بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم گرچه می دانم عمری در غریبی زیستم
مثل رود بستری از این خاک را طی کرده ام تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم
در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق لب شکست از خشکی اما همچنان می ایستم
دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود گرچه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم