صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرينآخرين
نمايش نتايج 11 تا 20 از 22

تاپیک: مقالات پيرامون طراحي شهري و شهرسازي

  1. #11
    مدیر بازنشسته آواتار raha
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2009/4
    امتیاز
    6570
    پست ها
    3,031

    پيش فرض

    محيط كالبدي _ فرهنگي شهر

    در داد و ستد مستمر ميان محيط فرهنگي اجتماعي شهرهاي قديمي و فضاي كالبدي آنها به تدريج نوعي از فضاي كالبدي شكل گرفت كه حتي در يك نگاه تصويري روشن از ويژگي هاي فرهنگي ساكنان خود را باز مي نمايد. اين فضا همانند ساكنان خود متأثر و همراه با شرايط اقليمي و محيط طبيعي، هندسه مكاني بي نظيري را شكل مي دهد. در مجموع اين محيط كالبدي با شهروند ارتباطي برقرار مي كند كه صرفا ارتباطي مكانيكي و از جنس رفع نيازهاي فيزيكي نيست. در واقع رابطه اي اجتماعي است كه در عميق ترين ژرفاي انديشه و احساس شهروندان جاي مي گيرد. اين ميراث فرهنگي با جنسيت كالبدي اش هويت خود را همچون ساير ميراث فرهنگي (دين، زبان، هنر، آداب و رسوم) در طول سال ها در عرصه شهر به نسل بعدي منتقل مي كند و از آنان مي ستاند تا كماكان به نسل هاي بعد آن را منتقل كند .

    از ديروز تا امروز


    در پيگيري اين روند و در سير تاريخي به لحظه هايي از زمان مي رسيم كه زندگي شهر دستخوش تغييرات عمده اي شده است. نظم و توازن ارگانيك از ميان رفته و هجوم فناوري در ناسازگاري مطلق با محيط عمومي شهر، شعور ذاتي آن را مختل كرده است. در اين ميان هيچ كدام از عرصه و محيط هاي شهري نقش واقعي خود را نخواهند داشت. فضاي فرهنگي شهر، آشفته و متفاوت است يا در بروز خارجي خود اين تفاوت را نشان مي دهد. شهر باز هم متحرك است اما پويا نيست و توسعه مي يابد اما اين توسعه نيز پايدار نيست و در اين ميان آسيب پذيرترين محيط ها، ‌محيط كالبدي و فرهنگي شهر است. در اين آشفته بازار ما نيز از راه دلسوزي با تقليل معنايي اين محيط آن را آسيب پذيرتر كرده ايم. با اطلاق واژه بافت تاريخي به محيط كالبدي فرهنگي شهر در نخستين گام همراهي، محيط طبيعي را از او سلب كرده ايم.

    در اين صورت بدون در نظر گرفتن هيچ گونه بار معنايي براي محيط طبيعي و همدست با فناوري روزآمد، مجاز به تعرض و تخريب او هستيم. مناظر طبيعي كه پيش از اين در همراهي با عرصه مصنوع شهر، ارزش هاي فرهنگي را مي ساخت امروز به تنهايي به عرصه اي در انتظار فتح تبديل شده است.

    بنابراين در حقيقت آنچه امروز تحت عنوان بافت تاريخي شهرها، دلسوزانه در پي حفظ آن هستيم، تقليل يافتن موجوديت و ميراثي با ارزش است و اگر امروز استدلال، ابزار و خواست ما براي نگهداري و تضمين زندگي در آن كافي نيست، شايد عمده ترين دليل همين تقليل معناست.

    با تبديل هويت فرهنگي شهرها به اندامي صرفا تاريخي به سختي مي توان دلايل كافي براي حفاظت آن در برابر روند مهاجم ساير اندام هاي شهري يافت. اين در حالي است كه ارزش هاي والاي فرهنگي موجود در اين عرصه ايفاي نقشي سازنده را در تبيين هويت شهر براي او الزامي مي سازد. واقعيت اين است كه اين عرصه پيش از آن كه فضايي براي تماشا و بازديد باشد، فضايي براي بودن، زيستن و شدن است. تنها از اين طريق است كه اين محيط قادر خواهد بود نهفته هاي فرهنگي خود را براي ما باز گويد و تاثير خود را بر جاي گذارد.

    به نظر مي رسد كه براي باز زنده سازي اين محيط در نخستين گام بايد از زنداني كردن اين بافت در حصار خود و قطع ارتباط آن با بستر طبيعي و متن زندگي شهر پرهيز كرد. براي حفظ اين هويت فرهنگي بايد اين بافت در تعامل با محيط طبيعي شهر هماهنگ شود. از اين طريق نگاه ما نيز به محيط طبيعي شهر صرفا معطوف به شرايط زيست محيطي نخواهد بود و ايجاد شرايط زندگي و بودن به هنجار ساليان دور براي اين محيط صرفا اهداف زيست محيطي را دنبال نمي كند. بلكه به دنبال احيا و بروز ويژگي هاي نهفته فرهنگي در آن نيز هست.

    محيط كالبدي _ فرهنگي در روند بازگشت دوباره به زندگي تغييرات عمده اي در نقش و كاركرد خود خواهد پذيرفت. ولي به محض ورود به عرصه زندگي در صورتي كه براي اين تحرك جديد مسيري هوشمندانه را برگزيده باشيم، كل فضاي شهر از منافع آن منتفع خواهد شد.

  2. تشكرها از اين پست


  3. #12
    مدیر بازنشسته آواتار raha
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2009/4
    امتیاز
    6570
    پست ها
    3,031

    پيش فرض

    مديريت محيط كالبدي _ فرهنگي شهر

    روندي را كه توضيح آن گذشت، جز از راه برقراري توازن از دست رفته شهر، نمي توان اجرا كرد و مسئول برقراري اين توازن نظام مديريت شهري است. اين نظام مديريت از آنجا كه در قالب يك شعور ذاتي يا نظام ارگانيك تعامل متوازن عرصه هاي مختلف را ممكن مي ساخت، در تمامي اين گستره ها مسئوليت حفظ، نگهداري و انتقال ميراث فرهنگي شهر را به نسل هاي بعدي داراست. با هيچ استدلال و بهانه اي نمي توان مديريت قسمتي از نظام هاي شهري را از ساير اركان آن جدا كرد و انتظار نتايج مطلوبي داشت. به محض جدايي قسمتي از فضاي شهر، زندگي از آن رخت بر مي بندد و اگر صرفا حفاظت كالبدي مدنظر باشد، بدون بهره گيري از ارزش هاي فرهنگي بافت با صرف هزينه هاي متمركز و زياد باز هم توفيقي به دست نخواهد آمد. زندگي محيط كالبدي _ فرهنگي شهر كه با زندگي ساير فضاهاي شهري عجين است، مديريت دوگانه اي نمي طلبد. از سوي ديگر مديران شهري نيز به واسطه مسئوليت تاريخي شان تحت هيچ شرايطي نمي توانند شانه از زير بار مديريت اين قسمت از شهر خالي كنند. در يك كلام شهر موجودي نيست كه بتوان آن را از چند سو به صورت متمركز و محلي مديريت و كيفيت فضاهاي آن را نيز با چنين روشي تضمين كرد.
    نمونه بارز ناهنجاري فضاهاي شهري امروز بيش از همه معلول نبود يكپارچگي در نظام مديريت شهري است.
    درآميختگي محيط طبيعي با محيط كالبدي شهر سرمايه اي است كه حفظ و بهره برداري از آن همچون ساير سرمايه ها و ارزش هاي شهري هم خواست مديران شهر و هم مسئوليت جدانشدنی آنهاست.

    در اين ميان توجه يك نكته ضروري است. بسياري از موضوعاتي كه در شهر مديريت مي شوند، در يك نگاه كلان با منابع، محدوديت ها و امكانات ملي ارتباط دارند. دقيقا به همين دليل است كه اصولا توسعه و ركود شهرها، متضمن توسعه و ركود ملي است. بنابراين هميشه تعامل و هماهنگي ميان سطوح مديريت محلي و سطوح متمركز مديريت ملي الزامي است. بر همين اساس موفقيت مديريت شهري متضمن تعريف ارتباط اداري و مالي دقيق با دولت مركزي در زمينه برنامه ريزي و اجراست

  4. تشكرها از اين پست


  5. #13
    مدیر بازنشسته آواتار raha
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2009/4
    امتیاز
    6570
    پست ها
    3,031

    پيش فرض

    ويژگي‌هاي نقاشي ديواري در شهر

    آثار ديواري كه با عوامل و كيفيت‌هاي بصري ديوار به حد كمال هماهنگ شده‌اند در نگاه كلي تحت سيطره ساختار زيباشناختي حاكم بر ديوار قرار گرفته‌اند كه اوج اين هماهنگي را مي‌توان در آثار هنرمندان دوره رنسانس و آثار ديه‌گو ريورا به خوبي مشاهده كرد

    دكتر اصغر كفشچيان مقدم
    تهران _ 29 مرداد 1384 :
    پايگاه اطلاع‌رساني شهرسازي و معماري: هنر نقاشي ديواري به عنوان هنري چند رسانه‌اي، از نظر ماهيت ارتباطي، قابليت‌هاي فراواني در ساختارهاي زيباشناختي، جامعه شناختي، روان‌شناختي، و مسايل فرهنگي، هنري و سياسي جامعه دارد.
    تجزيه و تحليل عوامل صوري و بياني در آفرينش نقاشي ديواري نه تنها درك واقعي‌تري از اين هنر ارايه مي‌دهد، بلكه به معرفي زيرساخت‌هاي اين گرايش هنري، به عنوان يكي از ضرورت‌هاي خلق اثر ديواري مي‌پردازد. در قالب اين ضرورت و ويژگي‌هايي چون ارتباط اثر ديواري با ديوار، معماري، محيط و مخاطب، ميان هنر ديواري و غيرديواري فاصله‌اي به نسبت هنر و غيرهنر ايجاد مي‌شود.

    قالب‌ها و شيوه‌هاي گوناگون نقاشي ديواري، در طول تاريخ، همواره الهام‌بخش هنرمندان مشهور و گمنام سبك‌هاي مختلف هنري بوده است. اما به دليل نبود پژوهش‌هاي كافي در اين زمينه و غفلت نسبت به شناخت مباني و اصالت نقاشي ديواري، اين شيوه هنري نتوانسته آن چنان كه بايد صورت‌هاي خلاقانه هنرمندان را به شكل رسمي به نمايش بگذارد.
    نقاشي ديواري هنري چند بعدي

    (نقوش به جا مانده بر ديواره غارها، از 30000 سال پيش، تا ديوارنگارهاي هنرمنداني چون سيكه ايروس، ريورا، اوروسكو، كليمنت، شاگال و... بسياري از هنرمندان معاصر ديگر، نه تنها ما را در مقابل آثاري منقوش بر ديوار قرار مي‌دهند، بلكه به طور نسبي به وسيله دانش هنري و خلاقيت‌هاي فردي، پتانسيل‌هاي موجود بصري در محيط را به فعليت در مي‌آورند. در اين گرايش هنرمندان تلاش مي‌كنند تا با ابداع روابط بصري ممتاز و هماهنگ ميان قابليت‌هاي بصري موضوع و عناصر بصري در محيط، اثري منسجم و يكپارچه خلق كنند. به طوري كه امكان تفكيك ديوار از ديواري امكان‌پذير نباشد. بنابراين نقاشي ديواري در تركيب جديد، اثري كاملا متمايز با ديگر آثار تجسمي است.

    به معناي ديگر، در اين ساختار، هنرمند تنها به بازگو كردن يك روايت تصويري و اجراي ايده آل چند پرسوناژ در يك فضاي دو بعدي و يا سه بعدي بسنده نمي‌كند. او تلاش مي‌كند تا با به خدمت گرفتن قابليت‌هاي تجسمي مكان و زمان محاط بر اثر، فضايي منحصر به فرد ايجاد كند. فضايي كه مخاطب در مقابل آن تنها نقش يك مخاطب منفعل را ايفا نمي‌كند، بلكه مي‌تواند با انتخاب زمان، مكان، موقعيت و وضعيت خود نسبت به اثر در معنا بخشيدن به آن شركت كند.
    اين ساختار چند وجهي شايد همان نگاه ممتاز در آثار جديد است كه هنرمند از سال‌هاي بسيار دور به گونه‌اي ديگر جست و جو كرده است.

    ايجاد اين كيفيت چند وجهي ميان اثر ديواري، معماري، محيط و مخاطب از ديرباز مورد توجه هنرمندان نقاش، معمار و مجسمه‌ساز بوده است. براي ابداع اين كيفيت هر يك از اين هنرمندان تلاش كرده‌اند تا به گونه‌اي خاص از كيفيت‌هاي بصري حاصل از ارتباط بصري عناصر اين دو حوزه مجازي و حقيقي (نقاشي _ معماري) استفاده كرده و ساختاري ممتاز را در فضاي حاكم بر اثر خود ايجاد كنند. بي‌توجهي هنرمندان به ايجاد وحدت ميان ديوار و اثر ديواري، اثر ديواري با معماري و بالاخره اثر ديواري با فضاي فرهنگي حاكم بر معماري، نه تنها بر ساختار كيفي اثر ديواري تاثير نامطلوب مي‌گذارد بلكه ساختار زيباشناسي معماري و فضاي فرهنگي محيط را نيز، در بسياري از موارد تخريب مي‌كند.

    نقاشي ديواري را نبايد، به عنوان روشي منحط كه تنها رسالتش تزيين و يا ابلاغ يك پيام است پنداشت بلكه ضمن توجه به ويژگي‌هاي نقاشي ديواري و اصالت‌هاي ارزشمند آن در ارتباط با محيط و مخاطب بايد آن را به عنوان يك هنرمند چند وجهي و همگاني كه توانسته گرايش‌هاي ديگر هنري را در خود تجربه كند و قابليت‌هاي بصري محيط را به كار گيرد، در نظر گرفت.

    در اين نگرش، نقاشي ديواري ضمن تزيين فضايي خاص، خلاء موجود ميان عناصر بصري در طبيعت و ساخته‌هاي بشر را در ساختارهايي بديع تكميل مي‌كند. امروزه ويژگي‌ها و اصالت‌هاي مشابه اين گرايش را در شكل‌هاي ديگري از هنر، تحت عناويني همچون؛ هنر، محيطي، هنر منظر، هنر خطاي باصره، گرافيك محيطي و... مي‌توان ديد. بنابراين، پژوهش و تحقيق در خصوص تحولات ساختاري، فرمي و تكنولوژيكي نقاشي ديواري و مقايسه آن با شكل‌هاي جديدتر مي‌تواند ما را به راهكارهاي نويني در هنر نقاشي ديواري هدايت كند.

    تفاوتي در ساختار زيبايي شناختي نقاشي ديواري با ديگر انواع نقاشي مطرح نشده است و اگر در دو قرن اخير تحولاتي در ساختار زيبايي شناختي (بصري و معنايي) نقاشي پيدا شده است هيچ منعي وجود ندارد كه همين تحولات و تغييرات در نقاشي ديواري جست و جو شود.
    بنابراين آن چه كه نقاشي ديواري را از نقاشي و نقاشي را از نقاشي ديواري جدا مي‌كند تفاوت ميان بستر منقول و غيرمنقول، مستقل و وابسته و بالاخره بي‌تعهد و متعهد اين دو قالب هنري، يعني بوم و ديوار است.

    يعني نقاشي ديواري به خاطر گزينش ديوار به عنوان بستر نمايشي خود، بايد از يك سو، با عوامل بصري و معنايي در معماري (همچون ساختار زيبايي شناختي، اندازه، رنگ و فرم معماري حاكم) در محيط (همچون عناصر بصري و معنايي ثابت، متغير و نيمه متغير)، به عنوان عوامل و پارامترهاي تاثيرگذار اين قالب هنري هماهنگ شود و از سوي ديگر با ساختارهاي زيبايي شناختي، جامعه شناختي و روان شناختي مخاطب، به عنوان دريافت كننده اثر ديواري خود را هماهنگ كند. اين همان مرزي است كه هنرمند نقش غير ديواري سعي كرده خود را از آن برهاند و در هيچ قيد و بندي قرار ندهد.بنابراين، نمي‌توان نقاشي ديواري را در قالب‌هاي اجرايي و غير منصفانه‌تر، در نوع مواد و مصالح مورد استفاده اسير كرد. بلكه آنچه نقاشي ديواري را محدود مي‌كند، ديوار و عوامل بصري مربوط به آن در ساختار معماري و محيط وابسته به آن است.

    ارايه تركيب ايده‌آلي از ديوار و ديواري تحت عنوان نقاشي ديواري را بايد تنها در گرو درك تجربه‌هاي گذشته و ويژگي‌هاي زيباشناختي ديوار و ديواري، در معنايي واحد دانست و آفرينش اين معناي واحد را مي‌توان در گرو مطالعه ويژگي‌ها و محدوديت‌هاي بصري اثر ديواري در ارتباط با ديوار عوامل بصري وابسته به ديوار، نقش كاركردي ديوار در محيط و رابطه مخاطب وابسته به ديوار، دسته‌بندي كرد.

    اثر ديواري بايد متناسب با فرم‌ و ابعاد ديوار باشد. يعني در قالب ابعاد ديوار جز يا پوشاننده ديوار باشد. بنابراين اثر ديواري در يك هارموني با شكل و فرم ديوار اجرا شده و به تناسب ساختار صوري ديوار (زوايا و كنج‌ها) فرمي منظم يا غير منظم، ساده يا تركيبي از چند ديوار به خود مي‌گيرد. همچنين بايد چارچوب اثر ديواري با ساختار فيزيكي و زيباشناختي فرمي ديوار هماهنگ باشد تا كيفيت بصري و كاركردي ديوار، حفظ شود.
    مواد و مصالح اثر ديواري نيز بايد متناسب با مواد و مصالح بستر ديوار باشد. از آن جا كه مواد به كار رفته در ديوار به تناسب امكانات، آب و هواي خاص منطقه و فرهنگ‌هاي گوناگون، متفاوت است، از يك سو، داراي قابليت‌هاي بصري متفاوت در شكل و بافت مصالح بوده و از سوي ديگر داراي خاصيت اثرپذيري مواد مختلف ديگر بر خود است. از اين جهت براي هر ديوار، در هر زمان و مكان و با توجه به شرايط اقليمي منطقه كيفيت‌هاي بصري و قابليت پذيرش مواد و مصالح ديوار، بايد مواد و تكنولوژي متناسب با جنس و بافت ديوار را به كار گرفت.

    اثر ديواري نبايد نقش كاربردي ديوار را تغيير دهد. كليت اثر ديواري بايد تابع نقش كاربردي ديوار و معماري حاكم بر ديوار باشد. چرا كه هر بنا براي مقصود خاصي ساخته شده و اجزاي ساختمان به پيروي از هدف كلي بنا، نقش و كاربري خاصي را ايفا مي‌كنند كه در تركيب كلي بنا، به يك وحدت نهايي مي‌رسند. يعني بناي كلي، نماها، ورودي‌ها، راهروها، اتاق‌ها، تالارها، سرسراها، حياط، باغ، آب‌نما، در‌ها و پنجره‌ها و ديوارها همه از واحدي به نام ديوار با كاربري‌هاي متفاوت شكل گرفته‌اند كه در نهايت در تركيبي خاص به يك وحدت و هماهنگي واحد در راستاي كاركرد و زيباشناسي بنا مي‌رسند. بنابراين ساختار زيباشناختي اثر ديواري نيز بايد تابع‌ هارموني حاكم بر بنا و نقش كاربردي ديوار باشد.

    علاوه بر تابعيت اثر ديواري از نقش كاربردي و زيباشناسي ديوار، اثر ديواري مدام در ارتباط با افرادي است كه در محيط حاكم بر ديوار، فعاليت، زندگي و داد و ستد مي‌كنند بنابراين اثر ديواري غير از هماهنگي با فضاي معماري بايد با فرهنگ جاري در فضاي مربوط به ديوار نيز مرتبط باشد. از اين زاويه است كه موضوع اثر، نقش مخاطب و ميدان ديد مخاطب، به طور غيرمستقيم در ارتباط با اثر ديواري و ديوار به ميان مي‌آيد و هنرمند را وادار مي‌كند تا صوري بر هماهنگ ساختن ساختار صورتي اثر ديواري با عوامل فيزيكي و صوري ديوار، فضاي معنايي اثر را نيز با فرهنگ حاكم بر ديوار و چگونگي برخورد آن با مخاطبش بررسي و موزون كند.

    اثر ديواري بايد هماهنگ با محيط ديوار باشد. ديوار جزء اساسي از يك بنا و داراي دو گستره بيروني و دروني، با كاربري‌هاي متفاوت است. اگر وجه دروني ديوار با عوامل زيباشناختي و فرهنگي فضاي حاكم بر معماري داخلي هماهنگ شود، وجه بيروني با عوامل بصري محيط خود نيز، در يك تعامل فيزيكي و بصري قرار مي‌گيرد كه متاثر از شكل و رنگ‌هاي موجود در ديوارهاي جانبي و نور و سايه عناصر بصري در محيط اطراف خود است. از آن جا كه اثر ديواري وابسته به ديوار بيروني يا دروني بناست، بنابراين، بايد ضمن هماهنگي با ساختار زيباشناختي بنا با عوامل بصري و زيباشناختي در محيط خود نيز هماهنگ شود.

    ماندگاري اثر ديواري بايد به تناسب مدت كاربري ديوار ارزيابي و پيش‌بيني شود. از آنجا كه نقش كاربري ديوار از نقش كاربري فضاي حاكم بر معماري ناشي مي‌شود و نقش كاربري معماري به مواد و مصالح و تكنولوژي بنا و مهم‌تر از همه به علائق و اهداف ساكنان آن وابسته است، انتخاب مواد و مصالح براي طول ماندگاري اثر با توجه به موضوع كاربري محيط، و علايق ساكنان مي‌تواند متفاوت باشد.

    شيوه اجراي اثر ديواري نيز بايد با بافت ديوار و ساختار زيباشناختي معماري حاكم بر ديوار متناسب باشد. تكنولوژي معاصر، بستر مناسبي براي معماران، در بهره‌برداري از مواد و مصالح و نمايش قابليت‌هاي صوري آنها ايجاد كرده است. هنرمندان از جمله معماران نيز در برخورد با اين حجم از گوناگوني مواد و مصالح و تكنولوژي پيشرفته، بسيار خلاق، جست و جوگر و جسورانه عمل كرده‌اند. به طوري كه در بسياري از معماري‌هاي معاصر، ساختار زيباشناختي صوري ديوار، به قابليت‌هاي بصري مواد و نحوه برخورد هنرمندان با آنها وابسته است. بنابراين اثر ديواري بايد، به گونه‌اي اجرا شود تا ضمن رعايت ارزش‌هاي زيباشناختي با بافت ديوار كه در يك هارموني با كليت فضاي معماري ايجاد شده است، هماهنگ شود.

