نتایح جستجو

  1. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    ترس از خدا شاه عباس صفوى در شهر اصفهان با اندرونى خود سخت عصبانى شده و خشمگين مى‏شود ، در پى غضب او، دخترش ا خانه خارج شده و شب بر نمى‏گردد ، خبر بازنگشتن دختر به شاه مى‏رسد ، بر ناموس خود كه از زيبايى خيره كننده‏اى بهره داشت سخت به وحشت مى‏افتد ، ماموران تجسّس در تمام شهر به تكاپو افتاده...
  2. ملیسا

    سلام گلم . خوبید >

    سلام گلم . خوبید >
  3. ملیسا

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    گلعذاری زگلستان جهان ما را بس زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس من و همصحبتی اهل ریا دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس باغ فردوس به پاداش عمل می بخشند ما که رندیم و گدا، دیر مغان مارا بس بنشین بر لب جوی و...
  4. ملیسا

    سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام مامانی جونم . وای مرسی خیلی خوشمل...

    سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام مامانی جونم . وای مرسی خیلی خوشمل بودننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن.
  5. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند گرفته کولبار زاد ره بر دوش فشرده چوبدست خیزران در مشت گهی پر گوی و گه خاموش در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند ما هم راه خود را می کنیم آغاز سه ره پیداست نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر حدیثی که ش نمی خوانی بر آن دیگر نخستین : راه نوش و راحت و شادی...
  6. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    يک شب که ضيافتي در کاخ برپا بود مردي آمد وخود را در برابر امير به خاک انداخت و همة مهمانان او را نگريستند و ديدند که يکي از چشمانش بيرون آمده و از چشم‮خانة خالي‮اش خون مي‮ريزد. امير از او پرسيد «چه بر سرت آمده؟» مرد در پاسخ گفت: « اي امير، پيشة من دزدي‮ست، امشب براي دزدي به دکان صراف رفتم، وقتي...
  7. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود. ناگهان تمرکزش با صدای گوش خراش یک جنگجوی سامورایی به هم خورد:« پیرمرد، بهشت و جهنم را به من نشان بده!» راهب به سامورایی نگاهی کرد و لبخندی زد. سامورایی از این که می دید راهب بی توجه به شمشیرش فقط به او لبخند می زند، برآشفته شد، شمشیرش را بالا...
  8. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    مردي تخم عقابي پيدا كرد و آن را در لانه مرغي گذاشت . عقاب با بقيه جوجه ها از تخم بيرون آمد و با آن ها بزرگ شد . در تمام زندگيش ، او همان كارهايي را انجام داد كه مرغ ها مي كردند ؛ براي پيدا كردن كرم ها و حشرات زمين را مي كند و قدقد مي كرد و گاهي با دست و پا زدن بسيار ، كمي در هوا پرواز مي كرد ...
  9. ملیسا

    ما میتونیم توی فروم شما یک بنر تبلیغاتی داشته باشیم ؟

    ما میتونیم توی فروم شما یک بنر تبلیغاتی داشته باشیم ؟
  10. ملیسا

    شلوم شلوم . من دارم میرم خونه . دلم برای صدای نازت تنگ شده .

    شلوم شلوم . من دارم میرم خونه . دلم برای صدای نازت تنگ شده .
  11. ملیسا

    تفرجگاه قلعه رودخان

    ببخشید این یعنی چی ؟
  12. ملیسا

    سلام گلم . خوبی زهره جان ؟ چه میکنی ؟

    سلام گلم . خوبی زهره جان ؟ چه میکنی ؟
  13. ملیسا

    رمان آرام عشق

    رمان آرام عشق دانلود با لینک مستقیم با اجازه دوست گلم .
  14. ملیسا

    سلام دوست عزیزم . شب زیبای شما بخیر . ممنونم ، خوبم . شما خوبید ؟ مرسی که به یادم بودید .

    سلام دوست عزیزم . شب زیبای شما بخیر . ممنونم ، خوبم . شما خوبید ؟ مرسی که به یادم بودید .
  15. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  16. ملیسا

    سلام عزیزم . خوبی ؟ صبح زیبای شما بخیر و شادی .

    سلام عزیزم . خوبی ؟ صبح زیبای شما بخیر و شادی .
  17. ملیسا

    بفرمایید داداشی شکلاتهای خوشمزه ای داره واقعا .

    بفرمایید داداشی شکلاتهای خوشمزه ای داره واقعا .
  18. ملیسا

    بله منظورم مهندسی شیمی بود . ببخشید اشتباه نوشتاری بود .

    بله منظورم مهندسی شیمی بود . ببخشید اشتباه نوشتاری بود .
  19. ملیسا

    سلام سرمد جان شما خوبید ؟ ممنونم ، خیلی راهنمایی خوبی بود . من فکر میکردم زیر مجموعه شیمی هست .

    سلام سرمد جان شما خوبید ؟ ممنونم ، خیلی راهنمایی خوبی بود . من فکر میکردم زیر مجموعه شیمی هست .
  20. ملیسا

    [IMG][IMG][IMG][IMG]

    [IMG][IMG][IMG][IMG]
بالا