گاهی در فراسوی این لحظات از خود می پرسم ؛ با خود چه کرده ای؟؟
که همچون باران می باری....و همچون باد گریزانی...؟؟؟
و همچون تاریکی در هراس...
حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی...
تو خود ؛ او بودی و او تو نبود..
چه بد کردیم به خود
هر چیز زمانی دارد
نفس هم که باشی
دیر برسی
من رفته ام...