    اثر ديواري بايد با افق ديد ديوار در محل متناسب باشد. ديوار متناسب علاوه بر ساختار زيباشناختي، داراي كاركرد مشخصي در معماري ساختمان است. اين دو كيفيت در هر ديوار متناسب با افق ديد مخاطب در معماري و فضاي شهري ارزيابي مي‌شود. بنابراين رعايت هماهنگي ميان خط افق ديوار و اثر ديواري، ضمن بهره‌برداري كيفي اثر ديواري از عوامل بصري حاكم بر ديوار از تخريب بصري زيباشناختي بنا و فضاي معماري جلوگيري مي‌كند.

    اثر ديواري بايد با فرهنگ حاكم بر فضاي ديوار متناسب باشد و مخاطب را درك كند. از آنجا كه ديوار در هر دو حالت خود (وابسته به معماري و مستقل از معماري)، علاوه بر اينكه، جزيي از بنا و يا محيط محسوب مي‌شود، داراي كاركرد معيني در ارتباط با كليت معماري و محيط نيز هست به تناسب كاربري‌‌اش در بنا، داراي فضايي كمي و كيفي است كه قابليت‌هاي بصري و بياني متناسب با فرهنگ و زيباشناختي محيط را با خود حمل مي‌كند. از منظر فني و زيباشناختي، براي ايجاد هماهنگي و وحدانيت در كليت اثر، فضاي تخصيص يافته و حاكم بر ديوار بايد تابع كميت‌ها و كيفيت‌هاي زيباشناختي جاري در فضاي حاكم بر معماري و محيط باشد. براي ارايه و نمايش تركيبي واحد، لازم است اثر ديواري به گونه‌اي خلق شود تا ضمن رعايت و حفظ كيفيت‌هاي زيباشناختي در ديوار، معماري و محيط، تعاملي مناسب با ظرفيت‌هاي بياني و ادراكي مخاطب داشته باشد.

    آثاري چون شام آخر اثر لئوناردو داوينچي، مدرسه آتن اثر رافائل، روياي يك بعد از ظهر يكشنبه در پارك آلامادا» و «نمايش در تاريخ مكزيك»، از ديه‌گو ريورا مصاديق مناسبي از توجه هنرمندان به اين ويژگي است.

    ويژگي‌هاي شمرده شده بيانگر روابط كيفي نقاشي ديواري و محيط حاكم بر ديوار هستند كه رعايت نكردن هر يك، رابطه كيفي و دو سويه ديوار و ديواري‌ و هارموني لازم ميان محيط، معماري و اثر را از بين مي‌برد. بنابراين لازم است هنرمند پيش از هر اقدامي براي اجراي نقاشي ديواري، اين موارد را مطالعه و بررسي كرده و نسبت به كشف و درك قابليت‌هاي بصري و چگونگي بهره‌گيري از آنها تلاش كند. اين كشف و شهود در قابليت‌هاي بصري ديوار و عوامل بصري وابسته به آن، اين امكان را به هنرمند مي‌دهد كه؛ چگونه موضوع را از ميان ديوار و توانمندي‌هاي آن پيدا كند و به تناسب موضوع و تمامي قابليت‌هاي تصويري ديوار، مواد و مصالح مناسب شيوه اجرايي ايده‌آل خود را انتخاب كند.

    معيارهاي كيفي آفرينش‌هاي هنري هيچ گاه يكسان نبوده و كيفيت آنها با ويژگي‌ها و خصوصيات گوناگون تعيين شده است. آثار گذشته و حال، به هر شكل و نوعي كه اجرا شده باشند هميشه گونه‌اي از ارتباط كيفي _ بصري را با ديوار، معماري و عوامل بصري در محيط اثر، ايجاد كرده‌اند به طوري كه اين ارتباط كيفي، در هر دوره از تاريخ و در آثار هر يك از نقاشان، شكل تازه‌اي پيدا كرده است.

    آثار ديواري كه با عوامل و كيفيت‌هاي بصري ديوار به حد كمال هماهنگ شده‌اند در نگاه كلي تحت سيطره ساختار زيباشناختي حاكم بر ديوار قرار گرفته‌اند كه اوج اين هماهنگي را مي‌توان در آثار هنرمندان دوره رنسانس و آثار ديه‌گو ريورا به خوبي مشاهده كرد. مانند؛ شام آخر، اثر لئوناردو داوينچي/ اسطوره تلالوك، خداي باران نزد آزتك‌ها، اثر ديورا نجات سنت پيرو، مدرسه آتن، از رافائل/ داستان‌هاي تورات سقف سيستين، اثر ميكل آنجلو.

    همچنين آثار ديواري‌اي وجود دارند كه توجهي به عوامل و كيفيات بصري ديوار و محيط نداشته و ديوار تنها محملي براي حمل نقاشي محسوب شده است كه مانند تابلوهاي غير ديواري مي‌توانند در هر مكان و زماني ارايه شوند. در اين خصوص مي‌توان به آثار ديوارهاي پمپئي (از جمله نقاشي‌هاي ديواري از اتاق ايكسون، خانه ويي مربوط به سبك پيچيده يا درهم، سده نخست) و آثار مشهور جوتو دي بوندونه در كليساي آرنا مربوط به اوايل قرن چهاردهم اشاره كرد.
    نوعي ديگر از آثار ديواري نيز در تركيب با ديوار، مجموعه‌اي منسجم و نو ارايه داده‌اند. به طوري كه در تركيب جديد، هنرمند ضمن حفظ هماهنگي با فضاي حاكم معماري، با بهره‌گيري از علم مناظر و مرايا و استفاده از خطاي باصره مخاطب و تكنولوژي اجراي اثر، تلاش مي‌كند عوامل بصري ديوار و محيط را به نفع اثر خود تغيير دهد و تركيب ايده‌آل خود را بر ديوار حاكم كند. در اين خصوص مي‌توان به تابلوي ديواري رستاخيز اثر ميكل آنجلو در محراب سيستين، كه پنجره‌هاي واقع در محراب را به نفع اثر پوشانده، اشاره كرد.

    در اين روش، هنرمند توانسته فضايي تجسمي، متناسب با محيط، معماري و مخاطب خلق كند، به گونه‌اي كه تفكيك نقاشي ديواري از معماري و محيط براي مخاطب امكان‌پذير نيست.

    آثاري كه با اين خصوصيات خلق مي‌شوند، نوعي قرابت و وحدانيت را ميان ديوار و اثر ديواري ايجاد مي‌كنند. به طوري كه اثر ديواري بدون توجه به قابليت‌هاي بصري و بياني ديوار، فضاي حاكم بر ديوار و فرهنگ مخاطب معنا نخواهد داشت. به عبارت ديگر، اگر هر يك از ارتباط‌هاي كيفي بصري و معنايي ميان ديوار و ديواري حذف و يا تضعيف شود به همان نسبت اثر ديواري از كيفيت هارمونيك خود با ديوار، محيط و مخاطب، دور مي‌شود. بنابراين مي‌توان ادعا كرد كه اثر ديواري وابسته به مكان، زمان و شرايط ايجادي خود است و نمي‌تواند خارج از موقعيت و وضعيت آفرينشي خود تمام و كمال حضور پيدا كند

  6. تشكرها از اين پست


  7. #14
    مدیر بازنشسته آواتار raha
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2009/4
    امتیاز
    6570
    پست ها
    3,031

    پيش فرض

    مبلمان شهري؛ آرايشي نامناسب در معبرها

    مبلمان شهري فعاليت‌هاي گسترده‌اي را در شهر سامان مي‌دهند و ارتباطي زنده و پويا و مستقيم با شهروندان دارند

    تهران _‌ 05 شهريور 1384
    پايگاه اطلاع‌رساني شهرسازي و معماري: فضاي شهري مطلوب اين نيست كه امروزه مي‌بينيم و مي‌شناسيم. شهرهايي كه تنها جايگاهي براي سكونت باشند. خيابان‌هايي كه تنها حكم معبري را دارند و خانه‌هايي كه رفته‌رفته به آشيانه بدل گشته‌اند، آني نيستند كه جوامع مدرن و نوين خواهان آن بوده‌اند و داعيه داشتن آن را داشتند.

    فضاهاي مدني پيوسته و همواره جايگاهي براي تعاملات اجتماعي‌اند و عرصه حضور مردم، حضور سالم و شادابي كه تنها توجه به كميت آن را مهيا نمي‌سازد و در گروه انديشه‌هايي است كه به كيفيت مي‌انديشند ضمن آنكه آن را نيز محدود به تعريفي خاص نمي‌كند. كيفيتي كه اعتلاي سلامت روان شهروندان را نيز لحاظ مي‌كند و به تاثيرات روحي و رواني فضاهاي شهري نيز مي‌انديشد.

    كداميك از عناصر شهري مي‌كوشند تا شهروندان را آرام و سرزنده نگاه دارند؟ كداميك به قصد آن تدارك ديده شده‌اند تا از فشارهاي موجود بر فرد بكاهند؟ كداميك به فاكتورهايي غير از كاربري انديشيده‌اند؟ و حتي آيا آن دسته كه براي كاربري ساخته و پرداخته شده‌اند، كارآمدند؟ تمامي اين سوالات هنگامي پاسخ داده مي‌شود كه بدانيم مبلمان شهري چيست. چه وظايفي و چه كاربردي را داراست و چگونه طراحي، توليد، جايابي و نصب مي‌شود و آيا تمامي ابزاري كه مي‌تواند اثرات مثبت اين اثاثه را بر زندگي شهري تثبيت كند مهياست و يا مبلمان شهري در نوساني ناآشنا و بدون برنامه رها شده است.


    فضاي شهري بي‌ اثاثه‌اش خانه‌اي را مي‌ماند كه بي‌امكانات و مبلمان تنها حكم سرپناهي را دارد. مبلمان شهري فعاليت‌هاي گسترده‌اي را در شهر سامان مي‌دهند و ارتباطي زنده و پويا و مستقيم با شهروندان دارند.

    آنچه آسايش و راحتي را تامين مي‌كند و ارايه اطلاعات، هدايت، كنترل، امنيت و گاه تبليغات و تزيينات را برعهده دارد، همان مبلمان شهري است. عناصر و تسهيلاتي كه شاخه‌هاي گوناگون و زير شاخه‌هايي فراوان دارند.

    روزبه‌روز بر تعداد شهرهاي گسترده با جمعيتي انبوه افزوده مي‌شود و شهرهاي توسعه يافته و در حال توسعه‌اي كه شاهد دگرگوني‌هاي فراوان در ساختار اجتماعي _ اقتصادي‌شان بوده‌اند و روند و جريان شهرسازي نيز در آنها دستخوش اين دگرگوني قرار گرفته است فراوان‌تر مي‌شوند. مديران و شهروندان اغلب مي‌دانند كه روند زندگي تنها در خانه، محل‌هاي كار و گاه مراكز تفريحي در جريان نيست. بلكه زمان زيادي از شبانه‌روز در فضاهايي از شهر مي‌گذرد كه هيچ كدام از اينها نيستند و در لابه‌لاي فضاها و اماكن مذكور شكل گرفته‌اند.

    تاكنون چنين بوده كه شهرها ساخته و ‌ساختمان‌ها و ابنيه‌ها بر پا شوند و در اين ميان خيابان‌هاي متاثر از آن نوع ساخت شكل يابند و دغدغه تعبيه فضاهاي عمومي براي استفاده شهروندان وجود نداشته باشد. اما اكنون زمانه‌اي است كه همگان بر اين باورند كه فضاهاي عمومي و كاربرد مبلمان شهري براي ايجاد كيفيت برتر، به همان اندازه مهم است كه ساخت يك بنا و يا خيابان. اما گره بر قسمت ديگري از اين ريسمان خورد به اين شكل كه طراحي و توليد مبلمان شهري و يا قرار دادن يك محل به عنوان فضاي عمومي بدون توجه به استانداردهاي موجود و بهره‌وري آن معضلي ديگر شد.

    خيابان‌ها و كوچه پس كوچه‌هاي باريك با پياده‌روهايي به باريكاي موانبانه‌اي از وسايل و تجهيزاتي شد كه نام مبلمان شهري را يدك مي‌كشيدند و با آرايشي نامناسب هر جاي معبرها را مي‌پوشاندند و دامنه خيابان‌ها، ميدان، پارك‌ها و عناصر ديگر شهري را تنگ‌تر مي‌كردند.

    اين تجهيزات _ كه با تنوع ساختاري اساس شكل‌گيري تسهيلات و امكانات شهري را تشكيل مي‌دادند _ را به شش گروه تقسيم كرده‌اند كه اينهايند: عناصر و تسهيلات گذران اوقات فراغت، عناصر ترافيكي، اطلاع‌رساني، زيست محيطي و بهداشتي و عناصر و تجهيزات شهري دسته‌اي كه هيچ كدام از پنج گروه قبلي در آن جاي نمي‌گيرند و شامل موارد ديگري است چون نيمكت و سكو، آبخوري، چادر، سايبان، چراغ و پايه چراغ روشنايي، صندلي و گلدان خياباني، تنديس، كفپوش، سنگفرش، كف‌سازي، آسفالت، درخت، آبراهه، آبسردكن، باغچه، پاركومتر، رگولاتور گاز شهري، زباله‌دان، شير فشار آب، ستون اعلانات، شير آتش‌نشاني، خط‌كشي ترافيكي، چشم‌گربه‌اي، تيرهاي برق، درپوش‌هاي مختلف خياباني، صندوق پست، پلاك ساختمان‌ها، تابلوهاي شناسايي معابر، پل عابر پياده، پل روي جوي و انهار و كانال‌ها، ترانسفورماتور برق، تلفن همگاني، سرپناه ايستگاه اتوبوس، پله‌برقي، شبكه پاي درخت، جدول، محافظ تنه درخت، سيم‌ها و كابل‌هاي هوايي، فضاي سبز، پرچم پلاكارد، تثبيت‌كننده شيب‌ها، تجهيزات ورود و خروج توقفگاه مسدود كننده راه، توالت‌هاي عمومي، تجهيزات ورزشي خياباني و نورافكن‌ها و نظاير اينها است .

    چنين گستره وسيع و متنوعي براي كارآمد شدن، نياز به جذب بسياري از تخصص‌ها و حرفه‌ها براي طراحي، ساخت و نصب دارد. فارغ‌التحصيلان بسياري در شاخه‌هاي طراحي صنعتي، مهندسي معماري، گرافيك، مجسمه‌سازي، مهندسي ترافيك، مهندسي عمران،‌ مهندسي طراحي فضاي سبز، نقاشي، برنامه‌ريزي شهري و جز اينها لازمند و باعث تسريع روند حركت رو به بهبود اين مقوله مي‌شوند. حركتي كه سبب مي‌شود تا اثاثه شهري براي صحنه‌هاي تعامل جمعي مجهزتر شوند و استحكام، راحتي، ايمني، نگهداري و بهداشت آنها مورد توجه بيشتري قرار گيرند. چرا كه اين عناصر به لحاظ كاربردي به طور مستقيم با شهروندان در ارتباطند و عدم رعايت اصول لازم باعث بي‌استفاده ماندن محصول، اغتشاش و آلودگي بصري و تخريب زودهنگام آن مي‌شود كه اين خود سلب اعتماد شهروندان در استفاده از اين محصولات را به دنبال دارد.

    بي اعتمادي شهروندان احساس تعلقي دوسويه بين آنها و شهر را نيز از بين مي‌برد و اينگونه شهرها متعلق به مردم نيستند و شهروندان دغدغه حفظ و نگهداري آنها را ندارند. اين در حالي است كه در كشورهاي ديگر تلاش‌ها به اين جهت هدايت شده‌اند تا نظم كيوسك، پايه، سطل زباله، گلدان و جز اينها نباشد در برخي ديگر نيز اين بخش ناكارآمد مانده است.

    اين امكانات و تجهيزات مكمل فضاي شهري و نهايي‌ترين عناصر لازم براي يك شهروند بدون مديريت واحد شهرند كه تقسيم شده و نامتمركز در دست ارگان‌ها، سازمان‌ها و ادارات مختلف پخش شده است و هزاران متولي دارد و از دسترس متخصصان به دور است نكات مهم و قابل توجهي كه بايد در امر طراحي اين عناصر لحاظ شود اعم از پارامترهاي فيزيكي، ويژگي‌هاي خاصي‌‌اند كه اغلب ناديده انگاشته مي‌شوند. شكل، رنگ، بافت، پوشش، اتصالات و مواد مصرفي از معيارهاي فيزيكي به حساب مي‌آيند و هماهنگي با محيط اطراف، ايمن بودن، ارگونومي، دسترسي، كم بودن قطعات، دوام و مقاومت در برابر تخريب، استحكام و مناسب بودن براي گروه‌هاي مختلف و همچنين اقتصادي بودن نيز از فاكتورهاي لحاظ شده غير فيزيكي محسوب مي‌شوند.

    اما بسيار ديده شده است كه به بهانه صرفه‌جويي در بودجه به سازندگاني رجوع مي‌شود كه هيچ كدام از معيارهاي ذكر شده را در نظر نمي‌گيرند و مشكل هنگامي بروز مي‌يابد كه وسيله ساخته شده نامطلوب در مكاني مناسب قرار داده مي‌شود. تير چراغ برق كه حجمي از پياده‌رو را مي‌گيرد نمونه‌اي از آنست و يا نيمكت‌هاي بي‌كيفيتي كه بدون در نظر گرفتن اقليم ساخته شده‌اند و در محلي از خيابان جايابي شده‌اند كه امكان استفاده از آن وجود ندارد، تجمع كيوسك‌هاي تلفن، وسايل ارتباطي، صندوق‌هاي پست و جز اينها در يك محل و خالي بودن مكاني ديگر از تمامي اين تسهيلات، رها شدن كابل‌هاي برق فشار قوي در آسمان شهر و در ارتفاعي پايين و همگي مواردي‌اند كه بسيار به چشم مي‌‌‌آيد.

    ارايه طرح و تهيه نقشه‌هاي از پيش تعيين شده براي ساخت كالبد شهر و انطباق اين نقشه‌ها بر هم و در نهايت مشخص شدن محل مبلمان شهري و مطالعه و تحقيق لازمند. اما پيش از تمامي اينها به وجود آوردن ضمانت اجرايي به وسيله مديريت واحد و همچنين واحدهاي هماهنگ كننده مبلمان شهري و تدوين قانون اجرايي و حقوقي از پيش‌شرط‌هايي است كه تا محقق نشوند تلاش متخصصان بي‌نتيجه است.

    در حال حاضر وضعيت به گونه‌اي است كه سازمان‌هاي مداخله‌گر در اين مبحث بسيارند و نتيجه آن ايجاد شهر فرنگي هزار رنگ است. سازمان آب، اداره آب و فاضلاب، اداره برق، مخابرات، سازمان حمل و نقل و ترافيك شهري و جز اينها مجموعه‌هاي تصميم‌گيرنده‌اي‌اند كه اقدامات آنها به اشغال بخشي از فضاي عمومي و كالبدي شهري مي‌انجامد.

    علمك‌هاي گاز، تيرهاي برق، صندوق‌هاي پست، علايم ترافيكي، تابلوهاي تبليغاتي، كيوسك‌هاي تلفن، سطل زباله، درخت و امور روشنايي هر يك در گوشه‌اي از شهر نصب مي‌شوند. در نهايت شهري گسترده با برچسب توسعه‌يافتگي خواهيم داشت. آنچه در نگاه اول نشان‌دهنده سطح كيفي كالبد يك شهر در مقايسه با ديگر شهرهاست، مجموعه مبلمان شهري است كه چنانچه گفته شد در ايران وضعيتي ناكارآمد دارد. تلاش مسئولان نيز در اين زمينه هنوز پاسخي نداده است. با آنكه قوانين شهرسازي، كم‌ و بيش وجود دارد اما اثاثه شهري فراموش شده است. هنوز استانداردسازي صورت نگرفته است و هيچ قانون حقوقي و جزايي نيز وجود ندارد تا چگونگي برخورد با متخلفان را مشخص كند. ميزان جرم‌شان را نشان دهد و دخل و تصرف در مسايل مبلمان شهري را آستانه‌گذاري كند

  8. تشكر از اين پست


  9. #15
    مدیر بازنشسته آواتار raha
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2009/4
    امتیاز
    6570
    پست ها
    3,031

    پيش فرض

    خاطره، زيربناي هويت شهر است

    شهر با هويت به انسان هويت مي‌دهد و انسان به شهر. همان‌طور كه انسان با خاطره تعريف مي‌شود،‌ شهر نيز با خاطره‌هايش تعريف مي‌شود. هر چه اين خاطره‌ها بيشتر باشد، ‌هويت انسان يا شهر كامل‌تر است
    شهر هر روز بزرگتر مي شود. خانه هاي سيماني همسايه كوچه باغ هاي بي درختند. كوچه هاي كه زماني شناسه هاي هويت شهر و بود ديگر چشم اندازي به روزهاي دور و خاطره هاي نزديك ندارد.
    تهران بي خاطره ، بي هويت مي شود و اين بي هويتي از كوچه باغ هاي شميران تا كوچه هاي آشتي كنان "طهران " چون خط ممتدي كشيده مي شود.

    هنگامي كه از شهرهاي با هويت صحبت مي كنيم ناخوداگاه به ياد شهرهاي گذشته مي افتيم. آيا شهرهاي امروزي ما نمي توانند شهرهاي با هويتي باشند؟ اصولا هويت شهري چيست؟ شهر با هويت چه ويژگي هايي دارد؟ وچگونه مي توان به شهري هويت بخشيد؟ اين پرسش ها را با محسن حبيبي، دكتر در شهرسازي و رئيس دانشكده هنر دانشگاه تهران در ميان گذاشتيم كه در ادامه مي آيد.


