از کدوم خاطره برگشتی به من
که دوباره از تو رویایی شدم
همه ی دنیا نمیدیدن منو
من کنار تو تماشائی شدم
از کدوم پنجره میتابی به شهر
که شبونه با تو خلوت میکنم
من خدا رو هر شب این ثانیه ها
به تماشای تو دعوت میکنم
انسان زود پشیمان میشود
گاه از گفته ها و گاه از نگفته هایش.
اما سراغ ندارم کسی را
که از مهربانی پشیمان باشد
خوش به حال آنکه خوب میداند
مهربانی منطقیترین گفتگوی زندگیست
تو به تصویری چه کودکانه دل باخته ای
منو اونجوری که در باور خود ساخته ای
تو به نقشی که چه دوره از من
عکس ماهه توی آب روشن
توی رویایی مث بیداری
تو میخوای که ماهو از برکه بیای برداری...
روحـــم مـی خواهد بــرود یک گوشــه بنشــیند
پشتـــش را بکنـــد به دنیــــا ؛
پاهایش را بغــــل کنـــد و بلنـــد بلنـــد بگوید :
من دیگر بـــــازی نمـــی کنـــم…
حرف هايي كه ميزنيم، دست دارند
دست های بلندی كه گاهی گلويی را می فشارند و نفس فرد را می گيرند
حرف هايي كه ميزنيم، پا دارند
پاهای بزرگی كه گاهی جايشان را روی دلی مي گذارند و برای هميشه مي مانند
حرف هايي كه ميزنيم، چشم دارند
چشم های سياهی كه گاهی به چشم های دیگران نگاه میكنند و آنها را در شرمی بیکران فرو ميبرند
پس مراقب حرفهايي كه ميزنيم باشيم
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
کاش می شد تمامِ آدم های غمگین و تنهایِ جهان را در آغوش کشید ، برایشان چای ریخت ، کنارشان نشست و با چند کلامِ ساده ، به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید و حالشان را خوب کرد .
کاش می شد این را قاطعانه و آرام در گوشِ تمامِ آدم ها گفت :
که غم و اندوه ، رفتنی است و روزهایِ خوب در راه اند ، که حالِ همه مان خوب خواهد شد …
از حضور شما خرسندیم
خوش آمدید

واکنش ها: sar sia