نمايش نتايج 1 تا 3 از 3

تاپیک: فیلدباس

  1. #1
    صفری
    رشته
    مهندسی هوافضا
    تاريخ عضويت
    2009/3
    امتیاز
    10
    پست ها
    1

    پيش فرض فیلدباس

    در یک سیتممتمرکز ، همه حسگرها و تحریک کننده ها مستقیما به سیستم مونیتور مرکزی متصل میشوند. در یک سیستم بزرگ که تعداد ورودی و خروجی ها به هزاران می رسد واین تعدادبسیار فراتر ظرفیت سخت افزار کامپیوتر است ، هر دوره اخذ اطلاعات از ورودی هابیشتر از زمان محدود تعریف شده توسط سیستم طول خواهد کشید. سایر اشکالات سیستممتمرکز عبارتند از : عدم انعطاف پذیری ، عدم استفاده از تکنیک های به روز وتکنولوژی های جدید وهزینه نصب زیاد ومشکلات مربوط به توسعه سیستم . به همین دلائلسعی می شود که وظایف در سیستم توزیع شوند . در سیستم توزیع شده تصمیم گیریها بهصورت محلی صورت می گیرد و چندین نقطه کنترلی که وجود دارد که به طور مستقل از همعمل می کنند اما به یکدیگر ارتباط دارند . در یک سیستم توزیع شده ، دستگاههای لایهپائینی هوشمند هستند و کاربر مطابق نیاز خودش قادر به برنامه ریزی این ابزار میباشد. این دستگاههای هوشمند باید قادر باشند از طریق شبکه با سایرین ارتباط برقرارکنند وبه ابزار ذخیره سازی اطلاعات دسترسی مستقیم داشته باشند.
    در سال 1980،شرکت Honeywell برای نخستین بار ، امکان سوار کردن سیگنالهای دیجیتال روی حلقهجریان 4 تا 20 میلی آمپر را برای برخی از Fild device های تولیدی خود فراهم کرد. این سرآغاز ایده ساختن فیلد باس شد. هرFilddeviceبرای ارتباطش ازقواعد خاص خودش پیروی می کند که به سازنده اش بستگی دارد. اداره چنین دستگاههاییروز به روز مشکل تر و پیچیده تر می شود. به منظور حل این مسأله ، از شبکه هایکامپیوتری الهام گرفته شده است. در این روش یک یا چند خط سریال، همه Filddevice رابه هم وصل می کند.



