ششششششششششششدددددددددیداااااااااااااااااااااااااا
یه دوست دارم که با هم رفت و آمد خانوادگی داریم
تا صحبت سفر میشه من و خانوم اون میگیم بریم شیراز
یهو بانو و دوست منم میگن اه دوباره تور شیراز این دوتا راه افتاد ههه
شیخا
سعیدا
ورقی بزن این زندگی نامه کرسی را
هر صفحه اش زندگی است
یادگاری است بر صفحه دل و بس
غم ، شادی ، درد و دل ، هم دلی ، همه را در یک جا میبینی
اما بازی روزگار را ببین
هر صفحه که میگذری
بوی جدایی و اسارت در این پهنای زندگی را میدهد
اینجا یه روزی میومدیم تا اروم بشیم
اما میدونی چند وقته منو نگار دیگه با هم حرفی نزدیم
میدونی چند وقته
نگار آبجی کوچیکه من بود
کسی که راحت بودیم
اما
اما
حالا تو جمع ازش معذرت میخوام
جلوی همتون ازش معذرت میخوام:cry: