دیدی گفتم درست فکر میکنم.
باشه صبر میکنم اما قول نمیدم تا ابد!
اگر میتونی یه جوری بهش بگو خودشو جمع کنه.
من حوصله ندارم.
سه شنبه هم پاشیم بریم جمکران
با رضا هماهنگ کردم
این هفته یه استخر هم بریم
من خیلی داغونم صادق
داغونا
یه چی بگم یه چی میشنوی
راستی میبینم که کوروش ما هم باهات رد و بدل داشته...
یه وکیلی هس همراهم میبرمش.
ایشون وکیل دولته.
خیالت راحت.
اگر میتونی شماره ی وکیلت رو بده به ملیسا یا فرناز که با ایشون هم در تماس باشیم مشاوره بگیریم.
الان داریم از 3 تونل مجزا میریم جلو تا ببینیم خدا چی میخواد.
من میخوام تو همین مرحله ی حراست کات کنم این ماجرا رو.
نه ناراحتیم برا اینه که از صبح هی خبرای بد شنیدم.
ساعت 8
ساعت 11
اصلا اعصابم ریخت به هم.
دعا کن.
جمکران که دیشب خیلی خوب بود واقعا.
هر یک کیلومتر که بهش نزدیک میشدم بیشتر بغض میکردم.
دیشب 4 صبح رسیدم خونه.
4.30 صبحو خوندم تا شد 5
بعدشم هی فکر میکردم به کارا که جور میشه یا نمیشه.
صبحم که زنگ زدن...
انشالله
منم درگیر این کارم که بتونم اصلا بدون حضور وکیل یه جوری فیصله بدم کار رو.
اینا مدکر انچنانی ندارنا
اما میخوام کاری بکنم اصلا اسم شماها حتی به دادگاه هم نرسه مگرنه انشالله چیزی نمیتونن اثبات کنن.