کلی عاشق یکی از هم دانشگاهیام شده بودم و چند ترم باهاش هم کلاس بودم و فکر میکردم اونم همین احساس رو نسبت به من داره
یه روز بالاخره خواهرم اومد دانشگاه تا صحبت های مقدماتی رو بکنیم و ادرس خونه و...
تا گفت که قصد خیرو از این حرفا....
همکلاسیم با لبخند گفتش من از ترم یک متاهل بودم یعنی مهدی آقا...