    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    یکفیلد باس از دو جزء اصلی تشکیل می شود :Fild device ها که گره خوانده می شوند وبستری که شبکه داده ای را تشکیل میدهد. به کمک فیلد باس می توان دستگاههای صنعتی سطح پایین نظیر حسگرها ، تحریککننده ها، ابزار I/O وکنترل کننده ها مثل PLC و کامپیو ترها را به روشی ساده و یکسان به هم متصل نمود . بااستفاده از ابزار اندازه گیری سنتی 4 تا 20 میلی آمپر، فقط ارسال مقادیر یک متغیراز طریق جفت سیم میسربود. به کمک تکنولوژی فیلدباس ، تبادل اطلاعات در فرمدیجیتالی و دو طرفه صورت می گیرد. بنابراین علاوه بر مقادیر متغیرها، می تواناطلاعات دیگری دیگری راجع به وضعیت Fild device بدست آورد وعمل پیکربندی ابزار را نیز از طریق شبکه انجام داد .بدین ترتیب علاوه بر کنترل دستگاهها ، می توان آنها را اداره کرد. مثلا ً مطلع شدکه یک ترانسمیتر حرارتی آخرین بار چه موقع کالیبره شده است.
    به کمک ایناطلاعات وبا استفاده از قدرت پردازشی Fild device ، می توان عملیات کنترلی پیچیده تری را به صورت محلی انجام داد.
    فیلد باس علاوهبر امکان انتقال سیگنالها بین ابزار دقیق و اتاق کنترل، امکان انتقال تغذیه موردنیاز تجهیزات را تنها توسط یک جفت سیم میسر می سازد. این موضوع سبب کاهش هزینه هایکابل کشی ، پانل های نگه دارنده کابل ، اتصالات ، کابینتهای مارشالینگ و مخارجنیروی انسانی در رابطه با نصب ، پیاده سازی و نگهداری می شود. همچنین نیاز بهتعویض پانلها و قطعات دیگر به دلیل فرسودگی و خوردگی ، کاهش می یابد. سیستم انعطافپذیر می شود و به راحتی می توان از تکنولوژیهای جدید استفاده کرد. هر گره را میتوان به منظور سرویس و تعمیر از شبکه خارج کرد، بدون اینکه لطمه ای به عملکردسایرین وارد شود. با استفاده از ابزار واسط مبدل سیگنالهای فشا(3 to15 ps )و جریان ( 4تا 20 میلی آمپر ) به سیگنالهای فیلد باس ، امکان مدرنیزه کردن باتکنولوژی فیلد باس وحفظ قطعات سنتی میسر است. به کمک این ابزار واسط صرفه جویی هایقابل ملاحظه ای در مدرنیزه کردن مجموعه حاصل می شود.
    گفتیم که برایساخت فیلد باس از شبکه های کامپیوتری محلی ایده گرفته شده است. اما تفاوتهایی همبین این دو وجود دارد، از جمله اینکه نرخ انتقال اطلاعات چندان زیاد نیست لیکنداده ها باید در فواصل زمانی قابل پیش بینی ارسال شوند.
    هم چنین به منظوردستیابی به کارایی بالاتر تمام لایه های هفت گانه پروتکل OSI[2]پیاده سازی نمی شوند بلکه تنها سه لایه از این پشته،یعنی لایه فیزیکی ، لایه data link ولایه کاربرد پیاده سازی می شوند.
    همانند شبکه هایکامپیوتری ، چون چندین گره از یک بستر ارتباطی استفاده می کنند، تصادم ایجاد میشود ودر نتیجه زمان پاسخ افزایش می یابد. پروتکل های مختلفی برای اداره دسترسی بهبستر ارتباطی و تصادم تعریف شده که از میان آنها روشهای[3] CSMA/CD وToken passing برای کاربردهای صنعتی مناسبترند. علاوه بر تعریف استاندارد بینالمللی برای فیلد باس [4]، سازندگان متعددی محصولاتی تهیه کرده اند که معمولا بایکدیگر ساز گار نیستند از جمله :
    BACNet,FIP/WEIP, BitBUS, P-NET, ProfiBUS, LonWorks, CANbus
    Seriplex,MODBUS, Mester Fieldbus, Interbus, ISP, HART, DeviceNet
    در سال 1993استاندارد بین المللی Foundation Fieldbus نتیجه تلاش مشترک ISP و WFIP تعریف شد هدف از تعریف استاندارد برای فیلد باس به شرح زیر است :
    1- ابزار آلاتتئلید شده توسط سازنده های مختلف مانند حالت ند، در عین حال از امکانات شبکهدیجیتال دو طرفه استفاده می شود.
    2- این شبکه هاباید قابل اتصال به سیستمهای اتوماسیون تولید وپردازش داده تجاری نظیر MAP و TOP باشند.
    Field device های امروزی را می توان به سه گروه تقسیم کرد:
    1- ورودی خروجی های آنالوگ و دیجیتال
    2- دستگاه هایترکیبی آنالوگ و دیجیتال
    3- ابزار کاملادیجیتال
    دستگاه های نوعاول از طریق حلقه های جریان آنالوگ 4 تا 20 میلی آمپر به سیستم ورودی خروجی متصل می شوند این اتصالات کاملا نقطه بهنقطه هستند و هر دستگاه جدا گانه، به کنترل کننده های میزبان وصل می شود. گروه دومقابل استفاده در سیستم های ارتباطی آنالوگ و دیجیتال هستند. به عنوان مثال در اینسیستم ها داده ها یدیجیتالی روی سیگنالهای 4 تا 20 میلی آمپر آنالوگ سوار می شوند.سیگنال دیجیتال طوری ساخته می شود که میانگین مقدار آن صفر باشد و خواندن مقادیرجریان آنالوگ را تحت تأثیر قرار ندهد. دستگاههای گروه سوم از طریق پورتهای RS232,RS485 به هم وصل می شوند ونیاز به درایورهای نرم افزاری دارند. فیلدباس، پروتکل ارتباطی تمام دیجیتال با بازدهی بالاست که جایگزین هر سه سیستم بالامی شود. سیستم های مبتنی بر فیلد باس تنها از محصولات فیلد باس استفاده نمی کنندبلکه تجهیزات قدیمی ورودی خروجی انالوگ قابلاتصال به فیلد باس می باشند.
    در ادامه بهبررسی استانداردFFوپروتکل سه لایه آن واستانداردهای متداول خاص سازندگان می پردازیم.
    2-3-1-آشنایی با برخی از فیلد باسها
    2-3-1-1-تکنولوژی ‍‍‍‍ (ff) [10],[11] Foundation Fieldbus
    خاصیت مهم وسودمند FF ،قابلیت همکاری آن است. به این معنا که دشتگاههای مختلف از سازندگان متفاوت قادرنداز طریق آن، در یک سیستم کار کنند. سازنده ای که می خواهد چنین دستگاهی را تولیدکند باید با استاندارد های FF توافق کند و گواهی لازم را دریافت نماید. این مسأله کاربر را قادرمی سازد که به سازنده خاصی محدود نباشد و خود باعث رقابت در ساخت دستگاهها وپایینآمدن قیمتها می شود.
    پشته پروتکل FF شامل سه بخش است:
    1- لایه فیزیکی
    2- لایه ارتباطات
    3- لایه کاربرد
    به منظور مدلکردن این اجزاء ، از مدل OSI استفاده شده است. لایه فیزیکی همان لایه یک OSI است. و[6]FMS ( لایه تعریف پیغامهای فیلد باس ) متناظر با لایه هفتم OSI می باشد. زیر لایه FAS[7] ارتباط بین FMS وDLL[8] را فراهم می کند . هر لایه header مربوط به خودش را به داده های کاربر اضافه می کند تا پیغام بهلایه فیزیکی برسد. طول header بر حسب بایت مشخص شده است.
    لایه فیزیکیمطابق استانداردهای ISA و IEC ساخته شده است. لایه فیزیکی پیغام را از پشته پروتکلی در یافتکرده آنرا به سیگنالهای قابل ارسال روی بستر ارتباطی فیلد باس تبدیل می کند.عملیات تبدیل شامل اضافه و حذف کردن مقدمه، محدود کننده ابتدایی و محدود کنندهانتهایی می باشد. سیگنالها به روش Manchester-Biphase-L کدمی شوند . بنابراین اطلاعات زمانی لازم برای همگام سازی در خود داده ها پنهان میباشد. شکل های 5و6 نمایشگر نحوه کد کردن اطلاعات و الگوهای خاص شروع و خاتمه پیغامهستند. گیرنده از سیگنال Preamble برای همگام سازی ساعت خودش با اطلاعات ارسالی استفاده می کند.
    2-4-پشته پروتکلی Foundation Fieldbus
    لایه فیزیکی ازدو نوع باس ، پشتیبانی می کند: فیلد باس HI وفیلد باس H2. از فیلد باس HI برای کاربردهای کنترل دما، سطح و جریان استفاده می شود. دستگاههارا می توان مستقیما ً از طریق فیلد باس تغذیه نمود. سیگنالیک HI به این صورت است که بخش ارسال داده ها، جریان 10mAبا سرعت 25/31 kbit/s تولید می کند و با توجه به اینکه مقاومت ختم کننده [10]، 50 اهماست ولتاژی برابر یک ولت ( peak to peak) روی خط می افتد. این سیگنال روی جریان DC مستقیم منبع تغذیه سوار می شود. ولتاژ تغذیه بین 9 تا 32 ولت DC متغیر است. طول فیلد باس به سرعت انتقال داده ها، اندازه سیم وتوان باس بستگی دارد. مسیر اصلی در صورتی که از کابل زوج سیم تابیده با محافظاستفاده شود، نباید از 1900 تجاوز کند. فیلد باس H2 برای کنترل پیشرفته فرآیند، ورودی خروجی های راه دور و کاربرد های اتوماسیون سرعتبالای کارخانه بکار می رود. گر چه استاندارد لایه فیزیکی اجازه می دهد توان ازطریق فیلد باس توزیع شود، اما در بیشتر کاربردها دستگاههای متصل به H2، منبع تغذیه جداگانه دارند یا از طریق کابل دیگری، توان دریافت میکنند. مشخصات سیگنالیک H2 به این ترتیب است که دستگاه ارسال داده، جریان 60mAبا سرعت 2/5 مگابیتدر ثانیه تولید می کند. با توجه مقاومت 75 ختم کننده ها، ولتاژ97 روی خط القاء میشود. اگر قرار باشد توان از طریق باس ارسال شود، سیگنالهی فیلد باس روی سیگنالتوان 16Khz AC مدوله می شوند. دستگاه های فیلد باس، همگی به مسیر اصلی متصل میشوند وبه کمک اتصال دهنده خاصی از طریق کوپل القایی سیگنالهای داده و توان را دریافت می کنند. در این حالت نیازی به شکستن مسیر اصلی باس به منظور اتصال دستگاههانیست.
    به دلیل بالابودن سرعت انتقال داده ها، تنها از توپولوژی باس پشتیبانی می شود و به علت پدیدهانعکاس ، نمی توان مانند H1 انشعابها را به مسیراصلی متصل نمود. تعداد کل وسایلی که می توانبه H2وصل نمود بستگی به مصرف توان ، نوع کابل و استفاده از تکرار کننده ها دارد. بهمنظور اتصال فیلد باسهای منفرد H1 وH2وساخت شبکه بزرگتر از پل ( bridge ) استفاده می شود. وظیفه لایه LDD کنترل دسترسی به رسانه ارتباطی با استفاده از زمانبند مرکزیبنام[11] LAS میباشد. این پروتکل از ترکیب استانداردهای ISA و IEC برای لایه DLL بوجود آمده است.
    دستگاههای متصلبه این باس را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
    1- دستگاههایی کهقادر نیستند نقش LAS راایفا کنند.
    2- دستگاههای LinkMaster کهمی توانند LAS همباشند.
    3- پلهایی که بهمنظور اتصال فیلد باسهای منفرد بکار می روند.
    LAS
    LAS یک لیست حاوی زمانهای ارسال تمام بافرهای داده موجود دردستگاههایی که به صورت پریودیک داده ارسال می کنند، نگهداری می کند. هر زمان کهنوبت یک دستگاه فرا میرسد ، LAS یک پیغام [12]CD به آن می فرستد. پس از دریافت CD ، دستگاه مزبور داده های موجود در بافرش را روی باس منتشر می کند.دستگاههایی که به عنوان مشترک دریافت پیغام پیکر بندی شده اند، این داده ها رادریافت می کنند. این روش به منظور ارسال منظم و چرخشی داده ها ی حلقه کنترلی بیندستگاههای متصل به فیلد باس طراحی شده است.
    تمام دستگاههایروی Fieldbus فرصت این را دارند که پیغامهای خارج از نوبت و پیش بینی نشده راروی باس بفرستند. LAS باارسال نشانه به یک دستگاه ، به آن اجازه استفاده از باس را می دهد. وقتی دستگاهنشانه را می گیرد، تا زمانی که ارسال پیغام شود یا مهلت نگهداری نشانه تمام شود،می تواند به ارسال پیام ادامه دهد. این پیغام به یک یا چندین مقصد ارسال می شود.کل عملیات LAS بهپنج گروه تقسیم می شود:
    1- زمانبندیپیغام CD :همانگونه که قبلا ذکر شد ، کل عملیات LAS کنترل دستی به باس است. این وظیفه بالاترین الویت را داراست وسایرعملیات در فواصل ارسال زمانبندی شده، انجام می شوند.
    2- نگهداری لیستاعضای فعال : این لیست حاوی آدرس اعضایی است که به Token دریافتی ، پاسخ مثبت می دهند. هر لحظه ممکن است دستگاههای جدیدیبه باس وصل شود. LAS بهصورت پریودیک پیغامهای[13] PN را به آدرسهایی می فرستد که در لیستش موجود نیستند. اگر دستگاهیبا آدرس مذ کور حاضر باشد، به PN پاسخ می دهد و نامش به لیست موجود در LAS اضافه می شود.
    لازم است LAS ، پس از ارسال Token به همه اعضای فعال ، حداقل یک پیغام PN به یک آدرس ارسال کند. دستگاهها تا زمانی که به پیغامهای[14] PT پاسخ صحیح می دهند در لیست باقی می مانند. اگر پس از سه مرتبهتلاش ، دستگاهی بدون استفاده از Token ، آنرا برگرداند، از لیست حذف می شود. پس از انجام هر نوع تغییریدر جدول، محتویات آن را برای همه دستگاههای موجود روی باس ، منتشر می شود.
    3- همگام سازی درلایه DLL : LAS بصورت پریودیک پیغام اعلام زمان سراسری را روی شبکه منتشر می کندتا زمان تمام دستگاهها در لایه DLL، یکسان باقی بماند. این کار لازم است، زیرا ارتباطات زمان بندیشده بلوک های عملیاتی در لایه کاربرد ، مبتنی بر اطلاعات استخراج شده از اینپیغامها هستند.
    4- ارسال Token : هر دستگاه با دریافت Token ، اجازه دارد پیغامهای زمانبندی نشده ای را ارسال کند.
    5- افزونگی LAS: هر فیلد باس، ممکن است چندین LinkMasterداشته باشد که با از کار افتادن LAS جاری، جایگزین آن بشوند یعنی فیلد باس به صورت فعال در زمان رخدادن خطا [15] طراحی شده است.
    لایه FMS به برنامه های کاربردی اجازه می دهد که به یکدیگر از طریق فیلدباس و با استفاده از تعدادی پیغام با فرمت استاندارد، ارتباط داشته باشند. FMS، سرویس های ارتباطی ، فرمت پیغام ها و رفتار پروتکل برای ساختپیغامهای کاربر را تعریف می کند.
    پیغامهای FMS را می توان بر حسب وظایفشان گروه بندی کرد:
    1- پیغام هایی کهمسئول برقراری و قطع ارتباط ورد کردن پیامها هستند.
    2- سرویسهایدسترسی به متغیرها از قبیل خواندن ، نوشتن، گزارش و پاک کردن اطلاعات.
    3- سرویسهایی کهبه برنامه کاربر اجازه می دهند که رخدادها را گزارش دهد و آنها را پردازش نماید.
    4- سرویسهای download , uphoad
    5- سرویسهایاجرای برنامه از راه دور
    برای جزئیاتبیشتر ، به مرجع ‍‍[10] مراجعه کنید.
    آنالوگ (AO)، کنترل کننده PD و PID وتناسبی تعریف شده اند. در FF-892،19تابع استاندارد دیگر نیز تعریف شده است . به عنوان مثال، یک حس کننده دما، تنهاشامل بلوک عملیاتی AI است. یک شیر کنترل ، شامل بلوک عملیاتی PID وبلوک AD می باشد. بنابراین یک حلقه کنترلی ساده با این بلوکهای پایه ایساخته می شود.
    بلوکهای Transducer بلوکهای عملیاتی را از توابع ورودی خروجی محلی مورد نیاز برای خواندن حسگرها وصدور دستورات خروجی، جدا می کند. این بلوکها حاوی اطلاعاتی در مورد زمان Calibration ونوع حسگرها می باشند. معمولا به ازای هر بلوک عملیاتی ورودی خروجی یک بلوک Transducer لازم است. پس از طراحی سیستم وانتخاب ابزار آلات، زمان پیکر بندیسیستم کنترلی به کمک اتصال ورودیهاو خروجیهای بلوکهای عملیاتی به یکدیگر طبقاستراتژی کنترلی مورد نظر ، فرا می رسد. این کار با استفاده از اشیاء گرافیکیموجود در نرم افزار پیکر بندی صورت می گیرد بدون اینکه نیاز به برقراری اتصالاتفیزیکی در محل باشد. پس از مشخص شدن اتصالات بلوکهای عملیاتی ، نام دستگاهها،برچسبها ونرخ اجرای حلقه های کنترلی، نرم افزار پیکربندی هر دستگاه را تولید میکنند. پس از اینکه همه دستگاهها، اطلاعات را در یافت کردند، سیستم آماده کار میشود.
    علیرغم تعریفاستاندارد برای فیلد باس، این استاندارد هنوز جهانی نشده وشرکتهای تولید کننده ایوجود دارند که ادعا می کنند با رعایت استانداردهای خودشان به باز دهی بهتری دست مییابند. محصولات این شرکتها مطابق خصوصیات زیر از هم متمایز می شوند:
    1. مشخصات فیزیکینظیر توپولوژی شبکه ، بستر فیزیکی ارتباط، ماکزیمم تعداد گره های متصل به گذرگاه وماکزیمم طول مسیر با تکرار کننده وبدون تکرار کننده.
    2. مشخصات کارایینظیر مدت زمان هر سیکل بازرسی ورودی خروجی ها، ومدت زمانارسال هر بلوک داده ای.
    3. مکانیزمانتقال نظیر متدهای ارتباط، خصوصیات ارسال ، سایز داده های انتقالی، متد دستیابیبه بستر ارتباطی مشترک و روشهای چک کردن خطا در پیغامها.
    سهولت نصب، پذیرشجهانی و امکان انتقال توان از طریق فیل باس از دیگر مشخصات محصولات مختلف هستنداما به طور قطع نمی توان یکی از این تکنولوژیها را به عنوان تکنولوژی برتر معرفیکرد و بسته به کاربرد ، باید نقاط قوت وضعف هر کدام را سنجید وابزار مناسب راانتخاب نمود. در ادامه به معرفی نمونه هایی از این دست می پردازیم.
    2-3-1-2-AS-i [24],[25] Actuatorsensor-Interface
    کار بردهای معمولآن در ماشینهای اسمبلی و بسته بندی ، سیم کشی تک کابلی بلوکهای حسگر با چند ورودی،حسگرهای هوشمند، شیرهای پنوماتیکی، سوئیچ ها و.آشکار کننده ها می باشد. مزایای آن،سادگی بسیار زیاد ، هزینه پایین و مقبولیت گسترده است. همچنین دارای سرعت بالا میباشد و می توان توان مورد نیاز Fielddevice را از طریق باس انتقال داد.
    نقاطضعف آن عبارتند از: مناسب نبودنبرای اتصال به I/Oهای آنالوگ و اندازه محدود شبکه.
    ASI برای استفاده در سیستمهای کوچک با I/O گسسته طراحی شده و تقریبا ساده ترین فیلد باس موجود است. برایپیکر بندی آن تنها لازم است آدرس هر گروه مشخص شود ورودی خروجی های متناسب به آن نسبت داده شوند. کابل سیگنالقادر است توان 30 ولت DC را با جریان کم ، برای تغذیه ورودیها ، حمل کند وتوان مورد نیازخروجی ها از طریق کابل جداگانه ای حمل می شود.
    با وجود عدماستفاده از پوشش محافظ در مقابل اغتشاشات RFI,EMI مصون است ، به این دلیل که سیگنالهای دیجیتال روی ک مصون است ، بهاین دلیل که سیگنالهای دیجیتال روی ک مصون است ، به این دلیل که سیگنالهای دیجیتالروی کابل بصورت سیگنال سینوسی کد می شوند که پهنای باند خیلی باریکی دارد. مکانیزمفیلترینگ در طول شبکه توزیع شده وسیگنالهای اغتشاش را پس می زند. سیگنالهای آنالوگنیز می توانند روی خط، ارسال شوند، اما هر گره تنها می تواند یک دستگاه آنالوگ راپشتیبانی کند.
    زمان SCAN در ASI قطعی است. یعنی با اطمینان مشخص کرد که فاصله زمانی بین تغییروضعیت تا گزارش آن چقدر است. برای محاسبه زمان SCAN باید تعداد گره ها شامل Slave,Master را در 150 میکرو ثانیه ضرب کرد.
    2-3-1-3-[31] Interbus
    کاربردهای متداولآن در ماشینهای اسمبلی، جوشکاری و کنترل مواد می باشد. همچنین برای سیم بندی تککابلی حسگر چند ورودی، شیرهای پنوماتیکی ، بار کد خوانها، درایوها و واسط هایکاربر استفاده می شود. از مزایای آن آدرس دهی اتوماتیک بهگره هاست که شروع به کارسیستم را آسان و سریع می کند. توانایی تشخیص خطای آن بسیار پیشرفته است. پیغام هایآن Overhead کمی دارند و زمان پاسخ سریع و استفاده مؤثر از پهنای باند وانتقال توان از خصوصیات دیگر آن است.
    اشکال آن این استکه از کار افتادن یک اتصال، کل شبکه را از کار می اندازد و توانایی انتقال مقادیرخیلی زیاد داده را ندارد.
    این باس از نظرفیزیکی شبیه یک شبکه مبتنی بر Line-and-drop به نظر می رسد اما در واقع یک رینگ سریال است و هر Slave، دو اتصال دارد و از طریق یکی داده را رد می کند و از طریق دیگریداده ها را به بعدی منتقل می کند. اطلاعات آدرس دهی در این پروتکل وجود ندارد وداده ها به روش چرخشی روی شبکه قرار می گیرند وMaster با توجه به مکان هر گره در حلقه می تواند تشخیص دهد گره در حالخواندن یا نوشتن است. این مسأله سربار بسته های داده ای را می نیمم می کند.بنابراین تعداد کمی از باسهای موجود سریعتر از InterBUS هستند.
    InterBUS می تواند به آسانی I/O های آنالوگ و دیجیتال را اداره کند و داده ها می توانند بصورتبلوکی ارسال شوند. به کمک ماجولهایی به نام COMM که بوردهایی به اندازه کارت اعتباری هستند ونصب آنها در کنترلکننده ها، واسط کاربر، درایو، بار کد خوان، پردازنده سیگنال و هر دستگاه دیگری ،می توان آنها را به فیلد باس متصل کرد.
