رد پای احساس ...

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خوب بودن...
خوب بودن زیاد سخت نیست
کافیست مهربانی کنی
زبانت که نیش نداشته باشد و کسی را نرنجاند ، همین خوبیست ...
وقتی برای همه خیر بخواهی همین خوبیست ...
وقتی محبتـت بی منت باشد
وقتی عشق بورزی
وقتی زیبایی اشخاص را بـبـینی
وقتی خوبی هایشان را بـبـینی
همین خوبیست ...
مهم نیست که آدم ها چگونه اند
مهم نیست جواب سلامت را میدهند یا نه
تو سلام کن
سر به سر دلشان بگذار
شیطـنت کن
بـخند
همین خوبـیست ...
مهم این است که تو خوب باشی
آن ها روزی دلشان برای خوبی هایت تنگ می شود
باور کن ...
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتی یک مداد را خیلی به چشم‌هایتان نزدیک می کنیم، آن را دوتا می‌بینیم؛
دلیلش این است که چشم‌هایمان لوچ می‌شود...
اتّفاقا روابط عاطفی میان آدم‌ها هم، همینطور است... وقتی از فرط دوست داشتن،
زیاد به یک نفر بچسبید، هر لحظه او را بخواهید و همه‌ی انرژی خود را فدای او
کنید، احساساتتان لوچ می‌شود... یعنی یا خوبی‌هایش را دوتا می‌بینید یا
بدی‌هایش را! البته، نتیجه یکسان است؛ شما درهر صورت،با واقع‌بینی خداحافظی
کرده‌اید! مشکل اینجاست که آدم‌ها، مداد نیستند!
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
رابطه هايي هست که مريضت ميکنه
اين مريض شدن ميتونه از دوست داشتن زياد باشه يا حتي از نفرت زياد ...
بودن با يه سري ادمها بيمارت ميکنه..
اين بيمار شدن ميتونه از ادمهاي خوب باشه يا بد...
ميتونه از خوب فهميده نشدن يا ترس يا نيش و کنايه يا هر چيز ديگه باشه...
گاهي بهتره پيشگيري کنيم از بيمار شدن ....
خوبه که يه سري ادمها رو حذف کنيم از زندگيمون قبل از افسرده شدنمون به خاطر حضورشون...
ادمهايي که دوست داري باشن ولي بودنشون دردي ازت کم نميکنه و برعکس بار غمت رو سنگينتر ميکنه ...
بودنشون باعث ميشه بيشتر تو خودت فرو بري ...
هر روز افسرده تر از روز قبل باشي ...
مدام از خودم ميپرسم واقعا مي ارزه نگه داشتن و اصرار به بودنشون تو زندگيم؟؟
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

می نویسیم رابطه
و خط بعدش را دچار سردگمی مزمنیم...
بلاتکلیفی حادی که دارد به جاهای باریک می کشد
دارد میرسد به هیچ جا...
رابطه های سرطانی شده
که در بهترین حالت اگر شانس بیاوری و شیمی درمانی جواب دهد
میرسد به خوشگذرانی های امروز...
دوام، وفاداری، فردا
جزء گزینه های تعریف نشده اند
یا موارد بسیار نادر...
می نویسیم رابطه
و خوب می دانیم
این توده سرطانی شده قسمت و تقدیر نبود
که دست به دعا شد و از خدا طلب شفا کرد...
این کاردستی ما بود
من، تو، او
که ساختیم و مچاله کردیم و دورش انداختیم
پریسا_زابلی_پور
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
داستانی دارند…

باد و برگ های مانده از پاییز…

کنار جدول خیابان…

یاد عمر رفته می افتم…

با ما چه می کند

تند باد روزگار…؟!!!
 

