بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

طوفان 2013

اخراجی موقت
زرنزن !

زرنزن !

زرنزن !
تو بی خیال دل خوشی، من به ترانه دل خوشم
تو راضی به این سکوت اما من اونو می کشم
تو تن دادی به تیک تیک ور زر زدنای ساعتا
من یه حس تازه ای دور میکنه از ادما
کتابامو اشتی میدم با چشمای خواب الودم
واسه خودم تعجبه تا حال این جور نبودم
به کوری چشم حسود ، می خوام بگم من ادمم!
نفس کشم ،نفس کشم ، اگه زیاد اگه کمم!
شب می خوابم که فردا رو واسه خودم تازه کنم
قد تموم دل خوشیم رویا هم اندازه کنم
نوارای جدید واز جانورای بر میدارم
به جای یاس و هیچکس نوار خالی میزارم
این یه روزه یه ادم که دل خوشیش بی خودیه
کی دل خوشیش باخودیه،تاریکی،کی با کیه!
به کوری چشم حسود ،می خوام بگم من ادمم!
نفس کشم ، نفس کشم ،اگه زیاد اگه کمم!
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو را نگاه می کنم
خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!
بیدار شو
با قلب و سر رنگین خود
بد شگونی شب را بگیر
تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود
زورق ها در آب های کم عمقند...
خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!
جهان این گونه آغاز می شود:
موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند
(تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی
وخواب را فرا می خوانی)
بیدار شو تا از پی ات روان شوم
تنم بی تاب تعقیب توست!
می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم
از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب
می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!

" پلالوار"
 

Maenad

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ دانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت، هم کلید زندگیست

گفت زین معیار اندر شهرما
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست
 

saman205

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
★ღ☆کارت پستال رمانتیک و عاشقانه( تصویر نوشته ها)★ღ☆

★ღ☆کارت پستال رمانتیک و عاشقانه( تصویر نوشته ها)★ღ☆

نیا نیا گل نرگس، جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لب ها، یکی برای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، که در ضلال دلی
هزار آینه نقش و، یکی ز خال تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت، دلی برای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، ز رنجمان تو نکاه،
کسی ز خلق و خلایق، فدای راه تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، بدان و آگه باش
که جای سجده گه ما، هنوز مال تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، به مجلس ندبه
که ندبه، ندبه خرقست، پایگاه تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، دعای عهد کجاست
نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است، ولی برای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، سقیفه ها برپاست
ردای سبز خلافت، ولی برای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، که چون علی(ع) تنها
به فجر صبح ظهورت، کسی کنار تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، تو را به خاک بقیع
که شهر ما، نه محیای گام های تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، به مادرت زهرا(س)
کسی برای شهادت به کربلای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، نیا به دعوت ما
هزار نامه کوفی، یکی برای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، فدا شوی مولا
برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

السلام علیک یا مظلوم یا حجه ابن الحسن العسکری
 

saman205

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
بگذار تا به لهجه باران بخوانمت
مانند عشق از دل و از جان بخوانمت
تا کوهها صدای مرا منتشر کنند
همراه بادهای پریشان بخوانمت
چشمم سفید گشت و تو از ره نیامدی
یعقوب وار، یوسف کنعان بخوانمت
بگذار تا به یمن ظهورت، بهار محض
بر گوش شاخه های زمستان بخوانمت
آهنگ التهاب سراب است در دلم
بگذار تا به لهجه باران بخوانمت
 

saman205

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
تنهایم ...

وقتی تو نیستی.

تنهاترم...

وقتی تو هستی و آوازت نیست.

تنهاترینم...

وقتی تو هستی و آوازت هست

من در آوازت جایی ندارم.............


من دگر شعری نمی گویم !


قلب ِمن ...


با هر صدای پچ پچی دیگر، ...


یک سرودِ پر تپش...


در خود نمی سازد ...


تا که هر کوچه ...


پر از سوز و پراز غم هست، ..*


تا که بر لبهای ِهر کودک،..


سکوتی پُر زِماتم هست


من نمی رقصم نمی خوانم...
 

A R M A N

عضو جدید
روزگارم بد نیست...

تكه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی ...