    2-3-1-4-[21],[22] CAN Open
    کاربردهای متداولآن در سیستمهای کنترل حرکت، ماشین های اسمبلی ، جوشکاری و کنترل مواد، اتصال بلوکهایحسگر ، حسگرهای هوشمند، شیرهای پنوماتیک ، بار کد خوان ، واسط کاربر ودرایو میباشد.
    CAN Open در واقع پروتکل لایه کاربرد است و بر مبنای پروتکلCAN که لایه های 1و2 را تعریف می کند نوشته شده است و مزایای آنعبارتند از:
    1- از سایر شبکههای مبتنی بر پروتکل CAN برای کنترل حرکت سرعت بالا و حلقه های فیلد بک مناسبتر است.
    در يكسيستم متمركز ، همه حسگرها و تحريك كننده ها مستقيما ً به سيستم مونيتور مركزيمتصل مي شوند. در يك سيستم بزرگ كه تعداد ورودي و خروجي ها به هزاران مي رسد واينتعداد بسيار فراتر ظرفيت سخت افزار كامپيوتر است ، هر دوره اخذ اطلاعات از وروديها بيشتر از زمان محدود تعريف شده توسط سيستم طول خواهد كشيد. ساير اشكالات سيستممتمركز عبارتند از : عدم انعطاف پذيري ، عدم استفاده از تكنيك هاي به روز (On-line) و تكنولوژيهاي جديد وهزينه نصب زياد ومشكلات مربوط به توسعه سيستم . به همين دلائل سعي ميشود كه وظايف در سيستم توزيع شوند . در سيستم توزيع شده تصميم گيريها به صورت محليصورت مي گيرد و چندين نقطه كنترلي كه وجود دارد كه به طور مستقل از هم عمل مي كننداما به يكديگر ارتباط دارند . در يك سيستم توزيع شده ، دستگاههاي لايه پائينيهوشمند هستند و كاربر مطابق نياز خودش قادر به برنامه ريزي اين ابزار مي باشد. ايندستگاههاي هوشمند بايد قادر باشند از طريق شبكه با سايرين ارتباط برقرار كنند وبهابزار ذخيره سازي اطلاعات دسترسي مستقيم داشته باشند.
    در سال1980، شركت Honeywellبراي نخستين بار ، امكان سوار كردن سيگنالهاي ديجيتال روي حلقه جريان 4 تا 20 ميليآمپر را براي برخي از Field device هاي توليدي خود فراهم كرد. اين سرآغاز ايده ساختن فيلد باس شد. هرField deviceبراي ارتباطش از قواعد خاص خودش پيروي مي كند كه به سازنده اش بستگي دارد. ادارهچنين دستگاههايي روز به روز مشكل تر و پيچيده تر مي شود. به منظور حل اين مسأله ،از شبكه هاي كامپيوتري الهام گرفته شده است. در اين روش يك يا چند خط سريال، همه Fild device را به هم وصلمي كند.
    يك فيلدباس از دو جزء اصلي تشكيل مي شود : Field device ها كه گره خوانده مي شوند وبستري كه شبكه داده اي را تشكيل ميدهد.
    به كمك فيلد باس مي توان دستگاههاي صنعتي سطح پايين نظير حسگرها ، تحريك كننده ها،ابزار
    I/O وكنترل كننده ها مثل PLC و كامپيو ترها را به روشي ساده و يكسان به هم متصل نمود . بااستفاده از ابزار اندازه گيري سنتي 4 تا 20 ميلي آمپر، فقط ارسال مقادير يك متغيراز طريق جفت سيم ميسربود. به كمك تكنولوژي فيلدباس ، تبادل اطلاعات در فرمديجيتالي و دو طرفه صورت مي گيرد. بنابراين علاوه بر مقادير متغيرها، مي تواناطلاعات ديگري ديگري راجع به وضعيت Field device بدست آورد وعمل پيكربندي ابزار را نيز از طريق شبكه انجام داد .بدين ترتيب علاوه بر كنترل دستگاهها ، مي توان آنها را اداره كرد. مثلا ً مطلع شدكه يك ترانسميتر حرارتي آخرين بار چه موقع كاليبره شده است. به كمك اين اطلاعاتوبا استفاده از قدرت پردازشي Field device ، مي توان عمليات كنترلي پيچيده تري را به صورت محلي انجام داد.فيلد باس علاوه بر امكان انتقال سيگنا لها بين ابزار دقيق و اتاق كنترل، امكانانتقال تغذيه مورد نياز تجهيزات را تنها توسط يك جفت سيم ميسر مي سازد. اين موضوعسبب كاهش هزينه هاي كابل كشي ، پانل هاي نگه دارنده كابل ، اتصالات ، كابينتهايمارشالينگ و مخارج نيروي انساني در رابطه با نصب ، پياده سازي و نگهداري مي شود.همچنين نياز به تعويض پانلها و قطعات ديگر به دليل فرسودگي و خوردگي ، كاهش مييابد. سيستم انعطاف پذير مي شود و به راحتي مي توان از تكنولوژيهاي جديد استفادهكرد. هر گره را مي توان به منظور سرويس و تعمير از شبكه خارج كرد، بدون اينكه لطمهاي به عملكرد سايرين وارد شود. با استفاده از ابزار واسط مبدل سيگنالهاي فشار(3 to 15 ps ) و جريان ( 4تا 20 ميلي آمپر ) به سيگنالهاي فيلد باس ، امكان مدرنيزه كردن با تكنولوژي فيلدباس وحفظ قطعات سنتي ميسر است. به كمك اين ابزار واسط صرفه جويي هاي قابل ملاحظهاي در مدرنيزه كردن مجموعه حاصل مي شود.
    گفتيم كهبراي ساخت فيلد باس از شبكه هاي كامپيوتري محلي ايده گرفته شده است. اما تفاوتهاييهم بين اين دو وجود دارد، از جمله اينكه نرخ انتقال اطلاعات چندان زياد نيست ليكنداده ها بايد در فواصل زماني قابل پيش بيني ارسال شوند. هم چنين به منظور دستيابيبه كارايي بالاتر تمام لايه هاي هفت گانه پروتكل OSI پياده سازي نميشوند بلكه تنها سه لايه از اين پشته، يعني لايه فيزيكي ، لايه data link ولايه كاربردپياده سازي مي شوند. همانند شبكه هاي كامپيوتري ، چون چندين گره از يك بسترارتباطي استفاده مي كنند، تصادم ايجاد مي شود ودر نتيجه زمان پاسخ افزايش مي يابد.پروتكل هاي مختلفي براي اداره دسترسي به بستر ارتباطي و تصادم تعريف شده كه ازميان آنها روشهاي CSMA/CD و Token passing براي كاربردهايصنعتي مناسبترند. علاوه بر تعريف استاندارد بين المللي براي فيلد باس، سازندگانمتعددي محصولاتي تهيه كرده اند كه معمولا با يكديگر ساز گار نيستند از جمله : BACNet, FIP/WEIP, BitBUS, P-NET,ProfiBUS, LonWorks, CANbus Seriplex, MODBUS, Mester Fieldbus, Interbus, ISP,HART, DeviceNet
    در سال1993 استاندارد بين المللي Foundation Fieldbus نتيجه تلاشمشترك ISP و WFIP تعريف شد هدفاز تعريف استاندارد براي فيلد باس به شرح زير است :
    1- ابزار آلات توليد شده توسط سازنده هاي مختلف مانند حالت ند، در عين حال ازامكانات شبكه ديجيتال دو طرفه استفاده مي شود.
    2- اين شبكه ها بايد قابل اتصال به سيستمهاي اتوماسيون توليد وپردازش داده تجارينظير
    MAP و TOP باشند.
    Field deviceهاي امروزي را مي توان به سه گروه تقسيم كرد:
    ورودي
    خروجي هاي آنالوگ و ديجيتال
    دستگاه هاي تركيبي آنالوگ و ديجيتال
    ابزار كاملا ديجيتال

