به اتفاقی که دیشب افتاد، هم عجیب بود و هم خندهدار

دیشب حدود ساعت 4 صبح، هر سهتامون با صدای چندین انفجار پشت سر هم بیدار شدیم، جوری صدا بلند بود که خونه میلرزید.
یهو هرسه تا از خواب پریدیم و دوییدیم طرف همدیگه، من از لرزش خونه گفتم نکنه مرکزی که توی میدان خزر هست رو زدن،رفتم از پنجره به محدودهی میدون خزر نگاه کردم، دیدم چیزی معلوم نیست، صدا چندین بار تکرار شد و دقیقا مشابه این بود که یه جنگندهای بالاسرمون داره رد میشه و به فاصلهی چند ثانیهی بعد صدای چندین انفجار پشت همدیگه میومد.
حالا من داشتم پتو و بالشت رو از اتاق پسرم میبردم توی اتاق خودمون که از لحاظ فاصلهی پنجره تا تخت امنتره،یهو دیدم یه نوری هم اومد و اتاق رو روشن کرد و بعدش دوباره صدای انفجار و لرزش خونه.
این جریان حدود 10 دقیقه طول کشید، اولش نور و بعد صدایی مثل صدای جنگنده و بعد سه چهارتا انفجار پشت همدیگه، حالا من از ترس و از یهویی از جام بلند شدن، افت فشار و لرزش دست و پا و سرگیجه هم گرفته بودم و اصلا اوضاعی بود.
کم کم دیدم هی نور و بعد صدای انفجار میاد، از طرفی بارون هم مثل سیل داره از آسمون میباره، به شوهرم گفتم نکنه این صداها صدای رعد و برقه؟

که دیدیم بله، صدای رعد و برق بود
