نمايش نتايج 1 تا 7 از 7

تاپیک: ميرداماد

  1. #1
    مدیر مهندسی شیمی
    مدیر تالار گفتگوی آزاد
    آواتار P O U R I A
    رشته
    مهندسی شیمی
    تاريخ عضويت
    2011/10
    امتیاز
    33772
    پست ها
    26,019

    Post ميرداماد

    نام و نسب


    سيد محمد باقر فرزند محمد داماد استرآبادى مشهور به «ميرداماد» از علماى بزرگ وحكماى برجسته عهد صفوى است. نسب ميرداماد به امام حسين(ع) مى رسد. وى لقب «داماد» را پدرش به وام گرفته بود، پدر او، سيد محمد داماد استرآبادى به سبب داشتن افتخار دامادى محقق كركى فقيه بزرگ عهد شاه طهماسب صفوى ملقب به «داماد» گرديد. بعدها اين لقب به فرزندش محمد باقر نيز اطلاق شد. (1)






    ولادت


    سيد محمد باقر استرآبادى در حدود سال 960 هجرى قمرى ديده به دنيا گشود. (2) عنوان استرآبادى ظاهرا به دليل انتساب پدران وى به «استرآباد» بوده و خود وى در استرآباد به دنيا نيامده است چرا كه پدرش سيد محمد داماد، مسلما در مركز سياسى كشوربوده و دليل و نقلى بر سكونت خانوداه ميرداماد در استرآباد وجود ندارد. (3)


    درباره ازدواج سيد محمد داماد با دختر محقق كركى (ره) حكايت جالبى نقل شده است:


    در كتاب نجوم السماء از فاضل داغستانى، عليقلى خان شش انگشتى متخلص به واله نقل شده است كه شيخ اجل على بن عبدالعالى، محقق كركى - كه خداوند رحمتش كند - در خواب ديد كه اميرالمؤمنين (ع) به او فرمود دخترش را به همسرى مير شمس الدين محمد - پدرميرداماد - درآورد. و فرمود كه از وى فرزندى به دنيا خواهد آمد كه وارث علوم انبياء واوصياء مى گردد. شيخ (ره) دختر خود را به تزويج او درآورد. ليكن دختر پيش از آن كه فرزندى به دنيا آورد وفات كرد. شيخ از خواب خود متحير مانده بود. بار ديگراميرالمؤمنين(ع) را در خواب ديد كه فرمود ما اين دخترت را قصد نكرده بوديم بلكه فلان دخترت را به همسرى او درآور. آن گاه شيخ همان دخترش را به ازدواج سيد شمس الدين محمد درآورد و ميرداماد از او متولد شد. (4)


    آن خواب بعدها به واقعيت پيوست و ميرداماد در جوانى در تمامى علوم شرعى و عقلى تبحر يافت و به استادى رسيد و بر همتايان خود برترى يافت.






    تحصيلات و اساتيد ميرداماد(ره)


    از آنجا كه محمدباقر در خاندانى شريف و اهل فضل و كمال رشد مى يافت، از همان اواكودكى به تحصيل علم تشويق و ترغيب شد. تحصيلات علوم دينى را در خردسالى در مشهدآغاز نمود و پس از چندى نزد اساتيد و فضلاى آن ديار به تلمذ پرداخت.


    از اساتيد او در مشهد مرحوم سيد على فرزند ابى الحسن موسوى عاملى است. (5) مرحوم شيخ حر عاملى در كتاب امل الامل راجع به وى مى نويسد: «او از بزرگان علما وفضلاى عصر خويش و از شاگردان شيخ ما، شهيد ثانى بود. وى فردى زاهد، عابد، فقيه و باورع بود. (6) سيد على بن ابى الحسن عاملى همان طور كه از نام وى برمى آيد از علماى جبل عامل لبنان بود و سپس به ايران مهاجرت كرد.


    استاد ديگر ميرداماد كه در رشد علمى وى تاثير گذاشت فقيه بلند مرتبه شيخ عزالدين حسين فرزند عبدالصمد عاملى (م 984ه 0 ق)، پدر شيخ بهايى از علماى بزرگ منطقه جبل عامل لبنان بود. وى شاگرد برجسته زين الدين على بن احمد عاملى معروف به شهيد ثانى (شهادت در 966ه. ق) بود و پس از كشته شدن شهيد ثانى به دست طرفداران عثمان، جبل عامل را كه ناامن شده بود ترك كرد و چون در ايران مذهب تشيع رسميت يافته و محل امن و مناسبى براى شيعه محسوب مى شد به ايران مهاجرت كرد. در اين سفر پسرش محمد، شيخ بهايى كه هنوز اين لقب را نداشت و بيش از سيزده سال از عمر وى نمى گذشت همراه او بود.


    شيخ عزالدين حسين بن عبدالصمد پس از چندى شيخ الاسلام قزوين پايتخت شاه طهماسب صفوى شد. سپس در حدود سال 969ه. ق با همين منصب به مشهد رفت.


    توقف او در مشهد مقدس بيش از دو سال طول نكشيد و او در سال 971ه. ق با همان سمت به هرات مهاجرت كرد و در آن جا تعليم محمد خدابنده وليعهد شاه طهماسب را به عهده گرفت. در شهر هرات پيروان اهل تسنن زياد بودند. پس از مهاجرت وى به هرات گروه بسيارى از علما و طلاب در پيرامون او گرد آمدند. در مدت هشت سال اقامت آن فقيه بلندمرتبه در هرات (در حدود سالهاى 971 تا 979) حوزه علمى غنى و پر رونقى تشكيل شد وگروه بسيارى به ارشاد وى شيعه شدند.


    استفاده ميرداماد از حضور اين فقيه بزرگ در همين دوران صورت گرفته است. گفتيم كه فقيه گرانقدر عزالدين حسين بن عبدالصمد عاملى (ره) تا حدود سال 971ه. ق را در مشهداقامت داشت و ميرداماد نيز تحصيلاتش را در مشهد آغاز نمود. ليكن با توجه به اين كه درآن سالها ميرداماد در حدود يازده سال بيشتر نداشته نمى توانسته از محضر درس عالم بزرگى چون شيخ عزالدين حسين كه در سطوح عالى تدريس مى نموده استفاده كرده باشد.


    به همين جهت اگر نبوغ و استعداد سرشار ميرداماد را در نظر داشته باشيم استفاده مير ازحضور آن بزرگوار در اواخر اقامت ايشان در هرات و در حداثت سن ميرداماد بوده است. ازتاليفات وى است: عقدالطهماسبى، وصول الاخيار الى الاخبار و (7)....


    ديگر استاد ميرداماد دايى گرامى اش، فقيه جليل، مرحوم عبادالعالى عاملى (م 993ه. ق)فرزند مرحوم محقق كركى است. مرحوم شيخ حر عاملى در امل الامل درباره وى مى گويد:«او فردى فاضل، فقيه، محدث، محقق، متكلم، عابد و از مشايخ بسيار بزرگ بود. وى ازپدرش و معاصرين ديگر روايت مى كند و محمد باقر حسينى داماد - ميرداماد از او اجازه روايى دارد. او را رساله اى است دقيق درباره قبله و قبله خراسان بالخصوص.» (8)


    اين سه بزرگوار كه در برخى از كتب شرح حال و تاريخ به عنوان اساتيد و مشايخ ميرداماد از آنان نام برده شده همگى در علوم منقول استاد و متبحر بوده اند.


    اساتيد ميرداماد در علوم عقلى كه وجه مشخصه علمى اوست و ما وى را به اين جهت به شهرت مى شناسيم بدرستى معلوم نيست، مگر اشاره اى كه در تاريخ عالم آراى عباسى آمده است. در اين كتاب از ميان كسانى كه ميرداماد در مدت اقامتش در هرات و تردد به درباروليعهد محمد خدابنده با آنان مباحثات علمى داشته تنها از «امير فخرالدين سماك استرآبادى» نام برده شده است. (9)


    در همين كتاب در شرح حال فخرالدين سماك استرآبادى آمده است كه وى در علوم معقول تبحر داشته و از شاگردان امير غياث الدين منصور شيرازى بوده است. حاشيه برالهيات تجريد الاعتقاد خواجه نصيرالدين طوسى از تاليفات اوست. (10)


    بنابر آنچه قطب الدين لاهيجى، شاگرد ميرداماد درباره استاد خود گفته است مير برخى ازكتب را خود مطالعه مى كرده و با نيروى فهم خويش فرا مى گرفته است. (11)


    با توجه به گفته قطب الدين لاهيجى بايد اذعان داشت كه تنها استاد فلسفه و حكمت ميرداماد (ره) امير فخرالدين سماك بوده است. امير فخرالدين سماك فيلسوفى بنام وصاحب آراء مستقل شناخته شده است و حاشيه اى بر الهيات (كه بخشى از كتاب تجريدالاعتقاد را تشكيل مى دهد و كتاب كلامى - فلسفى است) تنها تاليف شناخته شده وى است.


    به همين جهت بايد گفت آنچه ميرداماد را حكيمى صاحب نظر و بلند مرتبه گردانيده هماناسعى فكرى او و نبوغ وى بوده است. نبوغى كه او را در فهم و تحليل مباحث دقيق و پيچيده فلسفى كه به ذهنى دقيق و نقاد نياز دارد مدد رسانيده است.