    دستگاههاي نوع اول از طريق حلقه هاي جريان آنالوگ 4 تا 20 ميلي آمپر به سيستم ورودي خروجي متصل مي شوند اين اتصالات كاملا نقطه به نقطه هستند وهر دستگاه جدا گانه، به كنترل كننده هاي ميزبان وصل مي شود. گروه دوم قابل استفادهدر سيستم هاي ارتباطي آنالوگ و ديجيتال هستند. به عنوان مثال در اين سيستم ها دادهها يديجيتالي روي سيگنالهاي 4 تا 20 ميلي آمپر آنالوگ سوار مي شوند. سيگنالديجيتال طوري ساخته مي شود كه ميانگين مقدار آن صفر باشد و خواندن مقادير جريانآنالوگ را تحت تأثير قرار ندهد. دستگاههاي گروه سوم از طريق پورتهاي RS232 و RS485 به هم وصل ميشوند ونياز به درايورهاي نرم افزاري دارند. فيلد باس، پروتكل ارتباطي تمام ديجيتالبا بازدهي بالاست كه جايگزين هر سه سيستم بالا مي شود. سيستم هاي مبتني بر فيلدباس تنها از محصولات فيلد باس استفاده نمي كنند بلكه تجهيزات قديمي ورودي خروجي انالوگ قابل اتصال به فيلد باس مي باشند.
    استانداردهاي متداول فيلدباس
    تكنولوژي ‍‍‍‍Foundation Field bus
    خاصيت مهم و سودمند
    FF ، قابليت همكاري interoperabilily آن است. به اينمعنا كه دشتگاههاي مختلف از سازندگان متفاوت قادرند از طريق آن، در يك سيستم كاركنند. سازنده اي كه مي خواهد چنين دستگاهي را توليد كند بايد با استاندارد هاي FF توافق كند وگواهي لازم را دريافت نمايد. اين مسأله كاربر را قادر مي سازد كه به سازنده خاصيمحدود نباشد و خود باعث رقابت در ساخت دستگاهها وپايين آمدن قيمتها مي شود.
    پشتهپروتكل FFشامل سه بخش است:
    لايهفيزيكي
    لايه ارتباطات
    لايه كاربرد
    به منظور مدل كردن اين اجزاء ، از مدل
    OSI استفاده شده است.
    لايه فيزيكي همان لايه يك
    OSI است. و FMS يا Fieldbus Message Specification (لايه تعريف پيغامهاي فيلد باس) متناظر با لايه هفتم OSI مي باشد. زيرلايه FASارتباط بين FMS و DLL را فراهم ميكند . هر لايه headerمربوط به خودش را به داده هاي كاربر اضافه مي كند تا پيغام به لايه فيزيكي برسد.
    لايهفيزيكي مطابق استانداردهاي ISA و IEC ساخته شده است. لايه فيزيكي پيغام را از پشته پروتكلي در يافتكرده آنرا به سيگنالهاي قابل ارسال روي بستر ارتباطي فيلد باس تبديل مي كند.عمليات تبديل شامل اضافه و حذف كردن مقدمه، محدود كننده ابتدايي و محدود كنندهانتهايي مي باشد. سيگنالها به روش Manchester- Biphase-L كد مي شوند .بنابراين اطلاعات زماني لازم براي همگام سازي در خود داده ها پنهان مي باشد.
    پشتهپروتكلي FoundationFieldbus
    لايه فيزيكي از دو نوع باس ، پشتيباني مي كند: فيلد باس
    H1 وفيلد باس H2. از فيلد باس H1 براي كاربردهايكنترل دما، سطح و جريان استفاده مي شود. دستگاهها را مي توان مستقيما ً از طريقفيلد باس تغذيه نمود. سيگناليك H1 به اين صورت است كه بخش ارسال داده ها، جريان 10mA با سرعت 25/31 kbit/s توليد مي كند وبا توجه به اينكه مقاومت ختم كننده ، 50 اهم است ولتاژي برابر يك ولت (peak to peak) روي خط ميافتد. اين سيگنال روي جريان DC مستقيم منبع تغذيه سوار مي شود. ولتاژ تغذيه بين 9 تا 32 ولت DC متغير است. طولفيلد باس به سرعت انتقال داده ها، اندازه سيم و توان باس بستگي دارد. مسير اصلي درصورتي كه از كابل زوج سيم تابيده با محافظ استفاده شود، نبايد از 1900 تجاوز كند.فيلد باس H2براي كنترل پيشرفته فرآيند، ورودي خروجي هاي راه دورو كاربرد هاي اتوماسيون سرعت بالاي كارخانه بكار مي رود. گر چه استاندارد لايه فيزيكياجازه مي دهد توان از طريق فيلد باس توزيع شود، اما در بيشتر كاربردها دستگاههايمتصل به H2،منبع تغذيه جداگانه دارند يا از طريق كابل ديگري، توان دريافت مي كنند. مشخصاتسيگناليك H2 بهاين ترتيب است كه دستگاه ارسال داده، جريان 60mA با سرعت 2/5مگابيت در ثانيه توليد مي كند. با توجه مقاومت 75 ختم كننده ها، ولتاژ97 روي خطالقاء مي شود. اگر قرار باشد توان از طريق باس ارسال شود، سيگنالهي فيلد باس رويسيگنال توان 16Khz ACمدوله مي شوند. دستگاه هاي فيلد باس، همگي به مسير اصلي متصل مي شوند وبه كمكاتصال دهنده خاصي از طريق كوپل القايي سيگنالهاي داده و توان را در يافت مي كنند.در اين حالت نيازي به شكستن مسير اصلي باس به منظور اتصال دستگاهها نيست.
    به دليلبالا بودن سرعت انتقال داده ها، تنها از توپولوژي باس پشتيباني مي شود و به علتپديده انعكاس ، نمي توان مانند H1 انشعابها را به مسيراصلي متصل نمود. تعداد كل وسايلي كه مي توانبه H2وصل نمود بستگي به مصرف توان ، نوع كابل و استفاده از تكرار كننده ها دارد. بهمنظور اتصال فيلد باسهاي منفرد H1 وH2وساخت شبكه بزرگتر از پل ( bridge ) استفاده مي شود. وظيفه لايه LDD كنترل دسترسيبه رسانه ارتباطي با استفاده از زمانبند مركزي بنام LAS مي باشد. اينپروتكل از تركيب استانداردهاي ISA و IEC براي لايه DLL بوجود آمده است.
    دستگاههايمتصل به اين باس را مي توان به سه دسته تقسيم كرد:
    دستگاههايي كه قادر نيستند نقش
    LAS را ايفا كنند.
    دستگاههاي
    Link Master كهمي توانند LAS همباشند.
    پلهايي كه به منظور اتصال فيلد باسهاي منفرد بكار مي روند.

