صفحه 1 از 193 123451121314151101 ... آخرينآخرين
نمايش نتايج 1 تا 10 از 1922

تاپیک: گلستـان شهـدای باشگاه مهندسان ایران ...

  1. #1
    کاربر فعال تالار مهندسی صنایع
    آواتار V A H ! D
    رشته
    مهندسی صنایع
    مقطع
    لیسانس
    تاريخ عضويت
    2011/5
    محل سكونت
    ... ؟!
    امتیاز
    7985
    پست ها
    2,644

    پيش فرض گلستـان شهـدای باشگاه مهندسان ایران ...


    بسم رب الشهدا ...


    .
    .
    .


    تــــا نفـــس میزنیــــم همـــــــه ، تــــــا روزی کــه مـــــا زنده ایــــم!

    یـــــادمــــــــون نــــــــــره ، از روی شهـــــــــــــــدا شرمنــــده ایـــــم ...



    ،



    از همه ی دوستان عزیر درخواست میکنم برای جلوگیری از پراکندگی مطالب این تالار ، بیان و مطالبشون رو بطور مثال


    ( دل نوشته ها ، خاطرات شهدا ، وصیت نامه و زندگینامه های شهدا ، عکس ها و ... )


    رو در این تاپیک بزارن تا همه عزیزان استفاده کنند ...








    ،





    .
    .
    .


    شهــــدا شرمنده ایم ...
    ويرايش شده توسط V A H ! D در 2011/12/19 در ساعت 12:23 AM
    .
    .
    .

    ... !




  2. #2
    کاربر فعال تالار مهندسی صنایع
    آواتار V A H ! D
    رشته
    مهندسی صنایع
    مقطع
    لیسانس
    تاريخ عضويت
    2011/5
    محل سكونت
    ... ؟!
    امتیاز
    7985
    پست ها
    2,644

    پيش فرض شاید تکراری باشه ، امـــا ...


    .
    .
    .


    آنانکه رفتند خود را خرج امام حسین علیه السلام کردند

    و

    آنانکه ماندند باید خود را خرج امام زمانشان(عج) کنند

    و گرنه

    خرج جاهلیت مدرن خواهند شد ...



    " شهید شعبانی "


    .
    .
    .


    اللهم عجل لولیک الفرج ...
    .
    .
    .

    ... !




  3. #3
    کاربر فعال تالار مهندسی صنایع
    آواتار V A H ! D
    رشته
    مهندسی صنایع
    مقطع
    لیسانس
    تاريخ عضويت
    2011/5
    محل سكونت
    ... ؟!
    امتیاز
    7985
    پست ها
    2,644

    پيش فرض شهید محمد ابراهیم همت ...


    .
    .
    .



    محمد ابراهیم همت درسال 1334در شهرستان شهرضا در استان اصفهان به دنیا آمد ...



    خانواده محمدابراهیم از راه كشاورزی امورات می گذراند و او نیز از همان كودكی به نوبه خود در كارها به پدر و مادر كمك می كرد ...


    بعد از تحصیلات ابتدایی وارد دانشسرای تربیت معلم شد و پس از آن به خدمت سربازی رفت ...


    شغل با ارزش معلمی در روستا را بعداز سپری شدن سربازی برگزید ...


    ین سال‌ها مصادف بود با اوج گیری قیام مردم ایران علیه استبداد و استكبار پادشاهی ...


    همت كه خود از خانواده‌ای رنج كشیده و مستضعف بود همپای دیگر مردم ستمدیده پا در عرصه مبارزه پنهان و آشكار با رژیم ستمشاهی گذاشت ...


    او با توجه به نیروی جوانی و هوشیاری و شعور انقلابی كه داشت و به واسطه مبارزه آشكارش با رژیم ،حكم اعدام او صادر شده بود ...


    اما دست از مبارزه نكشید تا طعم شیرین پیروزی را بامردم تجربه كند ...


    پس از انقلاب و با شروع جنگ ، احساس كرد كه باید در جبهه‌ها حضور پیداكند و او كردستان را برای مقابله و مبارزه با دشمنان پیدا و پنهان این مرزو بوم برگزید ...


    به دنبال رشادت‌ها و لیاقت‌هایی كه از خود نشان داد به فرماندهی سپاه پاسداران پاوه منصوب شد ...


    همت به خاطرضربات مهلكی كه به دشمنان وارد آورده بود به یكی از سرداران بزرگ جنگ تبدیل شد ...


    معاونت تیپ رسول الله (ص)و فرماندهی این تیپ را به تدریج به عهده گرفت ...


    همت در سن 26سالگی به توفیق زیارت حج مشرف شد از آن پس لقب حاجی برازنده نامش شد ...


