صحبت از موجودی است که خالق است و زاینده
اولین صدائی که میشنویم صدای قلب اوست
گرمای وجود اوست که آرامبخش اضطراب بی حد ما از حضور در دنیای سرد و ترسناک پیش روی ماست
وجود ما از شیرهی جانش ساخته شده و بدن ما از شیر وجودش رشد میکند
هر گاه در قدمهایمان لغزش داشتیم و بر زمین خوردیم فریاد کشان و...
باهاش حرف میزدم و ازش میخواستم بگه چی ناراحتش کرده و باهاش همدردی میکردم اگر گرسنه بود یا چیزی ناراحتش میکرد اون رو رفع میکردم و بعد که وضعیت روحیش تثبیت شد میبردمش حموم یک لیف درست و حسابی میزدمش و بعد موهاش سشوار میکشیدم و یک دست لباس نو تنش میکردم