    LAS
    LAS يكليست حاوي زمانهاي ارسال تمام بافرهاي داده موجود در دستگاههايي كه به صورتپريوديك داده ارسال مي كنند، نگهداري مي كند. هر زمان كه نوبت يك دستگاه فرا ميرسد، LAS يكپيغام CD بهآن مي فرستد. پس از دريافت CD ، دستگاه مزبور داده هاي موجود در بافرش را روي باس منتشر مي كند.دستگاههايي كه به عنوان مشترك دريافت پيغام پيكر بندي شده اند، اين داده ها رادريافت مي كنند. اين روش به منظور ارسال منظم و چرخشي داده ها ي حلقه كنترلي بيندستگاههاي متصل به فيلد باس طراحي شده است.
    تمامدستگاههاي روي Fieldbusفرصت اين را دارند كه پيغامهاي خارج از نوبت و پيش بيني نشده را روي باس بفرستند. LAS با ارسال نشانهبه يك دستگاه ، به آن اجازه استفاده از باس را مي دهد. وقتي دستگاه نشانه را ميگيرد، تا زماني كه ارسال پيغام شود يا مهلت نگهداري نشانه تمام شود، مي تواند بهارسال پيام ادامه دهد. اين پيغام به يك يا چندين مقصد ارسال مي شود. كل عمليات LAS به پنج گروهتقسيم مي شود:
    1-زمانبندي پيغام CD :همانگونه كه قبلا ذكر شد ، كل عمليات LAS كنترل دستي به باس است. اين وظيفه بالاترين الويت را داراست وسايرعمليات در فواصل ارسال زمانبندي شده، انجام مي شوند.
    2-نگهداري ليست اعضاي فعال : اين ليست حاوي آدرس اعضايي است كه به Token دريافتي ، پاسخمثبت مي دهند. هر لحظه ممكن است دستگاههاي جديدي به باس وصل شود. LAS به صورتپريوديك پيغامهاي PN رابه آدرسهايي مي فرستد كه در ليستش موجود نيستند. اگر دستگاهي با آدرس مذ كور حاضرباشد، به PNپاسخ مي دهد و نامش به ليست موجود در LAS اضافه مي شود.
    لازم است LAS ، پس از ارسال Token به همه اعضايفعال ، حداقل يك پيغام PN به يك آدرس ارسال كند. دستگاهها تا زماني كه به پيغامهاي PT پاسخ صحيح ميدهند در ليست باقي مي مانند. اگر پس از سه مرتبه تلاش ، دستگاهي بدون استفاده از Token ، آنرابرگرداند، از ليست حذف مي شود. پس از انجام هر نوع تغييري در جدول، محتويات آن رابراي همه دستگاههاي موجود روي باس ، منتشر مي شود.
    3- همگامسازي در لايه DLL : LASبصورت پريوديك پيغام اعلام زمان سراسري را روي شبكه منتشر مي كند تا زمان تمامدستگاهها در لايه DLL،يكسان باقي بماند. اين كار لازم است، زيرا ارتباطات زمان بندي شده بلوك هايعملياتي در لايه كاربرد ، مبتني بر اطلاعات استخراج شده از اين پيغامها هستند.
    4- ارسال Token : هر دستگاه بادريافت Token ،اجازه دارد پيغامهاي زمانبندي نشده اي را ارسال كند.
    5-افزونگي LAS:هر فيلد باس، ممكن است چندين Link Master داشته باشد كه با از كار افتادن LAS جاري، جايگزينآن بشوند يعني فيلد باس به صورت فعال در زمان رخ دادن خطا [15] طراحي شده است.
    لايه FMS به برنامه هايكاربردي اجازه مي دهد كه به يكديگر از طريق فيلد باس و با استفاده از تعدادي پيغامبا فرمت استاندارد، ارتباط داشته باشند. FMS، سرويس هاي ارتباطي ، فرمت پيغام ها و رفتار پروتكل براي ساختپيغامهاي كاربر را تعريف مي كند.
    پيغامهاي FMS را مي توان برحسب وظايفشان گروه بندي كرد:
    1- پيغامهايي كه مسئول برقراري و قطع ارتباط ورد كردن پيامها هستند.
    2-سرويسهاي دسترسي به متغيرها از قبيل خواندن ، نوشتن، گزارش و پاك كردن اطلاعات.
    3-سرويسهايي كه به برنامه كاربر اجازه مي دهند كه رخدادها را گزارش دهد و آنها راپردازش نمايد.
    4-سرويسهاي down load ,uphoad
    5-سرويسهاي اجراي برنامه از راه دور
    آنالوگ (AO)، كنترل كننده PD و PID وتناسبي تعريفشده اند. در FF-892 ،19تابع استاندارد ديگر نيز تعريف شده است . به عنوان مثال، يك حس كننده دما، تنهاشامل بلوك عملياتي AI است. يك شير كنترل ، شامل بلوك عملياتي PID وبلوك AD مي باشد.بنابراين يك حلقه كنترلي ساده با اين بلوكهاي پايه اي ساخته مي شود.
    بلوكهاي Transducer بلوكهاي عملياتيرا از توابع ورودي خروجي محلي موردنياز براي خواندن حسگرها و صدور دستورات خروجي، جدا مي كند. اين بلوكها حاوي اطلاعاتيدر مورد زمان Calibrationونوع حسگرها مي باشند. معمولا به ازاي هر بلوك عملياتي ورودي خروجي يك بلوك Transducer لازم است. پساز طراحي سيستم وانتخاب ابزار آلات، زمان پيكر بندي سيستم كنترلي به كمك اتصالوروديهاو خروجيهاي بلوكهاي عملياتي به يكديگر طبق استراتژي كنترلي مورد نظر ، فرامي رسد. اين كار با استفاده از اشياء گرافيكي موجود در نرم افزار پيكر بندي صورتمي گيرد بدون اينكه نياز به برقراري اتصالات فيزيكي در محل باشد. پس از مشخص شدناتصالات بلوكهاي عملياتي ، نام دستگاهها، برچسبها ونرخ اجراي حلقه هاي كنترلي، نرمافزار پيكربندي هر دستگاه را توليد مي كنند. پس از اينكه همه دستگاهها، اطلاعات رادر يافت كردند، سيستم آماده كار مي شود.
    عليرغمتعريف استاندارد براي فيلد باس، اين استاندارد هنوز جهاني نشده وشركتهاي توليدكننده اي وجود دارند كه ادعا مي كنند با رعايت استانداردهاي خودشان به باز دهيبهتري دست مي يابند. محصولات اين شركتها مطابق خصوصيات زير از هم متمايز مي شوند:
    1. مشخصاتفيزيكي نظير توپولوژي شبكه ، بستر فيزيكي ارتباط، ماكزيمم تعداد گره هاي متصل بهگذرگاه و ماكزيمم طول مسير با تكرار كننده وبدون تكرار كننده.
    2. مشخصاتكارايي نظير مدت زمان هر سيكل بازرسي ورودي خروجي ها، ومدت زمان ارسال هر بلوك داده اي.
    3.مكانيزم انتقال نظير متدهاي ارتباط، خصوصيات ارسال ، سايز داده هاي انتقالي، متددستيابي به بستر ارتباطي مشترك و روشهاي چك كردن خطا در پيغامها.
    سهولتنصب، پذيرش جهاني و امكان انتقال توان از طريق فيل باس از ديگر مشخصات محصولاتمختلف هستند اما به طور قطع نمي توان يكي از اين تكنولوژيها را به عنوان تكنولوژيبرتر معرفي كرد و بسته به كاربرد ، بايد نقاط قوت وضعف هر كدام را سنجيد وابزارمناسب را انتخاب نمود.
    برخي از نمونه هاي فيلدباس:
    AS-i، InterBUS و CAN Open
    (AS-i (Actuator sensor-Interface

