به هزار و یک چیز
به حساب و کتاب و چکی که تو بانکه
به سفارش مشتری ها
به ارغوان دخترم
به وضع موجود مملکت
به اینکه آیا آخر الزمانی وجود داره یا نه
به راه فرار
به حاجی
به وحید
به چاپ کارت پی وی سی
به طلاکوب روی متن های تبریک
به عاقبت بخیری
به اینکه خدایا ما دست تو رو ول کردیم ، ولی تو ما رو رها نکن...
از تو سپاسگزارم :
برای تمام آنچه که حس میکنم بهترین بودن و بر سر راه من گذاشتی
برای تمام آن انسان های نیک سرشتی که هر کدام دریایی از خوبی و زیبایی به من یاد دادن
و برای همه سختی هایی که بر من گذشت ، از شکست ، از غربت ، از تنهایی تا مقدمه ای باشن برای کامیابی
و ای خدایی که تمام احوالات این جهان بر دایره ای دور تو و دور قدرت تو و دور اراده تو می چرخند
و ای خدایی که از بزرگی بر تمام آنچه که ما می بینیم و نمی بینیم سیطره و اراده داری
و ای خدایی که از بی انتها بودن بخشش تو ، همه امیدوار به زندگی هستیم در این دوران بلاخیز
یه روز که خیلی هم هوا دلگیر بود تو پادگان داشتم قدم میزدم و به مقصد کوهپایه کوه بزرگی که اونجا بود راه افتم تا اینکه که رسیدم به درب پارک موتوری توپخانه .یه سوله خیلی بزرگ با درهای خیلی عظیمی .
روی کل در، پر بود از شعر سرباز ها ،
یه سربازی داشتیم که خیلی کم حرف ولی خشن بود . دیدم یه شب تو حین...