدبانو
4. عمه، خاله، خواهر، دختر
5. کنیز، کلفت، عروس، زن
6. مادر، مامان، والده، ماما
7. ننه، ماده، مرغ، ماکیان
8. عجوزه، مهریه، عروسک، شوهر
9. چادر، ، کوشواره، النگو
نکته بسیار مهم در این داده ها این است که کاربرد واژه ی کلید «زن» نسبت بسیاربالایی در میان
واژه های کلیدی دیگر برای اشاره ی صریح وجود دارد که می توان گفت: زن دارای دو مفهوم عمده است: (1 – نماینده جنسیت مؤنث 2 – همسر مرد.)
دلالت های ضمنی نیز داده هایی بود که اشاره به زن در آن ها از طریق توجه به کاربرد واژه ها صورت گرفته بود در واقع اشاره به کار رفته که به لایه های زیرین معنایی مربوط می شد و به همین خاطرصراحتا مطرح نشده بود. نکته جالب در این داده ها این است که در بسیاری از آنها به لحاظ معنایی و واژگانی هیچ اجباری برای منتسب دانستن آنها به زنان وجود ندارد و صرفاً نحوه ی کاربرد آنها در اجتماع فرودست انگاری زبانی زنان را مشخص می کند و از میان داده ها به موارد زیر می توان اشاره کرد:
آش مردان دیر می پزد
اهل خانه
ترشیده
جوانمرد
خانه پدر
خر شدن
ددری
در بررسی بسیاری از داده های جمع آوری شده مشخص شده است که استفاده بسیار زیاد از دلالت صریح 77% نسبت به دلالت ضمنی 23% یعنی بسامد بالای اشارات صریح نشانه ی جنسیت زدگی شدید در زبان فارسی است.
اسامی عام (عام نگری)
زبان جنسیت را اینگونه نیز می توان تعریف کرد که در آن تجارب آدمی از دیدگاهی مردانه ولی به عنوان هنجاری برای عام مطرح می شوند. روشنترین در این مورد واژه ی «آدم یا بنی آدم» است.
– در لغت نامه دهخدا آمده است:
آدم، نخستین پدر، در تداول امروزی مترادف آدم، آدمی، آدمیان، انس، ناس. در مثال های شاهد آدم، مرد، مردمان، مترادف یکدیگرند. آدم از کوچکی بزرگ می شود. و فروتنی سبب بزرگی مرد
می شود. مردمان باید به یکدیگر یاری دهند.
هنگامیکه یکی از جنسیت ها خود را به عنوان نماینده تمام در زبان مطرح می کند از محدوده جنسیت و نقش جنسی بیرون می آید در حالی که جنسیت مخالف با توجه جنسیت و نقش جز خود تعریف می شود. این پدیده در زبان فارسی به نفع جنسیت مذکر و به ضرر جنسیت مؤنث مطرح شده است. به این ترتیب مرد خود انسانیت و زن غیر و دیگری محسوب می شود. نمونه دیگر واژه «مرد» است که در داده ها زیر نمود پیدا کرده است:
جوانمرد
رادمرد
مرد باید در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیاب باشد.
مرد ره بودن
مرد کاری بودن
نامرد
قول مردانه
مثل مرد می مونه
نشان داری
بسیاری از ترکیب های واژگانی توهین آمیز که در مورد زنان به کار می روند در این مقوله جای دارند.میلز (1995) در تعریف نشان داری گفته است: «صورت نشان دار صورتی است که از صورت هنجار منحرف شده است». به عبارت دیگر صورت عادی تر و مهم تر صورت بی نشان است. و در بسیاری از موارد زن به صورت عنصر نشان دار و مرد به عنوان عنصر بی نشان مطرح می شود. از مواردی که نمایانگر نشانداری به نفع یک جنسیت خاص در زبان فارسی هستند موارد زیر قابل اشاره است:
الف) در برخی از مواردی از اسامی عام برای اشاره به کل مقوله استفاده می شود.
ب) واژه ی «زنانه» نسبت به جفت تقابلی خود یعنی «مردانه» بار معنایی کم اهمیت تری دارد.
ج) در زمینه نامگذاری حیوانات نیز نشان داری عمل می کند. مثلاً واژه ی اسب بجای اشاره به نوع حیوان به کار می رود اما واژه ی مادیان فقط به اسب اطلاق می گردد.
د) گاهی نشان داری به صورت تقابل صوری خود را نشان داده است. مثلاً در ارتباط با جفت تقابلی عجوز/ عجوزه فقط صورت دوم آن و آن هم به صورت نشان دار استعمال می شود.