    * چه عواملي به هويت شهر معنا مي‌بخشند؟


    - هنگامي كه از هويت شهر سخن مي گوييم از چيزي صحبت مي‌كنيم كه در ظاهر و شكل شهر نيست بلكه در شاكله شهر است.
    هويت شهر،‌ با شكل شهر تفاوت‌هاي اساسي دارد. شهرهاي زيبايي داريم كه ممكن است هيچ عامل هويتي در آن ديده نشود يا سيماي شهري آن بسيار زشت و آشفته باشد ولي همبستگي‌هاي اجتماعي، ياوري‌ها و كمك‌ها،‌ شاكله‌اي زيبا از درون آن شهر مي‌سازد.
    وقتي از هويت شهر صحبت مي‌كنيم به چيزي رجوع مي‌كنيم كه در پس ظاهر و در بطن شهر نهفته است و ممكن است هيچ ربطي به شكل و ظاهر شهر نداشته باشد. در واقع زيبايي و زشتي شهر دليل با هويت بودن شهر نيست.مهم اين است كه داخل شهر چه مي‌گذرد. چه هنجارها و رفتارهايي در شهر به وقوع مي‌پيوندد كه به شهر هويت مي‌دهد.
    وقتي از زندگي محله نام مي‌بريم، به ياد محله‌هاي قديمي مي‌افتيم. ممكن است اگر همان محله‌هاي قديمي را به شكل قديمي بازسازي كنيم، باز هم نتوانيم هويت و شاكله‌اي را كه در گذشته داشته است، ايجاد كنيم.

    *‌ عوامل تشكيل‌دهنده هويت شهر چيست و اين عوامل چه تاثيري بر يكديگر دارند؟

    - ارتباط بين عوامل هويت دهنده شهر مي‌تواند ارتباطي دو سويه باشد. شهر بدون عامل انساني مفهوم ندارد. اگر در شهري، شهروند وجود نداشته باشد، آنجا شهر نيست. بنابراين وقتي از شهر صحبت مي‌كنيم صحبت از تعاملات انساني است. تعاملات انسان با انسان، انسان با محيط و انسان با شهر. به همين دليل، عوامل تشكيل‌دهنده هويت شهر، هويت انسان را شكل مي‌دهد.
    يكي از عناصري كه انسان با آن تعريف مي‌شود، حافظه است. شهر نيز داراي حافظه است. اگر شهري فاقد حافظه تاريخي باشد نمي‌توان گفت كه آن شهر باهويت است. به همين ترتيب اگر انسان چيزي را به ياد نياورد،‌ مي‌گوييم دچار فراموشي و آشفتگي شده است.

    حافظه تاريخي شهر يعني اينكه شهر، داراي خاطره است و تعريف مي‌كند كه در اين مكان چه اتفاقي افتاده است. علاوه بر حافظه، شهر بايد خاطره داشته باشد. شهر بي‌خاطره، يعني شهر بي‌هويت.

    مگر مي‌شود در شهر حادثه يا خاطره بد و خوبي صورت نگرفته باشد؟ پس همان‌طور كه انسان با خاطره تعريف مي‌شود،‌ شهر نيز با خاطره‌هايش تعريف مي‌شود. هر چه اين خاطره‌ها بيشتر باشد، ‌هويت انسان يا شهر كامل‌تر است.

    افراد قديمي خاطره‌هاي طولاني تعريف مي‌كردند ولي امروزي‌ها بيشتر از چند خاطره، نمي‌توانند بگويند. به همين خاطر انسان امروزي سرگشته است. وقتي با او صحبت مي‌كنيم، مي‌گويد:‌ «پنجاه سال زندگي چه زود گذشت.» ولي پنجاه سال عمر فرد نسبتا قديمي، پر از خاطره بود. خاطره يعني اينكه فرد يا شهر «در حال» زندگي مي‌كنند. «حال» براي‌شان وجود دارد. شهر نيز بايد در زمان «حال» زندگي كند. اگر اين طور نباشد، داراي هويت نيست. يا بايد غم گذشته را بخورد يا تشويش آينده را داشته باشد.

    هويت انسان به جز شكل فيزيكي، با هنجارها و رفتارهاي‌ش شكل مي‌گيرد. فرد را نه تنها از روي شناسنامه بلكه از روي رفتارها و هنجارهايش شناسايي مي‌كنيم. شهر نيز داراي رفتار و هنجار است.

  10. تشكر از اين پست


  11. #16
    مدیر بازنشسته آواتار raha
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2009/4
    امتیاز
    6570
    پست ها
    3,031

    پيش فرض

    * رفتار و خرد شهر را چگونه مي‌توان تعريف كرد؟
    - اگر شهري داشته باشيم كه فاقد ايمني باشد، آن شهر داراي رفتار نابهنجار نيز خواهد بود. ما از اينكه در آن شهر راه برويم نگران هستيم. امنيت خاطر نداريم. شهر بايد سرزنده و با نشاط باشد. مكان‌هاي شهر بايد اين نشاط را در افراد ايجاد كنند. اينها رفتار و هنجار شهر است.
    شهر بايد گيرايي داشته باشد و اين گيرايي از طريق مكان‌ها و فضاها بايد به وجود بيايد. اگر گيرايي نداشته باشد، كسي به آن جذب نمي‌شود. شهر بايد احساس داشته باشد. آيا شما تا به حال به اين فكر كرديد كه شهر داراي مزه است؟ شهر را مي‌شود مزه مزه كرد. همان‌طور كه مي‌شود يك شهر را چشيد يا بو كرد،‌ برخي مكان‌هاي شهري بو مي‌دهند. شهر گرمي و سردي مي‌دهد. شهر با هويت به انسان هويت مي‌دهد و انسان به شهر

    * تاثير كدام يك بيشتر است؟
    - بستگي به اين دارد كه ما از كدام جامعه و كدام شهر صحبت مي‌كنيم. ممكن است شهري با هويت تاريخي را نسلي به ارث ببرد كه هيچ خاطره‌اي از آن شهر ندارد. چنين چيزي هويت شهر را خدشه‌دار مي‌كند. به طور مثال، ميدان نقش جهان اصفهان هنوز به شهر اصفهان و شهروند اصفهاني هويت مي‌دهد و خودش هم هويت مي‌گيرد. اگر روزگاري در اين ميدان، بازار مكاره بر پا مي‌شد، يا مراسم سان و رژه در آن برگزار مي‌شد، امروز بيشتر‌ افراد در آن قدم مي‌زنند و گفت‌وگو مي‌كنند.
    ميزان اين تاثيرات بستگي به اين دارد كه شهر، فضايي داشته باشد كه بتواند هويت خود را به شهروند تحميل كند و برعكس. ممكن است شهر جديدي باشد كه شهروندان به آن شهر، هويت دهند. اين تاثيرات بستگي به اين دارد كه حافظه و خاطره شهر چقدر قوي باشد.

    * آيا هويتي كه ساكنان جديد به شهر مي‌دهند قابل پيش‌بيني است؟ به خصوص كه اين افراد بدون انتخاب روانه شهر مي‌شوند. اين هويت، مثبت است يا منفي و آيا بايد براي مثبت بودن هويت شهر جديد منتظر يك معجزه يا اتفاق باشيم؟

    - ما مي‌توانيم از شهر جديد برازيليا نام ببريم. در يادداشت‌هاي 25 سال پيش اين شهر مي‌خوانيم، همه به آن شهر اعتراض دارند كه موفق نبوده است. اما الان برازيليا كه 50 سال از عمر آن گذشته و 2 نسل جمعيتي،‌ 25 ساله و 5 نسل جمعيتي؛ 10 ساله،‌ در آن سرمايه‌گذاري اجتماعي و فرهنگي كردند خيلي فرق كرده است. آخرين مقاله‌اي كه من از برازيليا خواندم اين بود كه شهر آرام آرام در حال پيدا كردن هويت شهري است و اين اصلا معجزه نيست،‌ بلكه سرمايه‌گذاري اجتماعي صورت گرفته است و ...


    * برازيليا در پانزده تا بيست سال اول، شهري ملال‌آور شده بود.
    - درست است. شهر جديد مي‌تواند اين طور باشد. اين مهم نيست. مهم اين است كه چه مكان‌هايي را در شهر تدارك ببينيم كه در اين مكان‌ها، اتفاقات و حوادث اجتماعي رخ دهد. كاري كه در شهر جديد انجام مي‌دهيم، فقط ساخت خانه،‌ مدرسه يا پارك است. ولي فراموش مي‌كنيم كه اينها مشكل ظاهر شهر است. فراموش مي‌كنيم مكاني كه شاكله شهر در آن بروز پيدا مي‌كند، بسازيم. درست مثل انسان‌ها. معلوم نيست من انساني شجاع هستم يا ترسو. فقط وقوع يك حادثه مي‌تواند اين را نشان دهد كه من چه عكس‌العملي نشان مي‌دهم.
    در صورت وقوع حادثه‌اي كسي كه هميشه از شجاعت خود حرف مي‌زند، ممكن است فرد بزدلي بيرون بيايد، چون وقوع حادثه،‌ فرصت فكر كردن را از فرد مي‌گيرد و اينجا شاكله بروز پيدا مي‌كند.
    بنابراين بايد جايي براي وقوع حادثه‌ها در شهر، بسازيم. در شهرهاي جديد،‌ شهر مجرد است. عده‌اي وارد آنجا مي‌شوند و احتياجي به گلچين كردن آنها نيست. خودشان،‌ به هر دليلي، انتخاب كرده‌اند كه وارد شهر جديد شوند.

    شهرهاي جديد، مكاني براي وقوع حادثه‌هاي روزانه مي‌خواهند. جايي براي مارگيري، زنجير پاره كردن. جايي كه جمع شوند،‌ آواز بخوانند، عزاداري كنند يا هر چيزي كه نمايش اجتماعي باشد.
    ساكنان، اين مكان‌ها را كجا پيدا كنند؟ وقتي در بهارستان پيدا نمي‌كند، به اصفهان مي‌رود. وقتي در واوان پيدا نمي‌كند در اسلام‌شهر به دنبال آن مي‌گردد.

    انسان، علاقه‌مند به شركت در نمايش‌هاي شهري است؛ نمايش‌هايي كه در يك لحظه هم بازيگر باشد، هم تماشاچي. اگر اين را در شهر جديد به وجود بياوريم، ممكن است آن شهر در پنج سال اول نيز خاطره‌انگيز باشد. هر چه حادثه و واقعه در شهر قوي‌تر باشد، شهر جذاب‌تر مي‌شود. افراد بيشتري را جذب مي‌كنيم.

    به جاي اينكه فكر كنيم علي آقا بقال كجا مي‌نشيند، سوپرماركت طراحي مي‌كنيم. جايي كه من و شما هيچ رابطه‌اي يا حرفي با فروشنده نداريم و در حالي كه با علي آقا بقال صحبت داريم، او راجع به ديگران مي‌گويد: پسره شيطاني كرد، فلاني ماشين خريده. چيزهايي كه ما از آن به عنوان فضولي‌هاي اجتماعي نام مي‌بريم. اين نظارت اجتماعي است كه در شهر وجود دارد. اين نظارت اجتماعي كجاست. جايي كه بتوان پاتوق درست كرد؟ به محض درست كردن اين پاتوق، رفتارهاي اجتماعي كنترل مي‌شود و خاطره ايجاد مي‌شود.

    آيا فعاليت هاي سنتي مي‌تواند به شهر هويت بدهد؟
    - منظور از سنتي چيست؟


    * به عنوان مثال، قهوه‌خانه پاتوق خوبي براي انجام برخي از امور است. محال است چنين قهوه‌خانه‌هايي در شهرهاي جديد بسازند.
    - در شهرهاي جديد به جاي قهوه‌خانه، كافي‌شاپ درست مي‌كنند.

    * بين قهوه‌خانه و كافي‌شاپ تفاوت زيادي هست.
    - طبيعي است كه در كافي‌شاپ تجدد و به روز بودن را ببينيد.

    * منظور امروزي بودن نيست. در قهوه‌خانه، نظارت اجتماعي كه به آن اشاره كرديد، شكل مي‌گيرد؛ ولي در كافي‌شاپ نظارت اجتماعي وجود ندارد. كافي‌شاپ محلي است كه افراد مختلف در آن رفت و آمد مي‌كنند ولي در قهوه‌خانه، افراد خاص با فرهنگ خاص هستند كه بر آن محله نظارت دارند.
    - اين گونه نيست. شما الان كافي‌شاپ را در مقياس شهر مطرح مي‌كنيد، در حالي كه بايد در مقياس محله مطرح شود. اگر به طور مداوم در كافي‌شاپ رفت و آمد كنيد، يك عده افراد خاص، هميشه در آنجا حاضرند كه آنجا براي‌شان حكم پاتوق را دارد. من و شما رهگذريم و اين پاتوق‌ها آرام‌آرام ساخته مي‌شود. كافي است مكاني شهره شود؛ آنگاه خود به خود تبديل به محلي براي نظارت اجتماعي مي‌شود. مهم اين است كه ما چگونه اين مكان‌ها را سازمان بدهيم.

    ما درباره مكان ساخته شده صحبت مي‌كنيم. در حالي كه بايد از مكان ساخته نشده و شهر بدون ساكن صحبت كرد.

    بايد دنبال جايي باشيم كه روح شهر يا شاكله شهر، ظاهر مي‌شود. البته ممكن است بگويند: فلان مجموعه آپارتماني، «خيلي باحاله» چرا مي‌گويند باحاله؟ اين در واقع يعني كه در زمان حال اتفاقاتي در آن مي‌افتد.

    بنابراين فضاي سنتي، كه فضايي نوستالژيك و پر از خاطره است. به اين معنا نيست كه اگر آنها را بازتوليد كنيد، همان خاطره‌ها زنده شود، اگر توانستيم مكاني بسازيم كه اين «حال» در آن اتفاق بيفتد، يا «حال» داشته باشد، آن شهر هويت دارد و زنده است. مهم اين است كه چگونه شهر را سامان دهيم كه روح در آن جريان داشته باشد. از جسد بودن خارج شود. زنده شود، كه البته كاري سخت است ولي بايد اين امكان را به آن داد كه روح در آن حلول كند.

  12. تشكرها از اين پست


  13. #17
    مدیر بازنشسته آواتار raha
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2009/4
    امتیاز
    6570
    پست ها
    3,031

    پيش فرض

    * نقش فرهنگ، در هويت‌بخشي به شهر چيست؟ جايي كه فرهنگ مطرح مي‌شود‌، هنر نيز در پي آن مي‌آيد. هنر چه نقشي در هويت يك شهر دارد؟

    - فرهنگ، داراي دو معنااست. آنكه به ما ارث رسيده است - كه هيچ صفتي بر آن نمي‌گذارم و نمي‌گويم فرهنگ سنتي، چرا كه ممكن است، بوي كهنگي و غربت بدهد. فرهنگي كه به ما ارث رسيده، هم اجتماعي است و هم خانوادگي. فرهنگ ديگري هم هست كه ما آن را مي‌سازيم و اگر روزآمد نباشد و نتواند به خواست‌هاي روز ما جواب دهد،‌ فرهنگ نيست.
    اگر پسوند شهري به آن داده شود، دو فرهنگ را در بر مي‌گيرد: اول، فرهنگي شهري، كه به ما ارث رسيده و دوم فرهنگ شهري را كه توليد مي‌كنيم.
    فرهنگ شهري به ارث رسيده، به عنوان ميراث، در برخورد با ما به ثروت تبديل مي‌شود و ما از آن استفاده مي‌كنيم. در شهر جديد ممكن است فرهنگ شهري داشته باشيم و اين فرهنگ شهري در مكان رخ نمي‌دهد و با افراد مي‌آيد و ممكن است فرهنگي كه با افراد مي‌آيد، شهري باشد يا روستايي. در صورت روستايي بودن كار دشوارتر مي‌شود.
    اين فرهنگ در آمد و شد و تعامل بين گذشته و حال است. به عبارتي گذشته مرتب تبديل به روز مي‌شود، دگرگوني پيدا مي‌كند. فرهنگ فرد نيز در حال استحاله و پالايش دايمي است. اين فرهنگ تشكيل‌دهنده هويت است. از اين‌رو، شهر بدون فرهنگ، شهر بدون هويت است. هر قدر غناي فرهنگي شهر بالا رود، آن شهر داراي فرهنگي جدي‌تر است. ولي از همان ابتدا هم مي‌توان شهري ساخت كه نشان دهد، فرهنگي جدي پشت آن است و اين فرهنگ جدي است كه مي‌تواند هنجارهاي فردي را كه با فرهنگ شهري آشنا نيست، تعديل و معنادار كند.

    * نقش هنر در هويت‌بخشي چيست؟

    - هنر،‌ بحث زيبايي‌شناسي است. بحث ذائقه شهري است و آنچه گفتم بايد از شهر چشيد. ممكن است فرهنگي قوي داشته باشيم ولي در سياه و سفيد خلاصه شود. بنابراين شهر ما رنگارنگ نخواهد بود و شهري كه رنگارنگ نباشد، افسرده و دل مرده است. به رغم غناي فرهنگي ما فرهنگ را رها كرديم و فرهنگ روزمره‌اي در پيش گرفتيم. زيبايي را از دست داديم و چشم‌مان به زشتي خو گرفته است. مگر اينكه در جايي برويم و زيبايي را ببينيم، بعد با تعجب بگوييم: «اين گونه هم مي‌توان بود»، «رنگ هم مي‌تواند باشد»، «آهنگ خوب هم مي‌شود داشت»، ‌«مي‌شود شهر زمزمه خوبي داشته باشد»، همه اينها بستگي به اين دارد كه سليقه عمومي چقدر بالا رفته باشد. سليقه هم با هويت رابطه دارد، هم با فرهنگ. در واقع اگر هويت و فرهنگ قوي نباشد سليقه هم خراب مي‌شود، آن وقت من معمار، هر چه براي‌تان بسازم فرقي نمي‌كند. در حالي كه اگر سليقه باشد، هر بنا و شهري ساخته نمي‌شود. معمار يا شهرساز، متكلم وحده نخواهد شد و مجبور مي‌شود مخاطب داشته باشد و وارد گفت‌وگو شود.

  14. تشكرها از اين پست


  15. #18
    مدیر بازنشسته آواتار raha
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2009/4
    امتیاز
    6570
    پست ها
    3,031

    پيش فرض

    رنگ در شهر

    رنگ يكي از جنبه هاي مهم زندگي شهري است. رنگ از جمله خصوصياتي است كه در كنار شكل ، ابعاد ، جنسيت و بافت هر شيء ، حجم يا فضاي آن را به ما مي شناساند. در بيشتر موارد نخستين چيزي كه بيننده در مورد يك شكل شناسايي مي كند ، رنگ است.
    تصور دنيايي بدون رنگ براي هيچ يك از ما ممكن نيست . در محيط شهري رنگ را همه جا مي توان ديد ؛ در بدنه و نماي ساختمانها ، پوشش بام ، كف سازي ها ، مبلمان شهري ، فضا ي سبز ، خودروها و حتي آسمان شهر و نيز رنگ آميزي لباس افراد كه همگي نقش مهمي در تعيين چهره رنگي شهر دارند. براي مثال در جامعه ما رنگ هاي تيره و كدر ، رنگ هاي غالب هستند كه مسلما شهرهاي ما را متفاوت از شهرهايي مي كند كه مردم آن تمايل به رنگ آميزي هاي تند و شاد دارند. رنگ ها نه فقط از نظر زيبايي بخشيدن به دنياي اطراف ما اهميت دارند ، بلكه تاثيرات عاطفي - رواني قوي نيز بر اشخاص مي گذارند . رنگها تعابير رواني مختلفي دارند و همان طور كه در قبل نيز بحث شد ، مي توان خصوصيات افراد يا جامعه را از روي رنگهايي كه استفاده مي كنند و دوست دارند ، شناسايي كرد. از اين جهت رنگ ابزار مهمي در جهت هدايت و القاي حالات رواني خاص به افراد و جوامع است . فضاهاي تيره و ناهمگون ، افراد را دچار افسردگي و فشارهاي رواني ناخواسته مي كند ، در حالي كه خود افراد نيز از دلايل واقعي آن با خبر نيستند. از رنگ مي توان در طراحي فضا بهره فراون برد . رنگ به كاهش خستگي و برانگيختن چشم كمك مي كند . رنگها زمينه متنوعي از فضاها ( كنتراست ها ) را در ساعات مختلف روز پديد آورده و در هر ساعت ، سايه روشنهاي جديدي به وجود مي آورند و فضا را متنوع و سرزنده مي كند. ضمن اين كه با استفاده از رنگ مي توان به فضا يكپارچگي و وحدت بخشيد يا آن را متمايز و قابل شناسايي نمود. جالب اين كه اين استفاده معمولا هزينه خاصي را به سازنده و استفاده كننده تحميل نمي كند . رنگها معاني نمادين دارند و حتي در تصورات ذهني ما نيز هر بنا با رنگهاي خاصي تداعي مي شود. مثلا رنگهاي فيروزه اي و آبي ياد آور بناهاي مذهبي و مساجد هستندو يا با ديدن رنگهاي تند و شاد به ياد فضاهاي كودكانه مي افتيم . رنگهاي مختلف مي توانند ياد آور آرمانها ، معاني و وقايع خاص باشند. براي مثال رنگهاي سبز تيره و سياه براي مراسم عاشورا و رنگهاي زرد ، سرخ ، نارنجي ياد آور فصل پاييز و آغاز مدارس است كه هر يك چهره متفاوتي به فضاي شهر مي دهند.

    رنگ در شهرهای قدیم
    در بناها و فضاهاي قديم ، رنگهاي طبيعي مصالح محلي كه بناها به وسيله آنها ساخته مي شد ، به شهر چهره اي هماهنگ و همگون مي داد و با روحيه ، اقليم و فرهنگ مردم نيز بيشتر مطابقت مي كرد به اين ترتيب رنگ هر شهر تثبيت شده بود و جنبه اي از هويت آن محسوب مي شد. بنابراين ، با وجود تفاوت در مقياس و عملكردها ، نوعي وحدت كلي بر سراسر شهر حاكم بود . هر شهر هويت رنگي خاص داشت . در اين شهرها ، بناهاي شاخص شهري به ويژه بناهاي مذهبي با تزئينات كاشي فيروزه اي رنگ در زمينه خاكي خود مي درخشيدند و خود را متمايز مي كردند . شهرهاي كويري ، با آسمان آبي ، درختان سبز و بناهاي خاكي و گنبدهاي فيروزه اي رنگ ، تصويري چشم نواز در ذهن وخاطر هر بيننده اي حك مي نمودند . تجربه حركت در چنين فضاهاي شهري به دليل وحدت آن ، آرامش بخش و به دليل تنوع رنگي به جا و حساب شده سرزنده و متنوع بود .

