بچه های شب امتحانی..............کم کردن استرس

وهاب...

اخراجی موقت
از عـــــــطر پاک دســـــتات، چند روزه که خبر نیست​

بی تو دلــــم شکســــته، شوقی واسه سفر نیست

​
 

وهاب...

اخراجی موقت
گلهـــــای پاک عشــــقت، پر پر شــــدن چه آســـون​

روزم شبیه شـب شد، چشــمام دو کاسه از خـــون
​

*******
​

باور نـــداره رفــــتی، ایــــــن قلـــــــــب بی قــــرارم
​

از زنـــــدگی بریـــــــدم، شـــــــــوری به ســـر ندارم
​
 

وهاب...

اخراجی موقت
حس می کنم حریر حضورت را در لحظه های سختی تنهایی ​
بوی تو در فضاى زمان جارى ست مانند عطر پونه ى صحرایی ​
در برف زارِ سردِ دلم کرده ست اى نرگس بهارى من سبزت ​
تقدیر ، این مقدّر بى برگشت، تقدیر، این سفیر اهورایى ​
می گوید از یکی شدنم با تو احساسم ، این لطافت سحرانگیز، ​
حسّم به من دروغ نمی گوید درپیشگاه اقدس شیدایى ​
بوی تو را شنیده ام از باران، بارانِ چشم هاىِ غزلْ کاران ​
در آبسال سبز غزل کاری با رمزِ صبح شرجى ِرؤیایی ​
آتش زدى به ظلمت ایمانم ، برداربستِ طاقت ِ بنیانم ​
با چشم و روى ِ روشن ِ خورشیدى ، با گیسوى طنابى یلدایى ​
عاشق که مى شدم نهراسیدم از فتنه هاى واهى بدنامى ​
از آن که گفته اند که مى ارزد ، عاشق شدن به فتنه ى رسوایى ​
 

وهاب...

اخراجی موقت
گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم​
وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم​
داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو​
هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم​
مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام​
تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم​
یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند​
انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم​
وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها​
تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم​
تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من​
پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم​
در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم​
سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم​
زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی​
ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم​
حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن​
ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم ​
 

وهاب...

اخراجی موقت
در من ترانه های قشنگی نشسته اند​
انگار از نشستن ِ بیهوده خسته اند​
انگا ر سالهای زیادی ست بی جهت ​
امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اند​
ازشور و مستی ِ پدران ِ گذ شته مان ​
حالا به من رسیده و در من نشسته اند ...​
من باز گیج می شوم از موج واژه ها​
این بغضهای تازه که در من شکسته اند ​
من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم ​
اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند ​
 

Similar threads

بالا