ابجی فرمودن پاسخ ندم .. منم گفتم چشم..
باز هم میگم..خنجر میخواین بزنید جلو روم!
دقیقا رضا جان..
من دیشب خیلی داغون بودم..
ینی واقعا عین این ماشینهای تصادفی..
حرفهایی شده بود و بحثهایی داشتیم و کار روزانه هم به شدت سخت بود..
رسیدم خونه و ناراحت وضع مملکت بودم که یهویی از طریق یکی از بچه های این...