حرف دل خانمها .................. مظلوميت خانمها

soha.soha

عضو جدید
کاربر ممتاز
واقعا متاسفم ...
خیلی برام جالب بود که وجود همچین آدمایی برای بعضی از دوستان غیر قابل باور بود..
خوش به حالتون که همچین آدماییو دور و برتون نمی بینین ..!!
شاید هم نگاه نمی کنین؟
 

ALIREZA.F.1988

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زمانی که امید همراهی تبدیل می شه به بوی پیاز !
زمانی که امید همدلی تبدیل می شه به تنهایی توی آشپزخونه !
زمانی که متهم می شی به نخندیدن در حالی که سوژه واسه خنده نداری
زمانی که با اخم بهت می گن ناخناتو کوتاه کن ، وقتی دوسشون داری
زمانیکه نه می شنوی ،
هزاران زمان از این وقت ها توی زندگی من و تو پیش می یاد ولی هیچکدوممون جرات
نفس کشیدن هم نداریم !
چرا ؟ چون زن هستیم.

آره ، اون صاحب خونه س ، اون خونش اینجاس
هر وقت که دلش بخواهد می تونه بیرونت کنه .
تو هم باید بفهمی که یه کلفت بیشتر نیستی .
خدا پس کی اینو می فهمم ، اگه یه روزی با تمام وجود اینو باور کنم
دیگه توقعی نیست ، دیگه دلخوری نیست.
شب رو باید با استرس بخوابی ، که چی که اگه فردا خوابت ببره و دیرتر از
اون بیدار بشی ! بعدش چی می شه .
بعدش باز دوباره کم محلی ، باز دوباره ببخشید گفتنای من
چقدر الکی ، چقدره بیگناه بودم و معذرت خواهی کردم .
دیگه نه از غرورم خبریه ، نه از دلخوشیم و نه از آرزوهام.

آخه من با لباس سفید عروسی پا تو این خونه گذاشتم و باید
با ................

بعضی وقت ها زیر لب غر غر اشو می شنوم . می دونم مخاطبی نیست جز من!!

خسته ام . شاید هم من بدم . شاید .
شاید من یاد نگرفتم که مطیع و سر به را ه باشم .

دیروز وقتی رفتم مامانم رو راهی کنم احساس زهایی می کردم
مثل اون قدیما، خودم بودم و خودم .
سایه هیچ مردی رو بالای سرم حس نمی کردم ، چقدر مرد بودم.

دلم برای همه اون رهایی ها ، همه اون آرامش ها تنگ شده .
یا حافظ افتادم
روزگاریست که در میخانه خدمت می کنم
در لباس فقز کار اهل دولت می کنم

شاید اون راست می گه ، شاید واقعا من نمی فهمم .

دلم برای خانوما سوخت
 

Similar threads

بالا