    از آنجا كه وليعهد، محمد خدابنده در سال 980ه. ق هرات را ترك كرد و در شيرازاقامت گزيد ميرداماد در پايان قامت خدابنده در هرات بيش از بيست سال نداشته است. باتعبيرى از كتاب عالم آراى عباسى چنين برمى آيد كه وى داراى نبوغ و استعداد فراوان بوده است. در عالم آراى عباسى آمده است: « - ميرداماد - در زمان نواب اسكندر شان - محمدخدابنده - به اردوى معلى - هرات - آمده به صحبت علما و افاضل درگاه معلى مشرف گشته مدتى با امير فخرالدين سماك استرآبادى و ساير دانشمندان مباحثات نمود و در علوم معقول و منقول سرآمد روزگار خود گشت.» (12)


    دوران تحصيل ميرداماد در هرات دوران تحصيلات عالى و دوران غناى علمى وى بود. در پايان اين دوره بود كه به عنوان عالمى برجسته شناخته شد و از علماى سرآمد در علوم معقول و منقول گشت.


    گفتيم كه فقيه گرانقدر شيخ عزالدين حسين بن عبدالصمد عاملى، استاد ميرداماد در سال 980ه. ق هرات را ترك كرد و به قزوين بازگشت. در همين سال بود كه محمد خدابنده وليعهد نابيناى شاه طهماسب به امر شاه هرات را ترك گفت و به حكومت شيراز منصوب شدو حكمروايى هرات به پسر هشت ساله او حمزه ميرزا سپرده شد. انتقال محمد خدابنده ازهرات به شيراز به معناى روگردانى شاه از وليعهد خويش و در واقع عزل وى از منصب ولايتعهدى بود.


    در اثناى همين تحولات بود كه شيخ عزالدين حسين عاملى هرات را ترك گفته و به پايتخت يعنى قزوين بازگشت. پس از مهاجرت وى، هرات ديگر اهميت علمى خود را ازدست داد. از همين رو ميرداماد نيز بايد هرات را در همين سالها ترك گفته باشد.






    مهاجرت به اصفهان


    در سال 984ه. ق شاه طهماست (سلطنت از 920 تا 984) كه به اجتناب از منهيات وعمل به احكام شرعى سخت پايبند بود درگذشت و پسرش شاه اسماعيل دوم (سلطنت از984 تا 985) به سلطنت رسيد.


    رفتار و اعتقادات شاه اسماعيل دوم برخلاف پدرش بود. وى كسانى را كه در زمان شاه طهماسب به زهد و پاكدامنى معروف بودند از خود راند و گروهى از علما را كه در دوران سلطنت پدرش به علت طرفدارى از اهل سنت رانده درگاه بودند مورد حمايت قرار داد. مطربان و خنياگران كه در عهد شاه طهماسب به دليل اجتناب از منهيات رانده شده بودنددوباره در اردوى شاه جمع شدند. (13)


    آغاز سلطنت شاه اسماعيل دوم مى تواند دليلى براى مهاجرت علماى بزرگى چون ميرداماد و شيخ بهايى به اصفهان و دور شدن از دستگاه حكومت باشد. بخصوص آن كه شيخ عزالدين پدر شيخ بهايى و استاد آن دو عالم معاصر در همين سال پس از انجام حج تصميم به اقامت در بحرين گرفت و از مركز حكومت دورى جست و در همان سال در آنجا رحلت كرد.


    در آن دوران اصفهان داراى مدارس علمى خوب و مدرسين عالى بود و طلاب سختكوش و جدى به تحصيل علوم و معارف مشغول بودند. ميرداماد در مدرسه خوجه اصفهان حكمت تدريس مى كرد. شيخ بهايى نيز در همان مدرسه تفسير، فقه، حديث و رجال درس مى داد و ميرفندرسكى ديگر معاصر ميرداماد ملل و نحل تدريس مى كرد. (14)


    در دوره سلطنت شاه عباس صفوى به سال 999ه. ق پايتخت از قزوين به اصفهان منتقل شد. به دليل حمايتها و تشويقهاى شاه عباس از علما و دانشمندان و به وجود آمدن محيطى امن و برخوردار از تكريم و تشويق حكومت، رفته رفته بر رونق و اهميت حوزه اصفهان افزوده شد.

  2. تشكر از اين پست


  3. #2
    مدیر مهندسی شیمی
    مدیر تالار گفتگوی آزاد
    آواتار P O U R I A
    رشته
    مهندسی شیمی
    تاريخ عضويت
    2011/10
    امتیاز
    33772
    پست ها
    26,019

    پيش فرض

    صفويه و علماى شيعه


    ظهور سلسله صفويه يكى از وقايع مهم و تعيين كننده تاريخ ايران بود كه موجب قدرت يافتن و اشاعه تشيع شد. قبل از به قدرت رسيدن صفويان، جز در معدودى از شهرهاى شيعى نشين ساكنان اكثر شهرها و مناطق پيرو يكى از مذاهب اهل سنت بودند. پس از تشكيل سلسله صفوى توسط شاه اسماعيل (سلطنت از 892 تا 930) مذهب رسمى ايران تشيع اعلام شد. شاه اسماعيل با شدت و اهتمام بسيار تلاش كرد تا مذهب شيعه را در تمام سرزمين تحت حكومت خود رواج دهد. پس از وى جانشينان او اين راه را ادامه دادند و همچنان به تشيع وفادار ماندند.


    از همين رهگذر بود كه شاهان صفوى علماى بنام و طراز اول شيعه را از ساير نقاطسرزمينهاى اسلامى به مركز كومت خود دعوت مى كردند و آنان را به سكونت در ايران تشويق و ترغيب مى نمودند. بايد تصديق كرد كه علماى شيعه و بخصوص فقها نزد شاهان صفوى و دربار آنان مورد اطاعت و احترام بسيار بوده و جايگاه اجتماعى بلندى داشته اند.






    صفويه و صوفيه


    صفويان طايفه اى بودند كه نامشان با تصوف عجين شده بود. پس از در دست گرفتن زمان قدرت و تشكيل حكومت، شاهان صفوى كه خود «مرشد كامل» صوفيه خوانده مى شدند و بالاترين منصب متصوفه را داشتند رفته رفته از بزرگان صوفيه روى گرداندند واز نفوذ و قدرت آنان كاستند و از آن سو به علما و فقهاى شيعه توجه بسيار نشان دادند. دلايل اين امر از موضوع اين گفتار خارج است.






    حوزه اصفهان


    در زمان سلطنت شاه عباس صفوى در اصفهان، پايتخت شاه عباس، حوزه اى غنى وبزرگ شكل گرفت و در عالم اسلام شهرت بسيار يافت. به طورى كه طالبان علوم و معارف اسلامى از اطراف جهان به آن جا روى آوردند. حوزه اصفهان به صورتى عالى جامع علوم معقول و منقول بود و اكثر علما و مدرسان آن بين معقول و منقول جمع كرده بودند. در اينجابى مناسبت نيست تا به دو اصطلاح معقول و منقول اشاره اى بكنيم.






    علوم معقول و علوم منقول


    علوم منقول به علومى گفته مى شد كه مواد خام آن را منقولات و گفته ها تشكيل مى داد ودر نهايت اگر از بررسى و تحيل عقلانى استفاده مى شد، بر روى صحت و سقم، صدق وكذب، كيفيت دلالت و در يك كلمه تبيين همان منقولات بود. ادبيات، تاريخ، فقه، اصول فقه،حديث و تفسير از علوم منقول شمرده مى شد.


    اما علوم معقول علومى بودند كه مواد تشكيل دهنده آن نقل فلان منبع يا شخصيت دينى ياء؛ظظ !ادبى نبود بلكه صرفا محصولات و يافته هاى عقلانى بود كه مورد تحليل و تبيين قرارمى گرفت. كلام، فلسفه، عرفان نظرى و رياضيات از علوم معقول شمرده مى شدند.


    يكى از مشخصات بارز حوزه اصفهان در آن عصر رواج فلسفه و حكمت بود. گفتيم كه شاهان صفوى با آن كه تازمان شاه عباس خود واجد عنوان مرشد كامل بودند، از تصوف وبزرگان متصوفه روى گرداندند. از سوى ديگر علما و فقهاى شيعه به مخالفت با تصوف برخاستند زيرا صوفيگرى را مخالف با اصول اوليه تشيع مى ديدند. اين دو عامل باعث شدتا رفته رفته تصوف در عهد صفوى تضعيف شود و پايگاه اجتماعى خود را از دست بدهد.


    مقارن همين دوران بود كه حركت جديدى در نضج و كمال يافتن حكمت و فلسفه مسلمين آغاز شد و اقبالى تمام به حكمت به وجود آمد. دوران شكوفايى اين نهضت فكرى در عصرحكيم فرزانه ميرداماد (ره) و در حوزه اصفهان بود.


    دورانى كه در آن ملاصدراى شيرازى باليد و رشد كرد و حكمت را وارد مرحله اى جديدكرد مرحله اى كه خود آن را بحق «حكمت متعاليه» ناميد.






