Recent content by ata1335

  1. A

    اشعار و نوشته هایِ طنز‍😀

    به به چه نمازی به به چه نمازی به به، چه نمازی ! فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست سجاده زردوز که محراب دعا نیست گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟ اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟! از شدت اخلاص من عالم شده حیران تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست! از کمیتِ کار که هر روز سه وعده از کیفیتش نیز همین...
  2. A

    داستان هاي كوتاه

    زن نق نقو زن نق نقو زن نق نقو مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطرپیرش در مزرعه شخم میزد. یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله...
  3. A

    سحر دختر عموم استاد دانشگاهه، یه شب سوال میان ترم طرح کرده واسه دانشجوهاش رفته خوابیده...

    سحر دختر عموم استاد دانشگاهه، یه شب سوال میان ترم طرح کرده واسه دانشجوهاش رفته خوابیده! برادرزاده ی 7 ساله ش که اون شب باهاش دعواش شده بود رفته زیر برگه ی سوالا نوشته "سحر گوزو " :| دختر عموی منم که گیج، رفته برگه رو داده به مسئول امتحانات، اونم از این گیج تر، سوالا رو تکثیر کرده داده دست شونصد...
  4. A

    گلوی من پر است از سرفه های پارسال.. کلید ها به همان سادگی که درها را باز می کنند به همان...

    گلوی من پر است از سرفه های پارسال.. کلید ها به همان سادگی که درها را باز می کنند به همان سادگی هم قفل می کنند! .. وای به حالت اگر شاه کلید یافته باشی!!
  5. A

    این روزها هوا خیلی غبار گرفته. گرگ را ار سگ نمیتوان تشخیص داد هنگاهی گرگ را می شناسیم . که...

    این روزها هوا خیلی غبار گرفته. گرگ را ار سگ نمیتوان تشخیص داد هنگاهی گرگ را می شناسیم . که دریده شده ایم..
  6. A

    تقديم بدوستانم کونول دیل بیلن سوز آنلایان بیر نازلی یار ایستر کونول لاله‌دن، گول‌دن گوزه‌ل بیر...

    تقديم بدوستانم کونول دیل بیلن سوز آنلایان بیر نازلی یار ایستر کونول لاله‌دن، گول‌دن گوزه‌ل بیر نوبهار ایستر کونول اعتبارین گورمه‌ینجه سئومه‌رم بیر دیلبری نازنین مهپاره‌لردن اعتبار ایستر کونول هر قارا زولفون اسیری اولمارام بوندان سورا
  7. A

    داستان هاي كوتاه

    حشمت خانم حشمت خانم حشمت خانم ) مادر می گفت : پسر حشمت خانم تبریز قبول شده. حقوق! حالا چی هست این حقوق؟!گفتم : مادر جان یعنی وکالت.گفت : مثل همین هایی که سر سفره عقد حاج اقا می پرسید وکیلم؟! یعنی بعد از دانشگاه دفترخونه می زنه؟!گفتم : چیزی شبیه همین که می گید!عباس تک فرزند حشمت خانم و همه ی...
بالا