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت ...
.
.
.
و خدایی كه در این نزدیكی است :

لای این شب بوها ، پای آن كاج بلند ...

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه ...
.
.
.
باغ ما در طرف سایه ی دانایی بود ...

باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه ،
باغ ما نقطه ی برخورد نگاه و قفس و آینه بود ...

باغ ما شاید ، قوسی از دایره ی سبز سعادت بود ...

میوه ی كال خدا را آن روز ، می جویدم در خواب ...

آب بی فلسفه می خوردم ...

توت بی دانش می چیدم ...

تا اناری تركی بر می داشت، دست فواره ی خواهش می شد ...

تا چلویی می خواند ، سینه از ذوق شنیدن می سوخت ...

گاه تنهایی ، صورتش را به پس پنجره می چسبانید ...
.
.
.
من به مهمانی دنیا رفتم:

من به دشت اندوه ،
من به باغ عرفان ،
من به ایوان چراغانی دانش رفتم...

رفتم از پله ی مذهب بالا ...

تا ته كوچه ی شك ،
تا هوای خنك استغنا ،
تا شب خیس محبت رفتم ...

من به دیدار كسی رفتم در آن سر عشق ...

رفتم ، رفتم تا زن ،
تا چراغ لذت ،
تا سكوت خواهش ،
تا صدای پر تنهایی ...
.
.
.
من قطاری دیدم ، روشنایی می برد ...

من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت ...

من قطاری دیدم ، كه سیاست می برد ( و چه خالی می رفت.)
من قطاری دیدم ، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد ...

و هواپیمایی ، كه در آن اوج هزاران پایی
خاك از شیشه ی آن پیدا بود :
كاكل پوپك ،
خالهای پر پروانه ،
عكس غوكی در حوض
و عبور مگس از كوچه ی تنهایی ...

خواهش روشن یك گنجشك ، وقتی از روی چناری به زمین می آید ...

و بلوغ خورشید ...

و هم آغوشی زیبای عروسك با صبح ...
.
.
.
مردمان را دیدم...

شهرها را دیدم...

دشت ها را ، كوه ها را دیدم...

آب را دیدم ، خاك را دیدم ...

نور و ظلمت را دیدم...
.
.
.
زندگی رسم خوشایندی است ...

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ،
پرشی دارد اندازه ی عشق ...

زندگی چیزی نیست ، كه لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...

زندگی جذبه ی دستی است كه می چیند ...

زندگی نوبر انجیر سیاه ، در دهان گس تابستان است ...

زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره ...

زندگی تجربه ی شب پره در تاریكی است ...

زندگی حس غریبی است كه یك مرغ مهاجر دارد...

زندگی سوت قطاری است كه در خواب پلی می پیچد...

زندگی دیدن یك باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست...

خبر رفتن موشك به فضا ،
لمس تنهایی « ماه » ،
فكر بوییدن گل در كره ای دیگر ...
.
.
.
هر كجا هستم ، باشم ،

آسمان مال من است ...

پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است ...

چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟
 

A R M A N

عضو جدید
من نمی دانم

كه چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است ، كبوتر زیباست ...

و چرا در قفس هیچكسی كركس نیست...

گل شبدر چه كم از لاله ی قرمز دارد...

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید...

واژه ها را باید شست ...

واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد...

 

A R M A N

عضو جدید
.
.
.
پرده را برداریم :

بگذاریم كه احساس هوایی بخورد .
بگذاریم بلوغ ، زیر هر بوته كه می خواهد بیتوته كند .

بگذاریم غریزه پی بازی برود .
كفش ها را بكند ، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد .
بگذاریم كه تنهایی آواز بخواند .
چیز بنویسد.
به خیابان برود .



ساده باشیم .

ساده باشیم چه در باجه ی یك بانك چه در زیر درخت .
...
 

A R M A N

عضو جدید
.
.
.
كار ما نیست شناسایی « راز» گل سرخ ،

كار ما شاید این است

كه در « افسون » گل سرخ شناور باشیم .
پشت دانایی اردو بزنیم .
دست در جذبه ی یك برگ بشوییم و سر خوان برویم .
صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم .
هیجان ها را پرواز دهیم .
روی ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنیم .
آسمان را بنشانیم میان دو هجای « هستی » .
ریه را از ابدیت پر و خالی بكنیم .
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم .
نام را باز ستانیم از ابر ،

ازچنار ، از پشه ، از تابستان .
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم .
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز كنیم.


كار ما شاید این است

كه میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم .
 

A R M A N

عضو جدید
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای ؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟

خسته ام زین عشق ، دلخونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو لیلا ی تو ، من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق ، یکجا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
بر حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست...در حق ما هر چه گویند جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست...در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است...وز پی دیدن او دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سیه بادش ومژگان دراز...هر که دل بردن او دید ودر انکار من است
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی
تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی
صد نعره همی‌آیدم از هر بن مویی
خود در دل سنگین تو نگرفت سر موی
بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان
تا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
من از كجا پند از كجا باده بگردان ساقيا
آن جام جان افزاي را برريز بر جان ساقيا

بر دست من نِه جام جان اي دستگير عاشقان
دور از لب بيگانگان پيش آر پنهان ساقيا
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
این جا کسی است پنهان دامان من گرفته.........خود را سپس کشیده پیشان من گرفته
این جا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان..باغی به من نموده ایوان من گرفته
این جا کسی است پنهان همچون خیال در دل..............اما فروغ رویش ارکان من گرفته
این جا کسی است پنهان مانند قند در نی.........شیرین شکرفروشی دکان من گرفته
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
چقدر فاصله اینجاست بین آدمها
چقدر عاطفه تنهاست بین آدم ها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدم ها

کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد
تب غرور چه بالاست بین آدم ها

و از صدای شکستن کسی نمی شکند
چقدر سردی و غوغاست بین آدم ها

میان کوچه دل ها فقط زمستانست
هجوم ممتد سرماست بین آدم ها

ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست
چقدر قحطی رویاست بین آدم ها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدم ها

و حال آینه را هیچ کس نمی پرسد
همیشه غرق مداراست بین آدم ها

غریب گشتن احساس درد سنگینی است
و زندگی چه غم افزاست بین آدم ها

مگر که کلبه دل ها چقدر جا دارد؟
چقدر راز و معماست بین آدم ها

سلام آبی دریا بدون پاسخ ماند
سکوت، گرم تماشاست بین آدم ها

چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل
و اهل عشق چه رسواست بین آدم ها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم؟
طلوع عشق چه زیباست بین آدم ها

میان این همه گل های ساکن اینجا
چقدر پونه شکیباست بین آدم ها


تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چقدر خشکی و صحراست بین آدم ها

و کاش صبح ببینم کا باز مثل قدیم
نیاز و مهر و تمناست بین آدم ها

بهار کردن دل ها چه کار دشواریست
و عمر شوق، چه کوتاست بین آدم ها

میان تک تک لبخند ها غمی سرخ است
و غم به وسعت یلداست بین آدم ها

به خاطر تو سرودم ، چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدم ها
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
از کجا آمده ای ؟ که چنین نمناکی !

زیر باران بودی ؟ ای خیال ابدی !

