گفتی بیا باران را به بی قراری دل ها تعارف کنیم
چتر به دست گرفتیم و
راه افتادیم
گفتی دیگر از صدای صاعقه نمی ترسم
حالا خوب می دانم
این صدای مهیب ؛ همان لحن خیس و ساده باران است
که گاهی
از هیاهوی ابرها خسته می شوند
می آیند روی زمین تا کمی ستاره ها را تماشا کنند
و اگر هم دستشان رسید
از درخت بی سایه...
و صدای باران ، و سکوتی دلگیر
و نوایی که تو را می خواند : آه ای همدم ِ من زود بیا
یاد ِآن روز بخیر ،یاد ِ آن روز ِ سپید
یاد آن روز که دیدار ِ تو شد قسمت ِ من
یاد آن روز که نقاش ِ زمان
طرح ِ چشمانِ تو را،ساخت اندازه ی دیوار دلم
یاد آن روز بخیر....
يه نفر هست
همینکه با منی یعنی هنوزم .. یه رویایی برای زندگی هست
برای من به جز قلبت تو دنیا .. مگه جایی برایی زندگی هست
همینکه با منی یعنی یکی هست .. که من دلتنگیاشو دوست دارم
کسی که با سکوتش خواب میشم .. کسی که من صداشو دوست دارم
چقدر خوبه بدونی یک نفر هست .. که تو فکر تو و فردات باشه...