    او در سال 1360ازدواج كرد و ثمره این وصلت تولد دو پسر به نام های مهدی و مصطفی بود هرچند این فرزندان سایه پدر را چند صباحی بیش روی سرخود احساس نكردند ...


    همت در سن 28سالگی و درهنگام مقاومت در برابر تهاجم های پی درپی دشمن برای باز پس گیری جزیره مجنون كه چندی پیش از آن به دست نیروهای اسلام آزدشده بود ...


    در روز 17 اسفند ماه شصت و دو به آرزوی همیشگی‌اش نایل شد و با
    شهادتش به خیل مقربان الهی پیوست ...



    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]


    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]









    ويرايش شده توسط V A H ! D در 2011/12/19 در ساعت 03:08 PM


  4. #4

    پيش فرض

    عکس شهدا را می‌بینيم، ولی عکس شهدا عمل می‌کنیم ... چرا ؟!
    آهای مایی که ادعا داریم ...
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]


    انتخاب با خودته
    می تونی بگی : صبح به خیر خدا جون؛
    یا بگی : خدا به خیر کنه، صبح شده ...!



  5. #5
    کاربر فعال تالار مهندسی صنایع
    آواتار V A H ! D
    رشته
    مهندسی صنایع
    مقطع
    لیسانس
    تاريخ عضويت
    2011/5
    محل سكونت
    ... ؟!
    امتیاز
    7985
    پست ها
    2,644

    پيش فرض


    .
    .
    .

    یه قطعه از بهشته

    رو خاک بی نظیرش

    رد پای فرشته

    چندتا آپارتمانن

    پراز سوراخ ترکش

    اینجا همش می وزه

    یه بوی خوب و دلکش

    اینجا پر از خاطره ست

    ازون روزای جنگی

    صدای بی سیم میاد

    چشات رو که ببندی

    صدا میاد :

    الو الو حاج همت ، حاجی گوشی رو وردار ...


    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    .
    .
    .
    ويرايش شده توسط V A H ! D در 2011/12/19 در ساعت 07:01 PM
    .
    .
    .

    ... !




  6. #6
    کاربر فعال تالار مهندسی صنایع
    آواتار V A H ! D
    رشته
    مهندسی صنایع
    مقطع
    لیسانس
    تاريخ عضويت
    2011/5
    محل سكونت
    ... ؟!
    امتیاز
    7985
    پست ها
    2,644

    پيش فرض ... ؟!


    .
    .
    .


    امروز برای شهدا وقت نداریم

    ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم


    ،


    با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

    ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

    چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

    اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم

    در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است

    بهر سفر کرب‌وبلا وقت نداریم

    تقویم گرفتاری ما پر شده از زر

    ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

    هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

    خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم





    .
    .
    .


    .
    .
    .

    ... !




  7. #7
    کاربر فعال تالار مهندسی صنایع
    آواتار V A H ! D
    رشته
    مهندسی صنایع
    مقطع
    لیسانس
    تاريخ عضويت
    2011/5
    محل سكونت
    ... ؟!
    امتیاز
    7985
    پست ها
    2,644

    پيش فرض غسل شهــــــادت ...


    .
    .
    .


    دانشجو بود و جوان ...

    آمده بود به خط ...

    داشتم موقعیت منطقه را برایش می‌گفتم ...

    که برگشت و گفت:

    ببخشید حمام کجاست ... ؟!

    گفتم: حمام را می‌خواهی چکار ... ؟!

    گفت: می‌خواهم غسل شهادت کنم ...

    با لبخند گفتم:

    دیر اومدی زود هم می‌خوای بری ... ؟!

    باشه ، آن گوشه را می‌بینی آنجا حمام صحرایی است و بعدش دوباره بیا اینجا ...

    دقایقی بعد آمد. ...

    لباس تمیز بسیجی به تن داشت و یک چفیة خوشگل به گردن ...

    چند قدم مانده بود که به من برسد یک گلوله توپ زیر پایش فرود اومد ...




    .
    .
    .

    .
    .
    .

    ... !




  8. #8
    کاربر فعال تالار مهندسی صنایع
    آواتار V A H ! D
    رشته
    مهندسی صنایع
    مقطع
    لیسانس
    تاريخ عضويت
    2011/5
    محل سكونت
    ... ؟!
    امتیاز
    7985
    پست ها
    2,644

    پيش فرض ای شهیـــد ...


    .
    .
    .


    ای شهید ...


    ای آنکه بر کرانه ازلی وجود بر نشسته ای ...


    دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش ...


    ،


    سید شهیدان اهل قلم ...

    شهید مرتضی آوینی!


    .
    .
    .
    .
    .
    .

    ... !