بی تو من تنهایم تو چرا غمگینی ؟

من اگر می گریم ترس فردا دارم

ترس بی تو ماندن تو چرا می گریی ؟

ای صدای قدمت نبض دلتنگی من

من اگر دلتنگم تو چرا تنهایی ؟

رو به رویم بنشین حرف دل با من گو

من اگر خاموشم تو چرا دلتنگی ؟

من اگر می بارم

مثل باران بهار

تو چرا نمناکی ؟

سایه ات زد فریاد

من برای غم تو می گریم

من مسافر هستم

آمدم تا بروم

رفتنم تا به ابدیت جاریست
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هرگز به دست اش ساعت نمی بست
روزی از او پرسیدم
پس چگونه است
که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟
گفت: ساعت را از خورشید می پرسم
......پرسیدم
روزهای بارانی چطور؟
گفت: روزهای بارانی
! همه‌ی ساعت ها ساعت عشق است
راست می گفت -
یادم آمد که روزهای بارانی
او همیشه خیس بود
و بوی سیگار می داد
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
درنگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز
گرچه درجمعی ولی تنهای تنهایی هنوز
بی توامشب گریه هم با من غریبی میكند
دیده درراهندچشمانم كه بازآیی هنوز
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را درشب
شب را در بستر
و بستر را برای اندیشیدن به خاطرتو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبائیش
و زیبائی اش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تورا خلق کرد دوست دارم
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
مرا کم اما همیشه دوست بدار
این وزن آواز من است
عقربه های ساعت رو به مشرق یخ بسته اند
چشمانم سکوت کرده اند
فقط نیمی از بلور مهتاب در آسمان پیداست و نیم دیگرش را ابرها به اسارت برده اند
دلم هوای تپیدن با ستارگان و چشمانم هوای باریدن با ابرها را دارد
در چشمانت خیره می شوم و مرغان بازیگوش نگاهت را به لبخندی شادمانه پرواز می دهم
و خود عاشقانه بر ساحل چشمانت می نشینم
تو پلک بر هم میزنی و هر بار فصلی از خاطره های سبزم مرور می شود
زمان می وزد و در مسیر ثانیه ها خاطراتم تبخیر می شوند
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
مرا کم اما همیشه دوست بدار
این وزن آواز من است...
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع، ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه، خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد!
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور....کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن....وین سر شوریده باز اید به سامان غم مخور
گربهارعمر باشد باز بر تخت چمن....چتر گل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی برمراد ما نرفت....دایما یکسان نباشدحال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب...باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند...چون تورا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مرسی معین که اومدی!!

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است...
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاری
مببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...​
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید...گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز...گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم...گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت...آتشى بود درين خانه كه كاشانه بسوخت
تنم از واسطه ی دورى دلبر بگداخت...جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بين كه ز بس آتش اشكم دل شمع...دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
یه سری حرفای شخصی یه ترانه ی خصوصی
مینویسم رو پیانو با یه خودنویس توسی
یه قشنون حس منظم
مثل یه ارتش محکم پشت تو وایستادم
اینجا توی این توسی مبهم
عصبی تر از همیشه این روزا خیلی کلافم
روحمو میشکافم اینبار تا یکی از نو ببافم
ذهن خلاق حقیقت با سلیقم نمیخونه
نوسان داره و درمن همه چی رنگ جنونه
من به سبک خودم اینبار بیمه میشم تو ترانه
با همین حرفای شخصی که ندارن عاشقانه

من به سبک خودم اینبار بیمه میشم تو ترانه
با همین حرفای شخصی که ندارن عاشقانه



روزا میشه عاطفی تر مستقل شدی تو از من
توی جسمم مُرد باتو روح آخرین تهمتن
یه شناسنامه ی تازه واسه ی خودم گرفتم
یه شناسنامه که قلبم باید عادت کنه کم کم
واسه من دیگه مهم نیست کی کجای قصه جاشه
چه کسی بدون دعوت پاش تو این ترانه واشه
دیگه یا زنگیه زنگی ,یا که نه رومیه رومی
خسته ام از این تعادل این تعادل عمومی

من به سبک خودم اینبار بیمه میشم تو ترانه
با همین حرفای شخصی که ندارن عاشقانه

من به سبک خودم اینبار بیمه میشم تو ترانه
با همین حرفای شخصی که ندارن عاشقانه



من یه عمریِ نشستم
به هوای یه نشونه با
یه مشت فکری که انگار دو هزار سالشونه

یه نشونه یا یه آدرس که به سمت تو نباشه
کوه خاطرات با تو یدفعه از هم بپاشه
فاجعه خیلی عمیقه نه تحت کنترل نیست
من دیگه اسمی ندارم تو بهم میگی آنارشیست
اینارو میگم که شاید درد دوری عادی تر شه
این ترانه ی خصوصی یکمی عمومی تر شه



من به سبک خودم اینبار بیمه ام با این ترانه
با همین حرفا که گفتن فارغ از هر عاشقانه

من به سبک خودم اینبار بیمه ام با این ترانه
با همین حرفا که گفتن فارغ از هر عاشقانه


 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
فانوس تنهایی بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم ادبیات 28440

Similar threads

بالا