    رنگ در شهر های امروز...
    بر عكس در شهرهاي امروز ما ، استفاده از رنگ به معضلي بدون پاسخ تبديل شده كه سازندگان ، معماران و طراحان ومردم عادي را به استفاده بي فكر و كوركورانه از رنگ كشانده است . شهرهاي ما يك بوم رنگي بي هويت و مغشوش هستند كه تنها موجب افسردگي روان پريشي و عصبيت افراد جامعه مي شوند . در جامعه ما حساسيت افراد نسبت به فضا از ميان رفته و افراد فاقد نگرشي منسجم در مورد چگونگي نمود فضاها هستند . در نتيجه با فضاها به صورت انفعالي برخورد شده و اجازه داده مي شود كه سرعت زندگي روزمره و وقايع ، ما را به دنبال خود بكشد ! ما با مسائل مهم فضاهايمان از جمله رنگ به صورت مقطعي و موردي برخود مي كنيم.
    در شهرهاي ما هيچ گونه اصول و مباني مدوني براي محيط هاي شهري وجود ندارد تا محيط ، اقليم و فرهنگ مان و بر اساس اصول و طراحي رنگ بتوان مديران و طراحان و حتي مردم را در انتخاب رنگهاي مناسب براي محيط زندگي شان هدايت كرد.
    شهرهاي امروز ما نيازمند نگرشي جامع نسبت به مسئله رنگ هستند تا در كنار ساير مسايل شهري ، رنگ نيز طراحي شده و سازماندهي يابد. در نتيجه در فضاهاي شهري با نوعي اغتشاش رنگي مواجهيم . رنگهايي كه نه مكمل يكديگرند و نه از قانون رنگي خاصي پيروي مي كنند.
    رنگ وسيله اي براي خودنمايي شده است. توجه به جنبه هاي عملكردي و فيزيكي رنگ بدون توجه به ابعاد و تاثيرات رواني آن باعث آزاردهنده بودن رنگهاي به كار رفته در محيط مي شود . مديران از افراد غير متخصص در طراحي و تجهيز فضاهاي شهري استفاده مي كنند و سپس با وجود صرف هزينه وانرژي زياد با تعجب به نتايج تاسف بار به وجود آمده مي نگرند. در معماري تك بناها نيز افراد غير متخصص و گاه حتي متخصص تنها براي خودنمايي ، جلوه فروشي و متمايز كردن بنا از ساير بناهاي مجاور از رنگ هاي ناهمگون و نامتجانس با زمينه، عملكردو شخصيت بنا و محيط اطراف استفاده مي كنند كه با گذشت زمان ، نادرستي اين انتخاب ها آشكار مي شود.

    ديدگاه طراحي شهري

    استفاده فراوان از رنگهاي تند و متفاوت در پروفيل در و پنجره تا شيشه هاي رفلكس با رنگهاي تند و خيره كننده براي تك تك ما ملموس و آشنا اند . اين رنگها بر سردرگمي فرد در فضا مي افزايند ، چرا كه هر رنگ داراي پيام و داراي بار معنايي خاصي است. زماني كه بدون توجه به معاني نهفته در رنگها از آنها استفاده شود ، محيط به مكاني ناراحت كننده و ناخوشايند براي فرد بدل مي گردد .

    رنگ كه خود عنصري هويتي و عاملي براي تقويت خوانايي است ، امروزه چنان در شهرها و محله ها به صورت تصادفي و سليقه اي به كار گرفته مي شود كه بخشهاي تازه ساز شهرهاي كويري يا شهري در حاشيه درياي خزر ، تفاوت چنداني با شهر تهران ندارند . اين اغتشاش و بي نظمي و بي هويتي در همه جا يكسان است و تنها از همين جهت مي توان ميان شهرها تجانس و تشابه يافت !

    اين در حالي است كه هر شهر ، بسته به اقليم ، مصالح بومي ، فناوري و منابع سليقه و فرهنگ افراد ، رنگ نماها ، در و پنجره ها ، مبلمان شهري ، كف سازي ، سقف و بام اصولا تمامي عناصر شهري به رنگهاي خاصي محدود مي شود كه به نوعي شناسنامه رنگ شهر به شمار مي آيند. از كنار هم گذاشتن اين نمونه هاي رنگي مي توان پالت رنگي شهر را كرد. رنگهاي پالت رنگي شهر مطلوب در دامنه هاي مشخص و هماهنگ قرار دارند و اكثرا تناسبات رنگي با يكديگر هستند.
    رنگ يكي از عناصري است كه در كنار نور ، بافت ، فرم و شكل بر ادراك بصري افراد از محيط تاثير مي گذارد ؛ اما در عين حال شايد بيش از هر مقوله ديگري در طراحي ، با آن به صورت تصادفي برخورد شود. رنگها داراي وزن ادراكي اند : رنگهاي روشن سبك ترند و رنگهاي تيره سنگين تر . رنگ سياه در اين مورد استثناست وخالي بودن را القا مي كند. رنگهاي متفاوت القاء كننده مسافت و فاصله نيز هستند . رنگهاي گرم نزديك تر حس مي شوند و فضا را تنگ تر مي كنند ، در حالي كه رنگهاي سرد دورترند و فضا را وسيع تر نشان مي دهند . در ضمن بايد توجه داشت كه چگونگي قرار گيري رنگها در كنار هم و نقشهاي زمينه نيز بر اين ابعاد تاثير مي گذارند.

    ادراك رنگي در مجموع به سه عامل بستگي دارد :‌
    1- شرايط و محيطي كه رنگ در آن ديده مي شود.
    2- خصوصيات سطح جسم منعكس كننده مانند بافت و توانايي آن براي جذب يا انعكاس نور .
    3- توانايي فرد براي ادراك رنگها.

    روان شناسان مطالعات زيادي بر روي تاثير رنگ و نور بر ادارك ما از فضا و زمان انجام داده اند. همگان از تاثير رنگ بر حس وزن ( سبكي و سنگيني ) ، دما ( گرمي و سردي ) ، فاصله ( دوري و نزديكي ) و ابعاد ( بزرگي و كوچكي ) آگاه اند. حتي مقياس زمان نيز در فضاهاي داراي رنگهاي مختلف ، متفاوت است. براي مثال ، شنوندگان سخنراني در يك سالن آبي رنگ ، آن را طولاني و كسل كننده مي يابند ، در حالي كه همان سخنراني در يك سالن سرخ رنگ ، هيجان انگيز و كوتاه تر ارزيابي مي گردد .

    مجموعه اين عوامل باعث مي شود تا صرف نظر از ساير عوامل محيطي و خصوصيات فضايي ، دو فضاي يكسان با تركيبات رنگي مختلف تاثيرات كاملا متفاوتي را بر ادراك انسان بگذارند.

    استفاده از رنگهاي طبيعي در شهر
    همان طور كه مبلمان منزل و فضاي محيط مسكوني بايد از هماهنگي و نظم در انتخاب رنگها برخوردار باشد ، اجزاء تشكيل دهنده شهر نيز در صورت تبعيت از اصول تركيب و هماهنگي در رنگها فضايي مطلوب و آرامش بخش را براي شهروندان خواهد ساخت. فضاهاي سبز شهري مهمترين عنصر تامين كننده تنوع رنگ هستند ، و در شكل دهي به سيماي رنگي شهر نقش اساسي دارند.

    رنگ مهمترين عامل در جذابيت پارك ها و فضاهاي سبز شهري است و آگاهي از كاربرد متناسب رنگها موجب نيل به مقصود خواهد شد. يكي از وظايف طراحان چشم انداز ، آگاهي از دانش تركيب رنگ ، روانشناسي رنگها و آشنايي با گونه هاي گياهي تامين كننده آن است. درختان و درختچه ها و پوشش گياهي بسياري را در طبيعت مي توان يافت كه با تغيير رنگ در فصول مختلف موجب تنوع در چشم اندازهاي شهري مي شوند . در تركيب رنگ گياهان در هر منظره مي توان از دو روش كلي تبعيت نمود ؛ روش اول تركيب رنگهايي است كه در چرخه طيف رنگهاي مجاور يكديگرند ، مثل تركيب رنگهاي قرمز ، قرمز - بنفش و بنفش . در اين روش تركيب رنگ هر اندازه محيط مورد نظر وسيع تر باشد ، طيف رنگي و رنگهاي مجاور انتخابي بيشتر است . برعكس با كوچك شدن محيط ، رنگهاي انتخابي محدود خواهد شد.

    روش دوم ، در تركيب رنگها ، نقطه مقابل روش اول است. دراين شيوه از رنگهاي مكمل و رنگهاي مقابل يكديگر استفاده مي شود ، به عنوان مثال طراح از گياهاني با رنگهاي بنفش- زرد و يا قرمز - سبز در مجاورت يكديگر استفاده مي كند. اين شيوه بيشتر در مواردي استفاده مي شود كه هدف طراح جلب توجه و نظر بينندگان به چشم انداز است.

    منابع و ماخذ :
    1- ايتن ، يوهانس ، عناصر رنگ ايتن ، ترجمه دكتر حسن ملجائي ، انتشارات دانش تايپ ، 1978
    2- سيد صدر ، سيد ابوالقاسم ، معماري ، رنگ و انسان ، نشر آثار انديشه ، تهران ، 1380 .
    3- حسينيون ، سولماز ، رنگ در شهر ، از ديدگاه طراحي شهري ، ماهنامه شهرداري ها ، 1380

  16. تشكرها از اين پست


  17. #19
    تازه وارد آواتار saman021
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2009/11
    امتیاز
    28
    پست ها
    16

    پيش فرض تاریخچه شهرنشینی و شهرسازی

    تاریخچه شهرنشینی و شهرسازی

    1- كوچ نشيني بر مبناي صيد و شكار
    2- كوچ نشيني بر مبناي زندگي شباني
    3- كوچ نشيني بر مبناي ييلاق و قشلاق
    4- كوچ نشيني بر مبناي كشاورزي ابتدائي
    5- يكجانشيني بر مبناي كشاورزي و به گزيني مواد كشاورزي

    شهر چيست ؟
    شهر مجموعه‌اي از تركيب عوامل طبيعي، اجتماعي و محيط هاي ساخته شده توسط انسان است كه در آن جمعيت ساكن متمركز شده است. جمعيت در اين مجموعه به طور منظمي درآمده و آداب و رسومي را براي خود ابداع كرده است.
    تعاريف مختلف شهري :1- تعريف عددي2- تعريف تاريخي3- تعريف حقوقي
    1- تعريف عددي :
    مركزي از اجتماع نفوس كه در نقطه‌اي گرد آمده و تراكم و انبوهي جمعيت در آن از حد معيني پايين تر نباشد. بر اين اساس در بيشتر ممالك حد جمعيت شهر 2500 نفر است.
    2- تعريف تاريخي :
    برخي از علما معتقدند ، كه مراكزي كه از قديم نام شهر به آن اطلاق شده است، به عنوان شهر شناخته مي شوند.
    3- تعريف حقوق :
    در دوره‌هاي گذشته، شهرها داراي امتيازاتي بودند، كه در روستاها نبود. مانند حق داشتن بازار و خدمات نظامي .
    عوامل پيدايش شهرها
    1- مازاد توليد محصولات كشاورزي
    2- توسعه شبكه راهها و تمايل بشر به ايجاد يك زندگي دسته جمعي
    3- توسعه مبادلات كالا و پيشرفت هاي تاريخي
    4- عوامل طبيعي مانند وجود آب، مساعدت زمين و خاك
    عوامل گسترش شهرها :
    1- تحول در حمل و نقل و سرعت مبادلات .
    2- پيدايش تخصص و تقسيم كار
    3- ازدياد جمعيت
    4- توسعه مهاجرت ها
    5- تمركز صنعت و مهاجرت
    6- توسعه مراودات اقصادي
    7- بالا رفتن سطح درآمد
    8- تنوع در مشاغل
    9- پيدايش و گسترش وسايل ارتباط جمعي
    شهرسازي چيست ؟
    مجموعه روشها و تدابيري كه متخصصين امور شهري بوسيله آن شهرها را بهتر مي سازند به شهرسازي يا علم تنيسق شهرها شهرت دارد.
    از ديدگاه ديگر ، شهرسازي عبارتست از مطالعه، طرح ريزي و توسعه شهرها با در نظر گرفتن احتياجات اجتماعي و اقتصادي .