    حكمت و فلسفه


    حكمت از جهتى از فلسفه جدا است. در كتاب تاريخ فلسفه در اسلام در توضيح حكمت آمده است: «آن صورت از معرفت كه با نام حكمت تا به امروز در عالم تشيع برجاى مانده است نه عينا همان است كه معمولا در غرب فلسفه مى خوانند، نه تئوزوفى است كه متاسفانه در دنياى انگليسى زبان به جنبشهاى شبه روحانى اطلاق مى شود و نه علم كلام است. حكمت كه در روزگار صفويان روى به تكامل نهاد، و تا عصر ما ادامه يافته، آميزه اى است از چند رشته كه در چارچوب تشيع به هم بافته شده است. مهمترين عناصر حكمت عبارتنداز تعاليم باطنى ائمه عليهم السلام بخصوص مطاوى نهج البلاغه على(ع) ، حكمت اشراقى سهروردى كه حاوى جنبه هايى از نظريات ايران باستان و آراء هرمسى است، تعاليم صوفيان نخستين، بخصوص آراء عرفانى ابن عربى و بالاخره ميراث فيلسوفان يونانى است.» (15)


    حكمت در حوزه اصفهان


    در عصر ميرداماد حوزه اصفهان خاستگاه حكمت بوده است به طورى كه از اطراف جهان براى آموختن حكمت به اصفهان مى آمدند. (16) بى ترديد حوزه اصفهان اين امتياز را مرهون شخصيتهاى برجسته آن دوران همچون شيخ بهايى، ميرفندرسكى و ميرداماد است. در اين گفتار از ميان معاصران ميرداماد به ذكر اين دو عالم فرزانه كه از چهره هاى اصلى حوزه اصفهان در آن عصر بوده اند اكتفا شده و چه بسا در شرح حال آنان اطاله كلام نيز شده باشد تاوضعيت آن دوران از حيث چگونگى حوزه هاى درسى علوم معقول و منقول ونيز جايگاه برجسته ميرداماد (ره) معلوم شود.






    معاصران ميرداماد


    معاصران ميرداماد و خود وى همگى از منسوبان به دربار و مورد توجه و احترام بسيارشاه عباس بوده اند و شاه با آنان مجالست و دوستى نزديك داشته است. سابقه ارتباط ودوستى آنان با دربار به ارتباط و دوستى پدرانشان با دربار صفوى برمى گردد.


    از علماى بنام معاصر ميرداماد، فقيه، محدث، مفسر، متكلم، رياضيدان، شاعر، اديب وعارفت بلند مرتبه شيخ بهاءالدين محمد عاملى مشهور به «شيخ بهايى» (953 تا1030ه. ق)است. وى در تمامى علوم متداول آن روز استاد بود اگر بخواهيم تبحر وى را در دو زمينه علوم عقلى و علوم نقلى مقايسه كنيم بايد بگوييم كه بيشتر در علوم نقلى تبحر داشته و از اين نظر برجسته بوده است. گرچه شيخ بهايى در علوم عقلى همچون كلام و در سير و سلوك وعرفان نيز دست داشته و اشعار بسيارى با اين صبغه دارد، به گونه اى كه صوفيه وى را ازخود مى شمرده اند، ليكن با نگاهى گذرا به آثار وى روشن مى شود كه شخصيت علمى وى درزمينه علوم شرعى برجسته و ممتاز بوده است و در زمينه علوم عقلى بخصوص حكمت صاحب تاليف نيست. (17)


    شيخ بهايى (ره) شيخ الاسلام اصفهان بود و منصب رسمى فقاهت و امور دينى به وى محول گرديده بود. شيخ بهايى (ره) در سلوك و عرفان نيز دست داشته و يكسره به دنيابى توجه بوده است. مثنويهاى او كه از حيث صورت و معنا به سبك مثنويهاى مولوى است شاهدى گويا بر اين مدعاست.


    شيخ بهايى و ميرداماد دوستى نزديك و صميمانه اى داشته اند. با آن كه آن دو بزرگواردر مواردى نظرگاههاى مخالف با يكديگر داشته اند ليكن اين امور در دوستى آنان خللى وارد نكرده بود. شيخ بهايى يازده سال پيش از ميرداماد، در سال 1030 ه. ق ديده از دنيافرو بست.


    برخى از تاليفات او در علوم مختلف عبارتند از: جامع عباسى در كلام، فوائد الصمديه در ادبيات عرب، خلاصة فى الحساب در علم جبر، تشريح الافلاك در نجوم و هيات، تفسيرقرآن، چند مثنوى و...


    از ديگر شخصيتهاى برجسته حوزه اصفهان ميرابوالقاسم فندرسكى معروف به «ميرفندرسكى» است. وى اصلا از استرآباد مازندران است. ميرفندرسكى پس از گذراندن تحصيلات مقدماتى از اساتيد مسلم فلسفه مشاء در حوزه اصفهان شد و به سبب نزديكى پدرش به دربار شاه عباس وى نيز با شاه مراوده و دوستى نزديك داشت. او سفرهاى متعددبه هندوستان كرد، و با نظريات حكماى هند آشنا بود و در آن جا نيز نزد امرا از احترام امرابرخوردار بود.


    ميرفندرسكى علاوه بر آن كه زبانهاى عربى و فارسى را بخوبى مى دانست بر زبان پهلوى و سانسكريت احاطه داشت. (18) بنابر تحقيقى كه دانشمند محترم آقاى جلال الدين آشتيانى كرده است نظرات فلسفى ميرفندرسكى بر حول فلسفه مشاء دور مى زد، و وى رابايد فيلسوفى «مشائى» دانست. زندگى او درويش گونه بوده و يكسره با بى اعتنايى به دنيامى گذشته است.


    از تاليفات اوست: شرح مهاراة، رساله صناعيه، مقولة الحركة، تاريخ صفويه و... وى نه سال پس از وفات ميرداماد، در سال 1050 ه. ق از دنيا رفت.






    جايگاه علمى ميرداماد (ره)


    ميرداماد در زمينه علوم شرعى صاحب آثار بسيار باارزش است. وى در مباحث مختلف فقه و اصول فقه صاحبنظر بود و آراء مستقلى داشت. آثار فراوان او در زمينه فقه، تعليقات او بر كتب چهارگانه روايى، تعليقاتش بر كتب رجال، و تفاسير مختلف او بر قرآن بخوبى نشان دهنده اين بعد از شخصيت علمى اوست.


    ليكن آنچه در شخصيت علمى او غلبه تام دارد تبحر وى در حكمت و فلسفه است به طورى كه برخى او را «ثالث المعلمين» خوانده اند، از جمله حكيم ملا هادى سبزوارى در«شرح منظومه» وى را پس از ارسطو و فارابى «معلم ثالث» خوانده است.






    «ميرداماد در جميع مسائل مهم فلسفه و حكمت داراى استقلال فكرى است و از حيث اقتدار بر اداى مباحث مهم فلسفى و تقرير مشكلات و معضلات حكمى و روانى گفتار منزلت خاصى داشته است. حوزه فلسفى او بسيار با اهميت تلقى مى شد و هر كس اجازه مى يافت دردرس او حاضر شود به ديگران مباهات مى نمود». (19)


    كلام مرحوم فاضل تونى براى درك جايگاه بلند و شان والاى علمى ميرداماد كلامى گوياست. مرحوم فاضل تونى گفته بود: «امروز بر علما فخر كن و بگو كلام مير رافهميدم.» (20)


    و نيز از مدح و ستايشى كه صدرالمتالهين ملاصدراى شيرازى از استادش ميرداماد كرده است مقام علمى وى نزد حكيم بزرگى چون ملاصدرا معلوم مى شود. وى در نامه اى كه به ميرداماد نوشته است او را در حد اعلى ستايش نموده و در حد پرستش تعريف و مدح كرده است. (21)

  4. تشكر از اين پست


  5. #3
    مدیر مهندسی شیمی
    مدیر تالار گفتگوی آزاد
    آواتار P O U R I A
    رشته
    مهندسی شیمی
    تاريخ عضويت
    2011/10
    امتیاز
    33772
    پست ها
    26,019

    پيش فرض

    ميرداماد خود نيز خويش را معلم مى خوانده و در برخى از نوشته هايش آن گاه كه مى خواهد از فارابى مطلبى را نقل كند مى گويد: «ابونصر فارابى، شريك ما در تعليم گفته است...» و آن گاه كه مى خواهد از بهمنيار شاگرد ابوعلى سينا گفته اى را نقل كند مى گويد:«شاگرد ما بهمنيار گفته است...» (22).


    گويند روزى ملاصدرا برحسب معمول براى شركت در درس ميرداماد در محل تدريس حاضر شد ولى مير در آنجا حاضر نبود. در اين حين تاجرى براى كارى در محل درس حاضرشد و چون ميرداماد را نيافت با ملاصدرا به گفتگو نشست. مرد تاجر از وى سؤال كرد كه آيامير افضل است يا فلان عالم. ملاصدرا در جواب گفت كه مير افضل است. در اين اثناميرداماد از راه رسيد و در پشت ديوار توقف كرد و به گفتگوى شاگردش با مرد تاجر گوش داد مرد تاجر يك يك علمارا نام مى برد و ملاصدرا مى گفت كه مير افضل است. پس آن شخص پرسيد: «مير افضل است يا شيخ الرئيس ابوعلى سينا؟» ملا صدرا گفت: «مير افضل است» مرد تاجر پرسيد: «مير افضل است يا معلم ثانى (فارابى)؟» ملاصدرا مردد ماند وسكوت كرد. ناگاه مير از پشت ديوار گفت: «صدر نترس و بگو ميرافضل است!» (23)






    آراء ميرداماد در حكمت


    در زمينه آراء و نظريات ميرداماد در كتاب تاريخ فلسفه در اسلام آمده است: «ميردامادبيش از هر كس ديگر در احياى فلسفه بوعلى و حكمت اشراقى در زمينه تشيع و آماده ساختن موجبات براى اثر جاودان ملاصدرا نقش داشته است. (24)


    ميرداماد در قوام بخشيدن به آنچه كه خود با «فلسفه يمانى» يا حكمت انبياء از؟ آن يادكرده است در برابر فلسفه يونانى كه اتكاى آن عمدتا بر عقل است جهد بليغ روا داشته است.


    مردا از فلسفه يمانى حكمتى است كه خداوند توسط پيامبران و از راه وحى يا اشراق بر بشر نازل كرده است. يمن تمثيلى از بخش راست يا مشرق دره اى است كه موسى(ع) پيام خدا را از آن جا شنيده است. بدين لحاظ، مشرق منشا انوار الهى و نقطه مقابل غرب، مركزفلسفه مشائى است.


    دو خصيصه، افكار ميرداماد را از ساير حكماى عصر او ممتاز مى سازد: نخست چگونگى نظم و نسق رسالات اوست و ديگرى انديشه او در موضوع حدوث دهرى كه نقطه عطف و محور همه آثار وى است.


    نظم و نسق آثار او، مثلا در قبساب و تقديسات با كتابهاى سنتى اسلامى در باب فلسفه وحكمت كه معمولا آغاز آنها با منطق است و سپس به طبيعيات و رياضيات و الهيات مى پردازند از جهات بسيار تفاوت دارد. به عنوان مثال ده فصل از كتاب قبسات به معانى مختلف حدوث، تقسيمات حدوث، تقسيمات وجود، انواع سبق و استشهاد به قرآن و حديث، طبايع، زمان، حركت، نقد منطق، قدرت و اراده حق، جواهر عقليه، مراتب وجود و بالاخره قضا و قدر اختصاص يافته است.


    دومين خصيصه ممتاز ارائه حكمت ميرداماد، مربوط به تصور او از زمان است. اين پرسش مشهور كه آيا جهان حادث ست يا قديم، يكى از موارد مهم منازعه ميان فيلسوفان ومتكلمان هم در عالم اسلام و مسيحيت و هم در يونان بوده است. ميرداماد با تفكيك واقعيت به سه مقوله «زمان»، «دهر» و «سرمد»، كه دهر و سرمد انواعى از قدمند، براى اين مساله راه حلى يافته است.


    ذات يا جوهر الهى وراى همه تمايزها و كيفيتها و منشا اسماء و صفات اوست. اين دو ازذات بارى جدا و هم با آن يگانه اند. اين رابطه پايدار ميان ذات و صفات را كه از هيچ سوتغيير نمى پذيرد و صفاتى كه بالضروره لازمه تعين ذات هستند، ميرداماد «سرمد» مى نامد. سرمد، قدمى در معناى مطلق كلمه و وراى همه خلقها و حدوثهاست. اسماء و صفات كه همانا صور نوعيه، مثل افلاطونى يا به اصطلاح اشراقيون رب النوع مى باشند منشا عالم تغييرهستند. رابطه ميان صور نوعيه و عالم تغيير مانند انعكاس ماه در جوى آب است كه تصويرماه ثابت مى ماند اما ماده اى كه نور ماه در آن انعكاس يافته كه همان آب باشد پيوسته درجريان است. ميرداماد اين رابطه ميان ثابت و متغير را «دهر» مى نامد. و رابطه ميان يك تغيير و تغيير ديگر را «زمان» مى خواند. بنابراين چون اين عالم به واسطه عالم رب النوعهايا مثل حادث شده است، حدوث آن دهرى است، نه زمانى.» (25)






    ميرداماد و علوم طبيعى


    ميرداماد به تحقيق در علوم طبيعى نيز علاقه و توجه داشته به طورى كه درباره زندگى زنبور عسل تحقيقاتى انجام داده است. مى گويند شاه عباس از ميرداماد خواست كه روش موم و عسل ساختن زنبور را معلوم كند. مير براى اين امر دستور داد كه خانه اى شيشه اى براى زنبورها ساختند و زنبورها را در آن قرار دادند و خانه را در ميان مجلس گذاشتند تاببينند چه اتفاقى خواهد افتاد. ليكن ناگهان زنبورها شيشه را تار كردند و بعد مشغول به كارشدند و اين مطلب همچنان مجهول باقى ماند. (26)

    ميرداماد و شعر


    حكيم فرزانه ميرداماد استرآبادى نيز مانند بسيارى از حكما و عرفا كه ذوق شعر وشاعرى داشته اند به سرودن شعر به زبان عربى و فارسى مى پرداخته و به «اشراق» تخلص مى نموده است. مجموعه اشعار او بعدها به نام ديوان ميرداماد گرد آمد.


    اصولا بسيارى از علما و حكماى آن دوران شعر مى سروده اند و داراى اشعارى زيبا بامحتوا و مضامين بلند بوده اند. پس همچنان كه محققان معلوم داشته اند اين سخن كه عصرصفوى به خاطر قدرت يافتن فقها و تضعيف تصوف، عصر انحطاط ادبى، فكرى بوده است،سخنى از سر تحقيق و صواب نيست.


    از جمله شاعران عصر صفوى حكيم الهى ميرداماد استرآبادى است. ميرداماد با آن كه در معقول و منقول از يگانه هاى دوران بود به سرودن شعر نيز اهتمام داشته و اشعار زيبايى از وى برجاى مانده است. گرچه او را شاعر پركارى نمى توان دانست ليكن ذوق شاعرى وزيبايى و پرمغزى اشعار وى غير قابل انكار است.


    اكنون برخى از اشعار آن حكيم برجسته را براى آشنايى با اين جنبه از شخصيت وى بازگو مى كنيم.


    از جمله اشعار او اين رباعى است كه در وصف پيامبر اكرم(ص) سروده است:






    اى ختم رسل دو كون پيرايه تست


    افلاك يكى منبر نه پايه تست


    گر شخص تو را سايه نيفتد چه عجب


    تو نورى و آفتاب خود سايه تست


    از رباعيات او در شان على(ع) است:


    گويند كه نيست قادر از عين كمال


    بر خلقت شبه خويش حق متعال


    نزديك شد اين كه رنگ امكان


    گيرد در ذات على صورت اين امر محال (27)


    و نيز از رباعيات اوست:


    گر بر سر شهرت و هوا خواهى رفت


    از من خبرت كه بينوا خواهى رفت


    بنگر كه كه اى و از كجا آمده اى


    مى بين كه چه مى كنى كجا خواهى رفت


    اى در همه حال روى دلها سويت


    محراب نماز قبله ابرويت


    از بوى شراب عشق در هر قدمى


    افتاده روان خردى در كويت


    اى جلوه تو زينت ميدان وجود


    از سرو تو راست گشته ميدان وجود


    در كعبه عشق تو رسيدن نتوان


    زان پيش كه طى شود بيابان وجود


    بگذار كه در عشق بفرسايد دل


    يك لحظه ز محنتش نياسايد دل


    گر مهر نورزد چه كند جان در تن


    ور عشق نبازد به چه كار آيد دل


    از سروده هاى ميرداماد مثنوى مشرق الانوار در جواب مخزن الاسرار است. اين مثنوى را در بيست سالگى سروده است چنان كه خود در يكى از ابيات آن مى گويد:


    بيست مرا سال ز دور قمر


    ليك بدانش ز خرد پيرتر


    گزيده ابيات ابتدايى اين مثنوى چنين است:


    بسم الله الرحمن الرحيم


    فاتحه مصحف اميد و بيم


    نامه كه آراسته چون جان بود


    حمد خدا زينت عنوان بود


    نسخه كه دست خرد آرايدش


    فاتحه از نام خدا بايدش


    مشعله افروز نجوم يقين


    كوكبه سوز خرد تيزبين


    سرمه ده چشم عدم از وجود


    نور ده جبهه چرخ از سجود


    موجد هر ذره كه گيرد وجود


    بر در او نه فلك اندر سجود


    عرصه هستى چمن باغ او


    ناصيه دل رهى داغ او


    قالب جان را به هنر زنده كرد


    حقه دانش ز در آكنده كرد (28)

  6. تشكر از اين پست


  7. #4
    مدیر مهندسی شیمی
    مدیر تالار گفتگوی آزاد
    آواتار P O U R I A
    رشته
    مهندسی شیمی
    تاريخ عضويت
    2011/10
    امتیاز
    33772
    پست ها
    26,019

    پيش فرض

    حالات ميرداماد (ره)


    از ميرداماد حالاتى نقل شده است كه در بدو نظر عجيب مى نمايد. وى در يكى ازنوشته هايش مى گويد كه روزى، هنگامى كه در خلوت ياد خدا مى كرده و ذكر خدا بر لب داشته و تمام توجهش را به خدا معطوف كرده بوده روحش از بدنش جدا شده و خلع بدن كرده و از عالم زمانى به عالم دهر (فوق زمان) صعود كرده و عوالم امكان را شهود نموده. (29)


    اين مطلب در بدو نظر غريب و بعيد به نظر مى رسد چرا كه اولا از تجربيات ما و در ثانى از تحليل علمى فاصله ها دارد. اما بايد اذعان داشت كه در نفى آن نيز دليل قاطعى نمى توان اقامه كرد و واز مواردى است كه مصداق كلام حكيم ابوعلى سينا است كه: هر آنچه كه درباره اين عالم شنيدى مادام كه دليل قاطعى آن را رد نكرد آن را در حيز امكان قرار بده وممكنش بدان. گذشته از اين در متون دينى و روايات معصومين(ع) نيز مطالب بسيارى درباره امكان تحقق و بلكه وقوع امور خارق العاده براى غير معصوم وجود دارد.






    شاگردان


    حكيم و فرزانه ى توانا و زاهد و عابدى وارسته كه خصال نكو را در خود جمع داشت و باعرابات زيا و مسجع سخن ى گفت بايد كه مشتاقان به حكمت و عرفان حق، و عاشقان وصول به حقيقت را چون پروانه هايى به دور خود گرد آورد. طالبانى كه از زلال فكر وطهارت دل او دانشها آموختند و پس از وى سلسله جنبانان حكمت و معارف والا شدند. برخى از شاگردان برجسته او عبارتنداز:


    1- صدرالدين محمد شيرازى (متوفى در 1050ه. ق) معروف به ملاصدرا وى ازشاگردان برجسته ميرداماد بود و پس از استادش حكمت با وى وارد مرحله جديدى شد. وى مؤسس مشربى شد كه خود آن را حكمت متعاليه ناميد و پس از او تا به حال اكثر قريب به اتفاق حكماى شيعه نظريات وى را پذيرفته اند و افكار فلسفى او بر حكمت شيعى سيطره داشته است. ملاصدرا حكمت را نزد ميرداماد تحصيل كرد و علوم منقول را از شيخ بهايى استفاده نمود. از تاليفات اوست: الحكمة المتعاليه فى الاسفار العقليه الاربعة، شرح اصول كافى، الشواهد الربوبية، تفسير القران، المبدا و المعاد و...


    2- حكيم ملا عبدالرزاق لاهيجى (م 1072ه. ق) وى از شاگردان صدرالدين شيرازى وهم داماد او بوده است. برخى از آثار حكيم عبدالرزاق لاهيجى در حكمت عبارتند از:مشارق الافهام فى شرح تجريد الكلام، شرح هياكل النور، الكلمات الطيبه و...


    3- فقيه و محدث، و حكيم بزرگ ملا محسن فيض كاشانى (م 1091ه. ق) شاگرد برجسته و داماد ملاصدرا. وى مدتى را نيز به تحصيل نزد ميرداماد گذرانده و محضر درس او رادرك كرده است از تاليفات اوست: الوافى در حديث، محجة البيضاء در اخلاق، الصافى درتفسير، انوار الحكمة در حكمت و...


    4- حكيم قطب الدين لاهيجى (م در حدود 1075 ه. ق) كه صاحب تاليفاتى چون ثمرة الفؤاد، رساله اى در عالم مثال و محبوب القلوب مى باشد.


    از ديگر شاگردان بنام ميرداماد مرحوم سيد احمد علوى مفسر شفا و مرحوم ملاخليل قزوينى صاحب حاشيه بر اصول كافى مى باشند. (30)






    تاليفات


    مرحوم ميرداماد داراى تاليفات بسيارى است. آثار وى در زمينه هاى مختلف از جمله ادبيات عرب، اصول فقه، فقه، حديث، رجال، تفسير، رياضيات، منطق، كلام و حكمت است. ليكن آنچه كه در ميان آثار وى غلبه دارد تاليفات آن بزرگ در زمينه حكمت و فلسفه الهى است. كتب، رساله ها، تعليقات و مكتوبات وى به اين شرحند:


    1. اثبات علم بارى


    2. اثبات ولايت خاصه على (ع) بدون استناد به دلايل عقلى


    3. اثبات سيادة المنتسب بالام الى الهاشم در فقه


    4. اثنى عشريه، كه به نام عيون المسائل نيز خوانده مى شود


    5. اجازات ميرداماد، شامل اجازه هايى كه مير به چند تن داده است.


    6. ادعيه


    7. الاربعة ايام؛ رساله اى در استدلال بر وجود ذهنى و در زمينه حكمت.


    8. الاعضالات و العويصات فى فنون العلوم و الصناعات؛ متضمن جوابهاى بيست مساله دشوار از مسائل فقهى، كلامى، اصولى، رياضى و منطقى


    9. الافق المبين در حكمت الهى.


    10. امانت الهى (در تفسير آيه الامانة)


    11. الانموذج يا انموذج العلوم در مسائل رياضى و حل آنها. (×2)


    12. الايقاظات فى خلق الاعمال و افعال العباد در كلام و فلسفه


    13. الايماضات و التشريفات فى مسئلة الحدوث و القدم؛ شامل مباحث كلامى و فلسفى


    14. برهان اسدواخصر فارابى


    15. تاويل المقطعات فى اوائل السور القرآنيه؛ در تفسير


    16. رساله تحقيق مفهوم الوجود، در حكمت


    17. تشريق الحق، در منطق


    18. تعليقات بر اصول كافى؛ كه «رواشح السماويه» نيز خوانده مى شود.


    19. تعليقات بر من لايحضره الفيه شيخ صدوق(ره)


    20. تقدمة تقويم الايمان


    21. التقديسات؛ در حكمت الهى كه به نام «عرض التقديس» نيز خوانده مى شود


    22. تقريظ بر شرح تقويم الايمان مير سيد احمد عاملى


    23. تقويم الايمان


    24. رساله توحيد


    25. التولى و التبرى


    26. الجذوات؛ در حكمت. اين كتاب به فارسى و در توضيح علت عدم احتراق موسى(ع)در هنگام احتراق كوه طور تاليف شده است.


    27. الجمع و التوفيق بين راى الحكميين فى حدوث العالم؛ در حكمت


    28. الجنة الواقعه (×3) و الجنة الباقيه


    29. جنگ


    20. جواب اميرابوالحسن فراهانى


    31. جواب السئوال فى تنازع الزوجين فى قدر المهر و تصديق وكيل الزوجة للزوج، كه بحثى فقهى است.


    32. جيب الزاويه؛ در علم مثلثات. امروز آن را سينوس مى نامند.


    33 حاشيه بر استبصار شيخ طوسى


    34. حاشيه بر الهيات شفا تاليف ابن سينا


    35. حاشيه بر تقويم الايمان


    36. حاشيه جمع و توفيق بين راى الحكيمين


    37. حاشيه بر حاشيه شرح تجريد كه ظاهرا حاشيه بر حاشيه خفرى بر تجريد الاعتقاداست


    38. حاشيه بر رجال كشى در علم رجال


    39. حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى در علم اصول فقه


    40. تعليقاتى بر صحيفه سجاديه


    41. تعليقاتى بر كافى كلينى (ره)


    42. حاشيه بر مختلف الشيعه علامه حلى در فقه


    43. الحبل المتين؛ در حكمت


    44. الحرز الحارز


    45. خطبه نكاحيه


    46. خطبه جمعه و جماعت


    47. خلسة الملكوت؛ در حكمت


    48. خلق الاعمال


    49. خليعه


    50. درة البيضاء


    51. دوازده امام


    52. ديوان اشراق؛ مجموعه اشعار مير به فارسى و عربى و به آن ديوان ميرداماد نيز گفته مى شود.


    53. رد اثبات الواجب


    54. رساله اى در ابطال زمان موهوم


    55. رسالة فى الجبر و التفويض در علم كلام


    56. رسالة فى صيغ العقود در فقه


    57. رسالة فى فنون العلم و الصناعات (×4)


    58. رسالة فى المنطق


    59. الرضاعيه كه به نام ضوابط الرضاع نيز خوانده مى شود.


    60. السبع الشداد


    61. سدرة المنتهى


    62. شارع النجاة در فقه


    63. شرح حديث انما الاعمال بالنيات


    64. شرح حديث تمثيل على سورة التوحيد


    65. شرح نجات ابن سينا


    66. شرعة التسعيه در حرمت به نام ياد كردن از حضرت قائم(عج) در زمان غيبت


    67. الصراط المستقيم فى ربط الحادث بالقديم كه كتابى مبسوط در حكمت است


    68. صلوة الجمعه؛ در فقه


    69. علم الواجب؛ در حكمت


    70. قانون العصمه


    71. القبسات، در حكمت


    72. قضا و قدر


    73. قضبات


    74. اللوامع الربانية فى رد شبه النصرانية


    75. مخزن الاسرار؛ به نظم و در مباحث دينى و فلسفى است


    76. المناهج السويه


    77. ميزان التقادير


    78. نبراس الضياد فى تحقيق معنى البداء


    79. الوضوء و الصلوة


    80. خلة الملوك


    81. حاشيه بر رجال شيخ طوسى در علم رجال


    82. حاشيه بر رجال نجاشى در علم رجال


    83. رساله سدرة المنتهى؛ در تفسير


    84. رساله اى در اغلاط بهايى


    85. جواب استفتائات بيشمار

  8. تشكر از اين پست


  9. #5
    مدیر مهندسی شیمی
    مدیر تالار گفتگوی آزاد
    آواتار P O U R I A
    رشته
    مهندسی شیمی
    تاريخ عضويت
    2011/10
    امتیاز
    33772
    پست ها
    26,019

    پيش فرض

    و نامه هايى به اسعدالدين محمد پادشاه روم؛ اعتمادالدوله عباسى، شريف مكه و مولى عبدالله شوشترى. ميرداماد بر نوشته هاى خود حواشى بسيارى زده به طورى كه در بعضى ازآنها حواشى به اندازه اصل متن يا بيشتر از آن مى باشد. (31)


    از ويژگيهاى آثار ميرداماد در حكمت اسلوب بسيار دشوار آن است و دشوارى سبك نگارش و اسلوب تاليف بر مشكل فهم مطلب افزوده است. نقل شده است كه ملاصدرا شاگردمير، وى را در خواب ديد و از او سؤال كرد: «با اين كه مذهب من - در حكمت - از مذهب شما جدا نيست چرا مردم مرا تكفير كردند اما شما را تكفير نكردند؟» ميرداماد در جواب گفت: «زيرا من مطالب حكمت را چنان نوشته ام كه علما از فهم آن عاجزند و غير از اهل حكمت كسى آن را نمى تواند بفهمد ولى تو مطالب حكمت را مبتذل كردى و به نحوى بيان كردى كه اگر ملا مكتبى هم كتابهاى تور ا ببيند مطالب آن را مى فهمد. براى همين است كه تورا تكفير كردند و مرا تكفير نكردند. (32)


    دليل اين كه ميرداماد مباحث حكمت را با اسلوبى دشوار و غامض مى نوشته دو امرمى تواند بوده باشد. اول همان كه در نقل بالا آمده است. يعنى ترس از تكفير كج فهمان وتحجرگرايان؛ احتمال دوم و قويتر آن است كه وى با توسل به اين روش قصد آن داشت كه مطالب حكمت و دقايق معرفت از دسترس افكار منحرف بدور باشد. وى بر اين امر بسيارمصر بوده به طورى كه براى قبول حضور شاگردى در حلقه درسش با او گفتگو مى كرده است.


    مرحوم ميرداماد در پيگيرى اين سبك و روش تا آنجا پيش رفت كه امروز فهم تاليفات او در حكمت براى علما نيز مشكل است و به همين جهت نيز كتب و نظرات وى مهجور مانده است. در هر صورت خداوند متعال نيت مؤمن را از عملش بيشتر دوست دارد. (33)






    صفات اخلاقى


    حكيم فرزانه، مرحوم ميرداماد علاوه بر آن كه در حكمت نظرى يگانه دوران خويش بودو در تاريخ فلسفه و حكمت، حكيم برجسته اى به شمار مى آيد در حكمت عملى و اخلاق نيزفردى ممتاز و داراى مقاماتى والاست. اكنون بجاست به بيان برخى از صفات اخلاقى وملكات شايسته انسانى وى بپردازيم.






    الف) زهد و تقوى


    آن حكيم بلندمرتبه بر همراهى حكمت نظرى با تهذيب اخلاقى بسيار تاكيد داشت وحكمت بدون تهذيب را نه تنها مفيد نمى دانست بلكه باعث گمراهى و ضلالت مى ديد و خودنيز در اين زمينه نمونه بود. وى به دستورات و فرايض دينى به عنوان آداب سير و سلوك بسيار اهميت مى داد و به آن سخت پايبند بود. او به معناى تمام كلمه عالمى با تقوا وپرهيزگار بود. به قرآن علاقه اى عميق داشت. گويند بسيار قرآن مى خواند، به طورى كه درهر شب نيمى از قرآن را تلاوت مى كرد.


    ميرداماد زاهدى به تمام معنا بود. در كتاب غررالحكم از امام على(ع) روايت شده است كه فرمود: «همانا زهد كوتاه كردن آرزوها و خواسته هاى نفس، و خالص گرداندن تمامى اعمال - براى خدا - است.» (34) مى گويند بيست سال از ميرداماد كار مباح سرنزد. به اين معنا كه هيچ يك از امور جايز را به جا نمى آورد مگر آن كه به حد ضرورت و وجوب مى رسيد. (35) آن اندازه مى خوابيد كه براى پرداختن به كارهايش تجديد قوا كرده باشد و درپى استراحت برنمى آمد مگر آن كه ديگر قادر به فعاليتهاى ديگرش نباشد. غذا به گونه واندازه اى مى خورد كه توان تحقيق و كارهاى ديگرش را داشته باشد و جز به اين خاطر به خوراك رونمى آورد. اين امر در تمام افعال و اعمال و حركات وى جارى و حاكم بود.






    ب) نفى حسادت، امتحانى بزرگ


    يكى از مطالبى كه از سجاياى اخلاقى ميرداماد حكايت مى كند رابطه دوستانه او با فقيه و عالم برجسته معاصر خود شيخ بهايى (ره) است. ميرداماد و شيخ بهايى دوستان نزديك وصميمى بوده اند و دوستى بين اين دو عالم بلند مرتبه معاصر به گونه اى بوده كه در ميان علماى همعصر كمتر ديده شده است.


    با وجود مقام بالاى علمى آن دو بزرگوار و موقعيت و منزلت آنان نزد شاه عباس در اين دوستى صميمانه خللى پديد نيامد. در زندگى عالمى برجسته كه داراى موقعيت اجتماعى والا است اين امتحان بزرگى است كه در مقابل عالم همتاى عصر خويش چگونه عمل خواهدكرد. امتحانى كه حكيم وارسته ما نزد خداوند سربلند و موفق از آن بيرون آمد.


    در اين باره ماجرايى نقل شده است كه علاوه بر حكايت كردن از دوستى و صميميت بين آن دو عالم برجسته نشان دهنده دورى از دنياطلبى و مقام خواهى و نمايانگر نفى حسادت در وجود آن بزرگواران آن هم در جايگاهى حساس و لغزنده است.


    ماجرا بدين قرار بود: روزى شاه عباس صفوى براى رفتن به منطقه اى خوش آب و هواسوار بر اسب مى رفت مرحوم شيخ بهايى و مرحوم ميرداماد نيز همراه اردوى شاه بودند -بسيار اتفاق مى افتاد كه آنان در سفرها همراه شاه بودند.


    ميرداماد درشت اندام و تنومند بود به خلاف او شيخ بهايى جثه اى لاغر و نحيف داشت. شاه عباس تصميم گرفت كه دوستى و صميميت آن دو را آزمايش كند. به همين خاطر نزد ميرآمد. اسب ميرداماد در عقب همراهان شاه حركت مى كرد و از وجنات آن رنج و زحمتى كه به خاطر سنگينى سوار مى كشيد آشكار بود، حال آن كه مركب شيخ بهايى به راحتى و چالاكى حركت مى كرد گويى كه مى رقصيد.


    شاه به مير گفت: «به اين شيخ نگاه نمى كنيد كه چگونه در حركت با اسبش بازى مى كند ودر بين مردم مانند جناب شما مؤدب و متين و با وقار حركت نمى كند؟»


    ميرداماد در جواب شاه گفت: «اى شاه! اسب شيخ ما به خاطر خوشحالى و شعف از اين كه چنين كسى بر او سوار است نمى تواند در رفتن تا نى داشته باشد. آيا نمى دانى كه چه كسى بر آن سوار است؟»


    شاه اين گفتگو را پنهان داشت و پس از مدتى به شيخ بهايى نزديك شد و به او گفت: «اى شيخ ما! آيا به آن كه شت سرماست نگاه نمى كنى كه چگونه بدن او مركب را به زحمت انداخته و آن را به خاطر چاقى بى نهايت، خسته و رنجور كرده است؟ عالم بايد مانند تومرتاض و نحيف باشد.»


    شيخ بهايى گفت: «اى شاه! اين طور نيست بلكه خستگى اى كه بر صورت اسب ظاهرشده به خاطر ناتوانى آن از حمل كردن كسى است كه كوههاى پابرجا، با وجود صلابتشان ازحمل او عاجز و ناتوانند.» (36)

  10. تشكر از اين پست


  11. #6
    مدیر مهندسی شیمی
    مدیر تالار گفتگوی آزاد
    آواتار P O U R I A
    رشته
    مهندسی شیمی
    تاريخ عضويت
    2011/10
    امتیاز
    33772
    پست ها
    26,019

    پيش فرض

    ج) استاد كامل


    حكيم فرزانه و عارف يگانه مرحوم ميرداماد استادى كامل به تمام معناى كلمه بود. هدف او از تعليم و تعلم حكمت تنها انتقال مفاهيم و اصطلاحات نبود. وى از آموختن حكمت كمال روحى و سير به مقامات بالاى معنوى را منظور داشت و همين امر در نحوه تعليم و رفتار باشاگردانش تاثير گذاشته بود.


