شایدتو بدانی
شایدتو بدانی
دلم سرگردان
سرگردانتر از انسان امروزاست.
آه ، چه خسته
و دلم پيراست ــ
پيرتر از آنکه عاشق شود.
و چه مضحک
تلاش چشمهايی که فتنه ميکنند ــ
در کار دلم.
و زندگيم شب يلدای بی فردايی ست
که گويا سحر ندارد.
و من مرده ام
اما
کسی مرگ مرا باور ندارد.
و سنگينی خروارها خاک
روی سينه...
خدایا
تو درياي رحمت و مهري ، گناهان من عظيم است اما رحمت و بخشايش توبس عظيم تر از گناهان من . به رحمت تو پنـــاه مي آورم . مرا پاك گردان تا هنگام قضاوت ديگران رحيم باشم. رحمت تو همه چيز را زيبا مي كند ، هنگامي كه مي لغزيم. .خدايا ! با آزموني رويارو هستم بگذار با ايمان به آنكه پرسشگر تويي...
شایدتو بدانی
شایدتو بدانی
شاید تو بدانی
اما فقط شاید !!!
كه می خواهم برای تو
بهترین بهترین ها را بنویسم
اما هنگام نوشتن
كلمات همانند غزال های تیز پا می گریزند
حركت قلم كند تر از كندترین لاك پشت ها می شود
دست هایم مثل شاخه های یخ زده می شوند
و می شوند تمام چیزهایی كه نبایند بشوند
اما باز هم...