شيدا ببخش ..
اينقدر دوست داشتم صبح بيام پيشت...:cry:
خصوصا الان هم كه علاف شدم..
مامانم گفت بيا يه سر بريم بيرون.....كار داشت
شدم مثه اين پيرمردهاي بازنشسته كه تو خونه ميشينن كاري ندارن..:w09:
حوصله ام سر رفته...
شيداااااااااااا....:cry::cry::cry:
سلام.
من اونقدرا هم بچه بدي نيستم..
من هر چي كه بگم اون شب حالم بد بود..شما باور نميكني...
به پير به پيغمبر با داداشم دعوام شده بود ...
يه كتك سير بهش زدم و خوردم ازش...
عصباني بودم...همين..
حالا هي بگو بداخلاق و اخمو...
براي اينكه ناراحتتون نكنم سر نزدم بهتون....
به خدا منم يه آدمم...مثه...
شيدا..
مامانم اومد...
ميگه بيا شااااااااااااااااااام.:w42::w42::w42::w42::w15::w15::w15::w15::w15::w15:
من كم كم برم...
كاري با من نداري عزيزم..؟؟
حواسم هم به گوشواره توش هم هست..(خنده)
نه آخه...
بليط هاي قطارمون را شوراي مسجد كه هر ساله ميبره مشهد آماده كرده بود....
بعدشم مشهد خيلي شلوغ ميشه...
باشگاه هم از اول تير ميشه برم...
ديكه تموم شد...
حالا اينا به كنار.....
تا 9 تير آخه نمن چي كار كنم...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هيچي فعلا...
امتحاناي ما رفت تا 9 تير ..
از 9 تير تا 17 تير...
شيدا گند زدند به تابستونمون....
من نميخوام.....ماه رمضون هم كه اول شهريور شروع ميشه..
ديگه كاري نميشه كرد...
از دست تو.....:biggrin::biggrin:
نه هواسم را جمع مي كنم......
خيلي خوشحالم كه باهات آشنا شدم......:thumbsup2: :w42:
دوست دارم...
تا بعد...
باي تا هاي...