    به همين سبب قبل از آن كه طلبه اى را در محضر درس خود بپذيرد با او گفتگو مى كرد. چيزهايى از او مى پرسيد و او را مى آزمود، اين مطلب مغاير با روش تدريس اساتيد آن عصربود چون استادان محصلى را كه براى درس خواندن آماده شده بود نمى آزمودند. بلكه ضمن درس به ميزان معلوماتش پى مى بردند و اگر مى فهميدند كه معلومات او آن قدر نيست كه ازدرس آنها استفاده كند او را نزد استاد ديگرى كه مقدمات را تدريس مى كردمى فرستادند». (37)


    ميرداماد در خارج از درس نيز به گفتگو و راهنمايى شاگردانش مى پرداخت. اين ارتباطمعنوى در توجه استاد به سير روحى و فكرى محصل امروز در حوزه هاى علميه ما منسوخ شده و كمتر به آن توجه مى شود. در حالى كه آنچه در تعليم و تعلم، بخصوص در حوزه هاى دينى، اهميت دارد همانا رشد روحى و سير معنوى به همراه تعليم است نه صرفا انتقال برخى اصطلاحات و مفاهيم.


    در اين باره ماجراى اولين جلسه شركت ملاصدرا، شاگرد برجسته مير، در درس وى ماجرايى الهام بخش و آموزنده است. در كتاب «ملاصدرا فيلسوف و متفكر بزرگ اسلامى»اين واقعه چنين آمده است.


    «آن روز ملاصدرا، كه جوانى بيش نبود، هنگام عصر كه موقع تدريس ميرداماد بود درمدرسه حاضر شد سپس نزديك استاد شد. سلام گفت و خود را معرفى كرد و از استادخواست كه وى را در محضر درس خويش بپذيرد و از علوم برخوردار كند. ميرداماد در آن موقع مردى جوان بود و هر كس او را مى ديد، حيرت مى كرد چگونه مردى به آن جوانى درمدرسه خواجه، مدرس حكمت شده است.


    ميرداماد بعد از اين كه از جوان شيرازى شنيد كه قصد دارد نزد او حكمت تحصيل كند. پرسيد: «اى محمد آيا تو براى تحصيل حكمت آماده هستى؟»


    ملاصدرا گفت: «بلى».


    ميرداماد گفت: «آيا مى دانى كه براى چه مى خواهى حكمت را تحصيل كنى؟»


    جوان شيرازى گفت: «براى اين كه اهل معرفت شوم.»


    ميرداماد پرسيد» «چرا مى خواهى اهل معرفت شوى؟»


    محمد از سؤال مزبور حيرت نمود و گفت: «براى اين كه انسان اگر معرفت نداشته باشدارزش ندارد.»


    ميرداماد گفت: «امروز من راجع به فايده حكمت صحبت خواهم كرد. در جلسه درس حاضر شو و آنچه مى گويم بشنو و آن گاه فكر كن كه آيا مى توانى حكمت بياموزى يا نه؟»


    ملاصدرا گفت: «اطاعت مى كنم و در جلسه درس حاضر خواهم شد.»


    بعد از اين كه درس شروع شد استاد جوان گفت: «من در گذشته گفتم كه منظور طالب علم از تحصيل حكمت چه بايد باشد و امروز به مناسبت اين كه دوستى جديد پيدا كرده ايم كه ازشيراز آمده و مى خواهد تحصيل كند آن موضوع را به طور ديگرى مى گويم. منظور ازتحصيل حكمت بايد عمل كردن به آن باشد و عمل كردن به حكمت مستلزم اين است كه دردرجه اول خود را پاك كنيم تا بتوانيم به مقامات بالا برسيم - حكمت عملى -».


    پس از اداى مقدمه اى مستوفا در اين باره ميرداماد بحث آن روز را كه راجع به نظرافلاطون در باب علم بود مطرح كرد. بعد از آن كه درس خاتمه يافت و طلاب مدرسه خواجه مباحثه را آغاز كردند، (38) ميرداماد جوان شيرازى را فراخواند و از طلاب كناره گرفت. او رابا خود به سوى حوض مدرسه برد و در كنار حوض نشست و به ملاصدرا گفت بنشيند. پس از اين كه محمدبن ابراهيم نشست ميرداماد گفت: «اى محمد! من امروز گفتم كسى كه مى خواهد حكمت را تحصيل كند بايد حكمت عملى را تعقيب نمايد و اينك به تو مى گويم كه حكمت عملى در درجه اول دو چيز است: يكى به انجام رسانيدن تمام واجبات اسلام و دوم پرهيز از هر چيزى كه نفس بوالهوس براى خوشى خود مى طلبد.


    به انجام رسانيدن تمام واجبات دين اسلام از اين جهت ضرورت دارد كه طلبه وقتى واجبات را به انجام مى رساند از هر يك نتيجه اى مى گيرد كه به سود اوست. هر دستورى كه جزء واجبات دين اسلام مى باشد داراى فايده اى است جسمى يا روحى، و عمل كردن به آنهاسبب مى شود كه طلبه از نظر جسم و روح براى ادراك حقايق حكمت آماده گردد.


    روش دوم كه بايد از طرف كسى كه مطيع نفس اماره شد و مشغول تحصيل حكمت هم گرديد به احتمال قوى از صراط مستقيم ايمان منحرف خواهد گرديد و گرفتار بدبينى خواهدشد.


    تو هم اى جوان شيرازى اگر خواهان تحصيل حكمت هستى نبايد از هواى نفس پيروى كنى و خواهشهاى نفس اماره را برآورى. نفس اماره در آغاز هوسهاى كوچك مى كند و بعداز اين كه هوسهايش برآورده شد، درخواستهاى بزرگتر مى كند و كسى كه خواهان رسيدن به مرحله كمال است بايد از تامين كوچكترين هوس نفس اماره سركشى كند و نفس سركش وقتى دريافت كه به هوسهاى او اعتنا نمى كنند از بوالهوسى صرف نظر مى كند و ديگر چيزى نمى خواهد و از آن به بعد بر اثر سكوت نفس اماره، وسوسه گناه از بين مى رود و چون طالب عمل، مرتكب گناه نمى شود، روحش براى ادراك حقايق حكمت آمادگى پيدا مى كند. (39)


    ذكر اين نكته ولو كلام مكرر باشد مفيد است كه اين اولين ديدار ميرداماد با ملاصدرااست و سعى و اهتمام او براى راهنمايى و هدايت شاگردى جوان كه تازه در درس او حاضرشده امرى قابل توجه و در خور تامل است.






    وفات


    ميرداماد در اواخر عمر به همراه شاه صفى به زيارت عتبات به عراق عرب مسافرت كرد. در آن زمان عراق عرب در محدوده حكومت صفويان بود. آن بزرگوار در بين راه دچاربيمارى شد به طورى كه جمعى او را در جايگاهى بر روى دوش مى بردند. شاه صفى خودسريعتر حركت كرد و در نجف منتظر ورود مير شد. ليكن حكيم برجسته عصر صفوى درمنزل ذى الكفل در نزديكى نجف اشرف در سن هشتاد سالگى ديده از دنيا فرو بست و به جهان ابدى سفر كرد. سال وفات وى را 1041 ه. ق گفته اند. (40)


    پيكر آن حكيم الهى را به نجف اشرف آوردند و شاه صفى به همراه سپاه به استقبال جنازه وى از نجف بيرون آمد و پيكر مطهر او را با كمال احترام به نجف اشرف رسانيدند ودر آستانه روضه حضرت على(ع) دفن كردند. (41)


    و بدين سان دفتر زندگانى حكيمى برجسته و بزرگ در عالم اسلام، بسته شد و بر تاريخ پرافتخار و پندآموز عالمان دين برگى زرين و تابناك افزوده گشت. روحش با اولياى خداقرين باد.

  12. تشكر از اين پست


  13. #7
    مدیر مهندسی شیمی
    مدیر تالار گفتگوی آزاد
    آواتار P O U R I A
    رشته
    مهندسی شیمی
    تاريخ عضويت
    2011/10
    امتیاز
    33772
    پست ها
    26,019

    پيش فرض

    پى نوشتها


    1. فوائد الرضويه، 419؛ تاريخ عالم آراى عباسى، ج 1، ص 146.


    2. سال وفات وى را 1041 ه. ق گفته اند و سن او در هنگام وفات حدود هشتاد سال بوده بنابراين ولادتش در حدود سال 960 هجرى قمرى بوده است.


    3. محقق كركى فقيه نامدار و مرجع برجسته عهد شاه طهماسب صفوى در پايتخت به سر مى برد و ازموقعيت اجتماعى و سياسى بسزايى برخوردار بود. به طورى كه شاه طهماسب در اواخر عمر حكومت واحكام حكومتى را به وى تفويض كرد.


    بر زادگاه ميرداماد در هيچ يك از كتب شرح حال تصريح نشده جز در رساله «شرح حال علما و ادباى استرآباد» تاليف محمد صالح استرآبادى كه در عهد ناصرالدين شاه قاجار تاليف شده است. در اين رساله منشا و محل ولادت ميرداماد استرآباد گفته شد، ليكن اين گفته ظاهرا ناشى از اضافه استرآبادى به نام ميرداماد است و صحيح به نظر نمى رسد. رجوع شود به رساله شرح حال علما و ادباى استرآباد كه در كتاب استرآباد نامه ص 140 درج شده است.


    4. نقل از فوائدالرضويه، ص 419.


    5. رياض العلماء، ج 5، ص 43.


    6. امل الامل، ج 1، ص 117.


    7. آنچه درباره آن فقيه جليل آمده به تمامى برگرفته از كتاب احوال و اشعار شيخ بهايى ص 10-23است.