    تاريخچه و خاستگاه شهرسازي :
    1- لوكوربوزيه معتقد است : « آغاز شهرسازي معاصر به پايان قرن هفدهم، زيالي لوئي چهاردهم است و او را نخستين شهرساز دنياي غرب بعد از تمدن روم مي داند »
    2- زيگفريد معتقد است : «آغاز شهرسازي معاصر به سالهاي آخرين قرن شانزدهم بر مي‌گردد. يعني – دوره پاپي سيكستوس پنجم – كه وي را اولين شهرساز مدرن مي داند.
    3- زيرلو معتقد است : «نظام جديد خانه‌سازي در حومه‌ها كه امكان جرايي يك نفر از همسايه‌اش را ميسر مي سازد، ترجمان تجملي خانه‌هاي بشر اوليه است.
    در ادامه ی همین تحقیق در قسمت «تحولات شهرسازی» به صورت مفصل وجامع تری به این موضوع خواهیم پرداخت .
    وظايف شهرسازي :
    1- طرح و تنظيم نقشه‌هاي جديد
    2- توزيع صحيح تأسيسات شهري و برنامه‌ريزي جهت حمل و نقل شهري
    3- بسط روابط اجتماعي و اقتصادي
    4- ايجاد محيط‌هاي راحت و سالم
    5- كاستن از اثرات سوء زندگي شهري

    شهر ساز كيست ؟
    در حقيقت شهرسازي يا طرح و برنامه‌ريزي شهري عبارت از دو پديده محيط و انسان هستند، كه در كنار هم جوامع زيستي را به وجود آورده اند.
    شهرساز به ايجاد رابطه‌اي منطقي بين انسان و محيط زيست مبادرت مي كند.
    امروزه متخصصين شهرسازي در زمينه مسائل شهرسازي، در دو رشته اصلي برنامه‌ريزي شهري (Urban planning) و طرح ريزي شهر (Urban Design) ايفاي نقش مي‌پردازند.

  18. #20
    عضو آواتار mortezaasti
    رشته
    مهندسی معماری
    مقطع
    دانشجوی لیسانس
    تاريخ عضويت
    2010/12
    محل سكونت
    خوزستان- دزفول
    امتیاز
    224
    پست ها
    77

    Arrow مفهوم محيط انساني

    در نحوه برداشت مردم و دولت‌ها از مفهوم محيط انساني، پراكندگي چشم‌گيري در سطح جهاني وجود دارد. به همين ترتيب مطالعاتي كه تاكنون صورت گرفته، اعم از بررسي‌هايي كه محيط انساني را از نقطه‌نظر خاصي مانند آلودگي هوا يا آب مورد توجه قرار داده و يا بررسي‌هايي كه به شكل جامع‌تري مسائل محيط انساني را مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهند. به‌علت پراكندگي، اثرات واقعي خود در جامعه كنوني از دست داده‌اند.
    گسترش سريع شهرها در كشورهاي صنعتي به‌علت هجوم جمعيت، خيلي زود با اين واقعيت ناگوار روبرو شد كه مراكز كار و كارخانه‌ها در قلب مناطق مسكوني قرار گرفته و سلامت جسمي و رواني مردم را به مخاطره انداخته است و اولين موضوعي كه پيشنهاد شد مسئله انتقال كارخانه‌ها به خارج شهر بود و احداث كارخانه‌هاي جديد در خارج شهر و در نزديكي رودخانه‌ها يا درياچه‌ها كه آب مورد نيازكارخانه‌ها را نيز تأمين نمايند و دود كارخانه‌ها نيز مزاحم مردم شهرنشود پيشنهاد مذكور در ابتداي امر پيشنهادي منطقي به‌نظر مي‌رسيد و همين‌طورهم عملي شد، ولي بررسي نتايج حاصله نشان مي‌دهد كه چقدر اين اقدام بي‌اثر مانده است زيرا اولاً به‌علت فاصله كارخانه‌ با منازل مسكوني، ترافيك وسايط نقليه موتوري گسترش يافت كه چندين برابر دود كارخانه‌ها هواي شهر را آلوده ساختند، ثانياً مواد زائد كارخانه‌ها كه به رودخانه ريخته مي‌شد آب رودخانه‌ها را آلوده نمود و در بسياري موارد اين آلودگي تا حدي بود كه باعث از بين رفتن ماهي‌هاي رودخانه و ساير موجودات زنده آن شد.
    در جوار اين مسئله انسان صنعت زده به تكميل دستگاه‌هاي آفريده خود پرداخت و به آن شكل و نظم و ريتم خاص داد و خصوصيات اخلاقي و رواني و عاطفي خود را ناخودآگاه تابع و تسليم اين ريتم خاص نمود، عبور از مرحله زندگي روستايي با خصوصيات روشن آن، مرحله جديد عكس‌العمل‌هاي نامطلوب اجتماعي پديد آورد. اگر فرضاً به مسئله كار و وقت آزاد او توجه كنيم، در روستا كار بيشتر و با ساعاتي بيشتر انجام مي‌داد ولي كار در طبيعت و هواي خوب، انگيزه او را با استفاده خاصي از ساعات فراغت برنمي‌انگيخت و در طول كار نيز در لحظاتي كه احساس خستگي مي‌كرد، مي‌توانست استراحتي بنمايد. در شهر،‌ كار كمتر شد، با ساعتي كمتر ولي در محيطي بسته و با هواي نامناسب و برنامه‌اي غيرقابل انعطاف، درنتيجه انگيزه استفاده ويژه از ساعات فراغت افزوده شد. در اين فرصت او با ريتم خاصي كه به آن انس گرفته بود به خريد و تفريح و ورزش پرداخت و در نتيجه كنترل‌هاي دائم احساسات خود را تحت فشار قرار داد و در اجتماع به شكل ناراحتي‌هاي رواني به‌عنوان يكي ديگر از آلودگي‌هاي محيط انساني جلوه‌گر شد. در اين مورد روان شناسان و جامعه‌شناسان،‌ دست‌اندركار تحقيق و مطالعه شده‌اند، ولي بيماري و ناراحتي باز هم توسعه مي‌يابد.
    توليد كالاي مصرفي كه در سيستم‌هاي اقتصادي اكثر كشورهاي صنعتي،‌ مسئله بازاريابي را گسترش داده‌، در اغراق و گزافه‌گويي و تعريف از كالا، نوعي دروغ‌گويي را رسماً رواج داده است كه در تربيت مردم بي‌تأثير نيست و روش‌هاي خاص سودجويي و بهره‌گيري، مردم را به آلودگي‌هاي ديگر اجتماع كشانيده است در اين مورد حقوق‌دان‌ها قوانين خاصي وضع مي‌كنند كه با آلودگي مبارزه شود.
    به اين ترتيب بعد از انقلابات صنعتي،‌ به‌عنوان عصر جديد خوشبختي، بشر با تمام غرور و پيروزي‌‌هايش با آلودگي‌هاي بسيار در تمام زمينه‌ها روبه‌رو است و سرعت توسعه صنعت و شهرهاي صنعتي مجال فكركردن و مقابله كردن با اين آلودگي‌هاي محيط را نداده است و از همه مهم‌تر پراكندگي مفاهيم و مطالعات مربوطه اقدامات را بلااثر گذاشته است.
    به‌طور كلي آلودگي محيط انساني، بيشتر خاص جوامع صنعتي و يكي از پديده‌هاي صنعتي شدن است، زيرا در كشورهاي در حال توسعه كه اكثراً به علت وابستگي اقتصادي خود به كشورهاي صنعتي، در حال يك نوع صنعتي شدن هستند، مسئله به هيچ وجه قابل قياس نيست و بيشتر در سطح بهداشت و به‌طور كلي با مسائل ساده‌تري روبروست، ولي به هر حال مسئله از اين نظر قابل توجه است كه امروز اين كشورها قبل از صنعتي شدن،‌ با گرفتاري‌هاي كشورهاي پيشرفته صنعتي آشنا شده‌اند.
    عدم رشد كشورهاي در حال توسعه، با رشد تاريخي صنعتي، آن‌ها را گرفتار نوعي عقده‌هاي اجتماعي مي‌نمايد كه ظواهر آن به ظواهر آلودگي‌هاي دنياي صنعتي شباهت دارد. اگر به رشد شهرهاي صنعتي توجه نماييم، درصد سال گذشته، رشد جمعيت و رشد صنايع با هم صورت گرفته و مردم آن ديار با صنعت مأنوس شده‌اند و خصوصيات اخلاقي خود را به آن وفق داده‌اند ولي موضوع صنعتي شدن براي شهرهاي در حال توسعه اكثراً مربوط به سالهاي اخير است و درنتيجه آشنا نبودن مسئله، براي مردم ايجاد عكس‌العمل‌هايي مي‌نمايد كه در مواردي حادتر و شديدتر از عكس‌العمل‌هاي مردم كشورهاي صنعتي است. به اين ترتيب باوجود تشابه ظاهري، در اصل تفاوت ذاتي بسيار دارند.


    ايرج اعتصام
    "خدا" در هرکسی روحی دمیده، برایش نقشه هایی آفریده
    ولی از این میان کمتر کسی را، مثال خویش "معمار" آفریده.



    (مرتضی آستی)

  19. تشكر از اين پست


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرينآخرين

تاپیک های مشابه

  1. دانلود کتابهای طراحی شهری و شهرسازی (انگلیسی)
    توسط shahkoorosh در تالار کتابخانه تخصصی شهرسازی
    پاسخ ها: 104
    آخرین ارسال: 2019/5/03, 12:31 PM
  2. کتاب کندوکاوی در تعریف طراحی شهری | شهرسازی
    توسط P O U R I A در تالار کتابخانه تخصصی شهرسازی
    پاسخ ها: 3
    آخرین ارسال: 2015/11/29, 01:01 AM
  3. کتاب مکان های عمومی –فضاهای شهری (ابعاد طراحی شهری) | شهرسازی
    توسط P O U R I A در تالار کتابخانه تخصصی شهرسازی
    پاسخ ها: 1
    آخرین ارسال: 2013/12/29, 10:55 PM
  4. جایگاه طراحی شهری در نظام شهرسازی
    توسط mani24 در تالار مباحث عمومی شهرسازی
    پاسخ ها: 0
    آخرین ارسال: 2013/9/18, 05:03 PM
  5. بازارکاررشته شهرسازی و طراحی شهری
    توسط mayor2 در تالار سوالات و درخواست های شهرسازی
    پاسخ ها: 5
    آخرین ارسال: 2013/7/03, 04:12 PM

عبارت‌های مرتبط

مقالات طراحی شهری

مقاله طراحی شهری

دانلود مقالات شهرسازی

ثبت اين صفحه

ثبت اين صفحه

قوانين ارسال

  • شما نمی‌توانيد تاپيک جديد ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيد پاسخ ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانید فایل ضمیمه ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيدنوشته‌های خود را ويرايش كنيد
  •