صفات منفی
یکی از شیوه های فرودست انگاری زبانی زنان اشاره دائمی به وجود صفات منفی در آنان و ایجاد این باور در درون اجتماع و خود انان است که ذاتاً واجد این صفات منفی هستند. در واقع در این نگرش بدون توجه به تفاوت های فردی، صفتی منفی به عنوان ویژگی خاص یک جنسیت به کاربرده می شود بی آنکه به وجود همان صفت در میان افراد گروه متعلق به جنسیت دیگر اشاره گردد. در این میان به 12 صفت منفی به زنان اشاره کرد که 33% از موارد جمع آوری شده را به خود اختصاص دارند این صفات عبارتند از: بی وفا، دهن لق، حسود، مکار، توطئه گر، حریص، طماع، پر گو، کم طاقت، ناقص العقل و نادان، حقیر و بی مایه، خانه نشین و منزوی، منفعل، فضول.
جنسیت زدگی در حوزه معنا
یکی از راه های اعمال نابرابری زبان بین گویندگان دو جنسیت استفاده از معنا است. در واقع بسیاری از موارد، عبارات و واژگان زبان به طور ضمنی و با استفاده از مؤلفه های معنایی جنسیت زدگی را ترویج می کنند. به عبارت دیگر معنا همیشه صورتی طبیعی به نظر می رسد یعنی در ساختار درونی واژه است. به عبارت دیگر گاهی معنای واژه گانی در مقابل عامل جنسیت به گونه ای متفاوت و در مقابل فرادست و فرودست عمل می کند. البته گویندگان همیشه این واژگان جنسیت زده را آگاهانه به کار نمی برند. البته وقوع این گونه عوامل زبانی محصول وقوع فرایندهای عظیم تری است که شناسایی آنها اولین گام بررسی علمی موضوع است. شوالتر در این خصوص می گوید:
«وظیفه اصلی منتقدین تأکید بر دستیابی زنان به زبان از نظر مشخصه ها ایدئولوژیکی و فرهنگی بیان است. مشکل این نیست که زبان از بیان آگاهی های زنان قاصر است ، بلکه منع زنان از کاربرد کامل زبان است که آنان را مجبور به سکوت، حسن تعبیر و دراز گویی می کند.»
طرفداران برابری جنسیتی همواره به موارد مختلفی از این جنسیت زدگی معنایی در زبان های اروپایی اشاره می کنند و بررسی حاضر نشان می دهد که این فرآیند در زبان فارسی نیز وجود دارد.
نظریه ی نامگذاری
نظریه ی نامگذاری همواره نقش مهمی در بحث های طرفداران برابری جنسیتی ایفا کرده است. در همین ارتباط کامرون (1990) با اشاره به تحقیقات صورت گرفته معتقد است که افراد دنیا با دیدگاهی مردسالار و مطابق با باورهای کلیشه ای درباره جنسیت ها «نام گذاری» می کنند و بر اساس نظر میلز نام گذاری دنیا صرفاً بر اساس انعکاس واقعی یا برچسب های قراردادی بی ارتباط با آنها نیست بسیاری از محققین معتقدند که زبان نه تنها براساس منافع مردان شکل گرفته بلکه در حقیقت مردانه ساز است و زنان مجبورند تجارب شان را از دیدگاه مردان ببینند و خود نقشی در خلق معانی جدید ایفا نمی کنند. البته این دیدگاه توسط برخی از محققین مورد انتقاد قرار گرفت آنها اعتقاد داشتند که لازم نیست زبان را اختراعی مردانه بنامیم تا مبنایی برای نامگذاری بسیاری از موارد زبانی بیابیم. بنابراین می توان برچسب هایی را که برای خود و دیگران به کار می بریم بخشی از یک نظام بزرگتر دید که به گونه ای ضمنی و پنهانی ما را در داخل گروه هایی براساس قدرت تقسیم بندی می کنند. در این خصوص می توان به پدیده هایی مانند کاربرد ساخت منفعل، تحقیر معنایی و کاربرد حسن تعبیر بجای جنسیتی خاص اشاره کرد.
1) ساخت منفعل
پالمر معتقد است که بسیاری از زبانها بجای واژه ی «شوهر» از صورت «معلوم فعل» و بجای «زن» از صورت «مجهول فعل» استفاده می کنند. در این ساخت همواره یک جنسیت نسبت به جنسیت دیگر اعمال قدرت نموده و خود را در موضع بالاتر قرار می دهد. این حالت را که آن را ساخت منفعل نامیده اند و در زبان فارسی و کاربرد فعلی بیشترین نمود را داشته است. مانند عبارات زیر:
از هر کس می توان دختر گرفت اما به هر کس نمی توان دختر داد.
شوهر کردن
زن گرفتن
طلاق دادن
طلاق گرفتن
نشان کردن
نشان گرفتن
در تمام این موارد بجای دختر از افعال «دادن» و «شدن» استفاده شده حال آنکه بجای مرد افعال «کردن» و «گرفتن» بکار رفته است.