    8. امل الامل، ج 1، ص 110.


    9. تاريخ عالم آراى عباسى، ج 1، ص 146.


    10. همان كتاب و نيز در ريحانة الادب به اين مطلب اشاره شده است كه ظاهرا ماخوذ از عالم آراى عباسى است. (ريحانة الادب، ج 3، ص 68).


    11. محبوب القلوب، نقل از مستدرك الوسائل، ج 3، ص 425.


    12. تاريخ عالم آراى عباسى، ج 1، ص 146.


    13. تاريخ سياسى و اجتماعى ايران، ص 242. در اين كتاب نيش قلم گزنده اى به سوى علما و قشر عالمان دينى آن عصر وجود دارد. مؤلف كتاب مانند برخى بر اين نظريه مردود است كه عصر صفوى بخاطر تضعيف تصوف و قدرت گيرى فقها عصر انحطاط ادبى و فكرى است. ص 172و173.


    14. ملاصدرا، ص 18، 57 و 42 ملل و نحل علمى بود كه در آن راجع به شناسايى اقوام و مذاهب آنهابحث مى شد.


    15. تاريخ فلسفه در اسلام، ج 2، ص 445.


    16. مقدمه منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران، ج 1.


    17. از همين رو بود كه ملاصدرا پس از مهاجرت از شيراز به اصفهان تفسير و فقه و حديث را نزد شيخ بهايى و حكمت را نزد ميرداماد تحصيل كرد.


    18. ملاصدرا ص 58؛ رياض العلماء و فوائد الرضويه.


    19. منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران، ص 7.


    20. قصص العلماء، ص 333.


    21. اين نامه در كتاب شرح حال و آراء فلسفى ملاصدرا ص 224 آمده است.


    22. قصص العلماء، ص 333.


    23. همان كتاب، ص 334.


    24. به دليل اهتمام مير به حكمت اشراق بود كه شاگردانش ملاصدرا و ملامحسن فيض كاشانى به حكمت اشراف توجه و گرايش نشان دادند. (تاريخ فلاسفه ايرانى).


    25. تاريخ فلسفه در اسلام، ج 2؛ مقاله مكتب ميانه روان، ص 452 و 453.


    26. قصص العلما، ص 333.


    27. نقل از روضان الجنات، ج 2، ص 65.


    28. نقل از ديوان ميرداماد.


    29. سلافة العصر، ص 479.


    30. شاگردان مير در كتب زير ذكر شده اند: اعيان الشيعه، ج 9، ص 189؛ فهرست مشاهير دانشمندان ايران،ج 2، ص 365؛ تاريخ فلسفه در اسلام ج 2، ص 452؛ تاريخ فلاسفه ايرانى، ص 517، 546 و 551.


    31. تاليفات ميرداماد در كتب زير ذكر شده است: رياض العلماء، ج 5، ص 40 - 44؛ امل الامل ج 2، ص 249 و 250؛ قصص العلماء ص 333و334؛ فهرست مشاهير ايران ج 2، ص 522.


    32. قصص العلماء، ص 334. سبك نگارش ملاصدرا به روانى و سادگى اسلوب نگارش معروف است به طورى كه اين امر رهزن بعضى شده و فهم فلسفه ملاصدرا را امرى سهل و ساده پنداشته اند.


    33. مضمون روايتى از معصومين(ع) است.


    34. «الزهد تقصير الامال و اخلاص الاعمال» ميزان الحكمة، باب زهد، ص 252.


    35. روضات الجنات، ج 2، ص 66.


    36. همان كتاب، ص 63؛ فوائدالرضويه، ص 423.


    37. ملاصدرا، ص 43.


    38. مباحثه سنتى است كه اكنون نيز در ميان طلاب علوم دينى رايج است و در آن محصلان، درسى را كه ازاستاد فرا گرفته اند در ميان خود به گفتگو مى گذارند.


    39. ملاصدرا، ص 43-52 با تلخيص.


    40. در تاريخ وفات وى سروده شده است: «عروس علم و دين را مرده داماد».


    41. فوائدالرضويه، ص 419. برخى سال وفات مير را 1040 ه. ق گفته اند از جمله روضات الجنات؛ وبرخى مانند نخبة المقال سال 1042 ه. ق را ذكر كرده اند. ليكن مشهور و معروف همان سال 1041ه. ق است.






    كتابنامه


    1. رياض العلماء و حياض الفضلاء، عبدالله افندى اصفهانى، تحقيق سيد احمد حسينى، انتشارات كتابخانه آيت الله نجفى مرعشى (ره).


    2. امل الامل، شيخ حر عاملى، تحقيق احمد حسينى، مكتبة الاندلس، بغداد.


    3. قصص العلماء، ميرزا محمد تنكابنى، چاپ دوم، انتشارات علميه اسلاميه.


    4. روضات الجنات، محمد باقر موسوى خوانسارى، تحقيق اسدالله اسماعيليان، كتابفروشى اسماعيليان.


    5. اعيان الشيعه، سيد محسن امين، قطع رحلى، انتشارات دارالتعارف للمطبوعات.


    6. ريحانة الادب فى تراجم المعروفين بالكنية و القلب، محمدعلى مدرس، انتشارات كتابفروشى خيام.


    7. مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نورى، قطع رحلى، كتابفروشى اسلاميه و مؤسسه اسماعيليان.


    8. فهرست مشاهير ايران، دكتر ابوالفتح حكيميان، انتشارات دانشگاه ملى ايران.


    9. سلافة العصر فى محاسن الشعراء بكل مصر، سيد على خان مدنى، مكتبة الرضويه.


    10. تاريخ فلاسفه ايرانى، على اصغر حلبى، چاپ دوم، كتابفروشى زوار.


    11. احوال و اشعار شيخ بهايى، سعيد نفيسى، چاپخانه اقبال، تهران 1316.


    12. الشواهد الربوبيه فى مناهج السلوكيه، صدرالدين شيرازى، تعليق و تصحيح جلال الدين آشتيانى،چاپ دوم، مركز نشر دانشگاهى.


    13. استرآباد نامه، به كوشش مسيح ذبيحى، چاپ دوم، انتشارات اميركبير.


    14. منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران، تصحيح و تعليق جلال الدين آشتيانى، چاپ دوم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.


    15. ملاصدرا فيلسوف و متفكر بزرگ اسلامى، هانرى كربن، ترجمه ذبيح الله منصورى، سازمان انتشارات جاويدان.


    16. تاريخ فلسفه در اسلام، ميان محمد شريف، ترجمه فارسى، مركز نشر دانشگاهى.


    17. ديوان ميرداماد، به اهتمام ميرزا محمود شفيعى، مطبعه سعادت.


    18. شرح حال و آراء فلسفى ملاصدرا، جلال الدين آشتيانى، چاپخانه خراسان.


    19. ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، چاپ دوم، مكتب الاعلام الاسلامى.


    20. فوائد الرضويه، شيخ عباس قمى، كتابخانه مركزى.


    21. تاريخ عالم آراى عباسى، اسكندربيگ تركمان، كتابفروشى تاييد.


    22. تاريخ سياسى و اجتماعى ايران، ابوالقاسم طاهرى، شركت سهامى كتابهاى جيبى، چاپ دوم.






    پاورقى


    1×) ظاهرا فلسفه يمانى اشاره به حديث «الحكمة يمانية» است.


    2×) مرحوم مدرس مى نويسد: ظاهرا همان اعضالات است.


    3×) ظاهرا الجنة الواقية باشد و به نظر مى رسد كتاب از كفعمى است نه از ميرداماد و مرحوم مدرس نيز نامى از اين كتاب در تاليفات مير نياورده است.


    4×) ظاهرا همان رساله صناعيه است.






    منبع: [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  14. تشكر از اين پست


تاپیک های مشابه

  1. [معماری معاصرایران]:ايستگاه R1 مترو ميرداماد – تهران
    توسط mpb در تالار معماری حمل و نقل عمومی
    پاسخ ها: 0
    آخرین ارسال: 2014/8/25, 01:53 AM
  2. بلوار میرداماد تهران در سال 1248
    توسط n_roshan در تالار تالار عکس
    پاسخ ها: 3
    آخرین ارسال: 2012/10/19, 02:01 PM
  3. سانحه در ایستگاه مترو میرداماد تهران
    توسط اخبار در تالار اخبار ايران و جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرین ارسال: 2011/2/22, 12:13 AM
  4. حكايت ميرداماد
    توسط saeedhashemee در تالار گفتگوی آزاد
    پاسخ ها: 5
    آخرین ارسال: 2010/12/01, 10:53 PM
  5. حكايت خواندنی مبارزه ميرداماد با نفس اماره
    توسط آذرمهر در تالار تالار اسلام و قرآن
    پاسخ ها: 5
    آخرین ارسال: 2010/3/30, 08:57 AM

عبارت‌های مرتبط

تحمیل کتاب سلافة العصر

دانلود کتاب الکترونیکی حاشیه بر رواشح

کتاب میر داماد بزرگ دانلود

ثبت اين صفحه

ثبت اين صفحه

قوانين ارسال

  • شما نمی‌توانيد تاپيک جديد ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيد پاسخ ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانید فایل ضمیمه ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيدنوشته‌های خود را ويرايش كنيد
  •