نگـاه می کنـی بـه مـن
بـرفـی کـه بـر مـوهـایـم بـاریـده
راه تمـام آشنـایی هـا را بستـه است
انگشتـانـم استخـوانـی تـر از آن شـده انـد
که نـوازشی را یـادت بیـاورنـد
و تمـام ایـن سـال هـا
آنقـدر میـان خطـوط مـوازی دفـتـرم
دست بـه عصـا راه رفـتـه ام
کـه بـردن نـامت کمـر واژه هـایـم را خـواهـد شکست ...