    كار بردهاي معمول آن در ماشينهاي اسمبلي و بسته بندي ، سيم كشي تك كابلي بلوكهايحسگر با چند ورودي، حسگرهاي هوشمند، شيرهاي پنوماتيكي، سوئيچ ها و.آشكار كننده هامي باشد. مزاياي آن، سادگي بسيار زياد ، هزينه پايين و مقبوليت گسترده است. همچنينداراي سرعت بالا مي باشد و مي توان توان مورد نياز
    Fielddevice را از طريق باسانتقال داد.
    نقاط ضعفآن عبارتند از: مناسب نبودن براي اتصال به I/O هاي آنالوگ و اندازه محدود شبكه.
    ASIبراي استفاده در سيستمهاي كوچك با I/O گسسته طراحي شده و تقريبا ً ساده ترين فيلد باس موجود است. برايپيكر بندي آن تنها لازم است آدرس هر گروه مشخص شود ورودي خروجي هاي متناسب به آن نسبت داده شوند. كابل سيگنال قادراست توان 30 ولت DC رابا جريان كم ، براي تغذيه وروديها ، حمل كند وتوان مورد نياز خروجي ها از طريقكابل جداگانه اي حمل مي شود.
    با وجودعدم استفاده از پوشش محافظ در مقابل اغتشاشات RFI,EMI مصون است ، بهاين دليل كه سيگنالهاي ديجيتال روي ك مصون است ، به اين دليل كه سيگنالهاي ديجيتالروي ك مصون است ، به اين دليل كه سيگنالهاي ديجيتال روي كابل بصورت سيگنال سينوسيكد مي شوند كه پهناي باند خيلي باريكي دارد. مكانيزم فيلترينگ در طول شبكه توزيعشده وسيگنالهاي اغتشاش را پس مي زند. سيگنالهاي آنالوگ نيز مي توانند روي خط،ارسال شوند، اما هر گره تنها مي تواند يك دستگاه آنالوگ را پشتيباني كند.
    زمان SCAN در ASI قطعي است. يعنيبا اطمينان مشخص كرد كه فاصله زماني بين تغيير وضعيت تا گزارش آن چقدر است. برايمحاسبه زمان SCANبايد تعداد گره ها شامل Slave,Master را در 150 ميكرو ثانيه ضرب كرد

  2. #2

    پيش فرض

    ممنون از شما
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  3. #3
    تازه وارد
    رشته
    مهندسی نقشه برداری
    تاريخ عضويت
    2016/11
    امتیاز
    10
    پست ها
    23

    پيش فرض

    سلام ممنون از مطلب خوبتون در مورد فیلدباس . من یه سایتی رفتم در مورد صنعت و صنعت الکترونیک بسیار خوب [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]من نتیجه گرفتم
    دیوار صنعت

تاپیک های مشابه

  1. نمایشگاه فیلدباس
    توسط امیدبرقبانی در تالار مهندسی برق
    پاسخ ها: 1
    آخرین ارسال: 2007/6/05, 09:44 AM
  2. نمایشگاه فیلدباس
    توسط امیدبرقبانی در تالار مهندسی برق
    پاسخ ها: 0
    آخرین ارسال: 2007/6/04, 07:23 PM

ثبت اين صفحه

ثبت اين صفحه

قوانين ارسال

  • شما نمی‌توانيد تاپيک جديد ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيد پاسخ ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانید فایل ضمیمه ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيدنوشته‌های خود را ويرايش كنيد
  •