بهار00

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ما نه زندگی هایمان به قشنگی عکسهاست،
و نه دوست داشتن هایمان به تندی شعرها
ما فقط یک مشت آدم معمولی هستیم!
که صبح ها صبحانه می خوریم...
ظــهــرها ناهار
شــبــهـا غــصـــه!
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
حرفهایی هست که نمی شود در دل نگه شان داشت.باید گفته شود.مثل همین دوست داشتن هایی که عشاق به معشوقشان می گویند.مثل همین قربون صدقه هایی که برای مادر مان می رویم.حرف هایی هست که باید گفته شود که اگر گفته نشود حسرتشان با ما خواهد ماند.
بوسه هایی هست که باید در جا رخ دهد.مثل وقتی که نگاه عاشق به معشوق گره می خورد یا مادر دارد با نگاهش به تو ابراز محبت می کند یا پدر دارد برایت آرزوی موفقیت می کند.
وقت هایی هست که باید به آغوش کشید.مثل وقتی که معشوق می خواهد برود یا آمده است یا که به تو بوسه ای از سر لطف داده است.مثل وقتی که مادر دارد برای تو و دردهایت گریه می کند.وقتی پدر می خواهد راهی شود.
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به گند نکشید دوست داشتن را
وقتی هنوز
تکلیفتان با خودتان که هیچ
با دلتان معلوم نیست
خانه خراب می شوید اگر
حرمت نگه ندارید
به یک باره می بینید نابود شد
هر آنچه که به خیالتان ساخته بودید
یاد بگیر عزیزِ من !
به زبان اگر آوردی دوستت دارم را
حواست باشد که با تمامِ وجود می گویی
که چشمهایت جایِ دیگر نیست
فکرت در کوچه ی معشوقه ای پرسه نمی زند
حواست باشد که گاهی
اعتماد
تمامِ چیزیست که از یک آدم می ماند
که شکستنش یعنی مرگ
یعنی نابودی
یادت باشد هم آغوشی با هرکس افتخار نیست
که اگر ماندی پایِ آغوشِ یک عشق
هنر کرده ای
اگر ساختی دنیایت را میانِ بازوانِ مردی
اگر باختی تمامت را برایِ چشمانِ بانویی
هنر کرده ای
به گند نکشید
باورِ اینکه
می شود هنوز هم عاشقانه کسی را از چهاردیواریِ خانه
راهی کرد
و ایمان داشت
که هیچکس
میانِ راه
با نگاهِ او آشنا نیست
جز تو
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتی میپرسی چرا من ؟
به دخترکی فکر کن
که از بین هزار عروسک میگوید

" همین "

و هیچکس نمیداند
بین او و چشمهای عروسک
چه گذشته . . .
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هيچ وقت سکوت را دوست نداشتم ..
هيچ وقت ادمهاي کم حرف را دوست نداشتم و هميشه از ارتباط داشتن با اين ادمها
پرهيز ميکردم ...
دوستشان نداشتم چون نميتوانستم از افکار و احساساتشان سر دراورم ...
سالها بعد که بزرگتر شدم دلم کشف کردن اين ادمها را مي خواست ...
سعي کردم نزديکشان شوم ديگر برايم ترسناک و نا شناخته نبودند ...
سعي کردم دوستشان داشته باشم ...
امروز حس ميکنم توانستم بشناسمشان ...
آدمهاي کم حرف از اول اينطور نبودند
يک روزي يک اتفاقي يا حضور آدمهايي باعث تحولشان شد که به يکباره سکوت کردند به يک باره کم حرف شدند ...
تمام هيجان و شور زندگيشان به يک باره رفت ....
حالا مدتهاست من هم کم حرف شدم ...
مدتهاست در جواب خيلي ها سکوت ميکنم ...
مدتهاست ياد گرفتم ميتوانم جواب سوالهاي احمقانه ديگران را ندهم ...
ميتوانم خيلي وقتها جاي نوشتن چندين چند سطر سه نقطه پر حرف بگذارم ....
مدتهاست ياد گرفته ام مشعول افکار ديگران نباشم ....
سکوت . کم حرفي. بي تفاوتي انقدر ها که از بيرون به نظر مي ايد بد نيست ....
 

بهار00

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهے نیاز است
از دیگران فاصله بگیری
اگر اهمیت دادند
ارزشت را می دانند
و اگر ندادند تو خواهی فهمید که
کجا ایستاده ای.....
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


یادمــــون باشــه...

تو خـــونه ای که ؛

"بزرگتـــرها" کوچیــک میشن ،

"کوچیـــکترها"

هـــرگز بــزرگ نمیشـــن ...!
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ساده كه باشى....شال گردنت را به او ميبخشى....بربرى داغ پاييز واقعا عشق بازيست. ..
ادم هاى ساده را دوست دارم...بوى ناب ادميت ميدهند...
ساده كه ميشوى فرمول نميخواهى...ايكس توهميشه مساوى ايگرك است...
درگير راديكال وانتگرال نيستى...هرجايى به سادگى محاسبه ميشوى...
ساده كه كه ميشوى حجم ندارى...جايى نميگيرى...
زودبه ياد مى آيى و دير از خاطرميروى...
ساده كه ميشوى كوچك ميشوى توى دل هركسى جا ميشوى....
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ

ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ

ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﯿﻢ " ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ "ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ!!!

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ

ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ

ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ

ﺩﺭﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ


نیما یوشیج
 

بهار00

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مردم این شهر
دردی دارند ابدی...
اسمش را گذاشته اند
"یـــار"
هم در بودنش می نالند...
هم از نبودنش...!
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
مردم این شهر
دردی دارند ابدی...
اسمش را گذاشته اند
"یـــار"
هم در بودنش می نالند...
هم از نبودنش...!


اون دیگه اسمش یار نیست اون دیگه اسمش عشق نیست
عشق واقعی یعنی ارامش ،نه چشمهای گریون


اگر کسی را دوست داری،
هوایش را داشته باش

اما اگر برای پر کردن تنهایی خود،
او را میخواهی!
هوایی اش نکن ..!
شاید دیگر،
به هیچ هوایی غیر تو عادت نکند ..!
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
جیرجیرک ها

یک کلمه بیشتر ندارند


با همان یک کلمه هم ،

بی شک ، چیزی به جز

" دوستت دارم " نمی گویند


دیوانه که نیستند ...

کدام حرف را جز این

می توان تا صبح بیدار ماند

و این همه تکرار کرد


رویا_شاه_حسین_زاده
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
معلمی گفت : توانا بود هرکه... ؟

دانش آموز گفت :
"توانا بود هرکه
#دارا بود"
ز
#ثروت دل پیر برنا بود
تهیدست به جایی نخواهد رسید
اگر چه شب و روز کوشا بود
ندانست فردوسی پاکزاد
که شعرش در این ملک بیجا بود
گر او را خبر بود از این روزگار
که زر بر همه چیز والا بود
نمیگفت آن شعر معروف را
"
توانا_بود_هرکه_دانا_بودhttp://www.hammihan.com/tag.php?t=%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7_%D8%A8%D9%88%D8%AF_%D9%87%D8%B1%DA%A9%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7_%D8%A8%D9%88%D8%AF "
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سلام روزگار ...
چه میکنی با نامردی مردمان ...
من هم ...
اگر بگذارند ...
دارم خرده های دلم را ...
چسب میزنم ...
راستی این دل ...
دل می شود ؟
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در زندگی از چیزهای کوچک هم لذت ببرید چون ممکن است یک روزی بر گردید و به عقب نگاه کنید و بفهمید آنها شادیهای بزرگی بودند زندگی رازندگی کنید .....
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
روزگار عجیبی شده است...
حتی وقتی می‌خندیم منظورمان چیز دیگریست
وقتی همه چیز خوب است می‌ترسیم ما به لنگیدن یک جای کار عادت کرده‌ایم .
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
از یک جایی به بعد همه چیز به دو قسمت
" موقعی که بود "
و
" از وقتی که نیست "
تقسیم می شود.
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کاش می شد خنده را تدریس کرد
کارگاه خوشدلی تاًسیس کرد
کاش می شد عشق را تعلیم داد
ناامیدان را امید و بیم داد
شاد بود و شادمانی را ستود
با نشاط دیگران ، دلشاد بود
کاش می شد دشمنی را سر برید
دوستی را مثل شربت سر کشید
دشمن بی رحمی و اجحاف بود
دوستدار نیکی و انصاف بود
کاش می شد پشت پا زد بر غرور
دور شد از خود پسندی، دور دور
با صفا و یکدل و آزاده بود
مثل شبنم بی ریا و ساده بود
از دو رنگی و ریا پرهیز کرد
کینه را در سینه حلق آویز کرد
کاش می شد ساده و آزاد زیست
در جهانی خرم و آباد زیست
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2239

Similar threads

بالا