  9. #9
    عضو فعال آواتار Shahram.OTF
    رشته
    مهندسی معماری
    مقطع
    دانشجوی لیسانس
    تاريخ عضويت
    2011/2
    محل سكونت
    شیراز
    امتیاز
    1071
    پست ها
    1,027

    پيش فرض

    شهیده «نسرین افضل»‌ در سال ۱۳۳۸ در خانواده مذهبی استان فارس به دنیا آمد؛ وی در دوران تحصیل به عنوان یکی از دانش آموزان باهوش و باشعور، بر بسیاری از ناسامانی‌های رژیم طاغوت اعتراض ‌کرد تا جایی که مورد تعقیب نیروهای امنیتی قرار گرفت.
    این شهیده پس از پیروزی انقلاب اسلامی با حضور مؤثر در کمیته امداد سپاه و جهاد سازندگی با خدمت به مجرومان روستایی، بیشترین قرب به پروردگار را برای خود کسب ‌کرد.
    شهیده افضل در آغاز سال ۱۳۶۰ با مشورت برادر شهیدش «احمد افضل» با فراخوان جهاد سازندگی شیراز، به همراه جمعی از خواهران متعهد به کردستان اعزام شد و تمام وقت خویش در مهاباد به مجاهدت پرداخت. وی مدتی مسئولیت تبلیغات و انتشارات سپاه مهاباد را بر عهده گرفت و در عین حال با دیگر ارگان‌ها همکاری داشت.
    این شهیده به خاطر نیاز شدید آموزش و پرورش به مربی با عنوان مربی تربیتی در مهاباد مشغول به کار شد و همزمان معلمان نهضت سوادآموزی نیز تحت تعلیم او قرار گرفت؛ وی در سال ۱۳۶۱ با یکی از پاسداران به نام عبدالله مطّلبی ازدواج کرد و سرانجام در شامگاه ۴ دی ۱۳۶۱ در حالی که برای مراجعت به منزل سوار اتومبیل بود، در مسیر به کمین عوامل پلید آمریکا ‌افتاد و بر اثر اصابت گلوله به سرش، پس از یک سال حضور در مهاباد در اوج خلوص و خدمت به اسلام به شهادت ‌رسید.
    همرزمان شهید در ادامه خاطره‌ای از آخرین ساعاتی همراهی‌اش با شهید افضل چنین می‌گوید: همه دور هم نشسته‌ بودند و از خانواده‌هایشان تعریف می‌کردند. دلتنگی‌ها را نمی‌شد، پنهان کرد، هرکاری کنی بالاخره معلوم می‌شود از لابه‌لای حرف‌ها، درد دل‌ها معلوم می‌شد از چه چیزی دلتنگ هستی. دور هم جمع شدنشان برای دعای توسل بهانه بود. می‌خواستند همدیگر را ببینند و از خانه‌هایشان، خانواده‌یشان حرف بزنند تا خستگی کارهای طاقت فرسایی که در مهاباد، سنندج، سقز، بانه انجام می‌دادند از تنشان بیرون شود؛ برای کار فرهنگی آمده بودند و از هیچ کاری دریغ نداشتند.
    نسرین از خانه و از مادر گفت: من همیشه برای مادر گل هدیه می‌دهم، هر شهری هم که برم، حتماً سوغاتی اون شهر را باید برای ایشان تهیه می‌کنم، جان و نفس من مادرمه. فقط خدا شاهده که چه جوری توانستم موقع شهادت داداشم، آرامش کنم. هر دعایی بلد بودم، خوندم، دو ماه طول کشید تا قضیه را قبول کرد. آنهایی که رفته بودند دهلاویه و سوسنگرد دنبال جنازه داداش، وقتی برگشتن باورشون نمی‌شد که مامان از هر جهت آماده باشد. خانواده من خیلی دوست داشتنی و خوب هستن. آنها را دوست دارم.
    نسرین ساکت شد. همه به او خیره شدند از ابتدای جلسه فقط همین چند کلام را گفت و دوباره در خودش فرو رفت. حالت‌های نسرین خیلی عجیب بود. حتی صبر نکرد نماز را به جماعت بخواند، گفت: شاید شهید شدم. معلوم نیست تا یک ساعت دیگر چه اتفاقی بیفتد.
    فاطمه که در آن جمع بود از او پرسید: نسرین امشب چه شده؟
    نسرین گفت: چیزی نیست تبم قطع شده، فقط شاید بخواهم به شما حلوا بدهم!
    فاطمه گفت: از اینجا برویم اینجا هوا خیلی سرد است، اگر بمانیم حلوای همه ما رو باید بدهند. یخ زدیم، بلند شوید برویم.
    ساعت ده شب بود. مراسم دعای توسل تمام شده بود. موقعی که می‌خواستند سوار ماشین شوند، صدای تک تیرهایی به گوش می‌رسید، نسرین نزدیک ماشین شد و گفت: بچه‌ها شهادتین‌تان را بگویید. دلم شور می‌زند. فاطمه سوار ماشین شد و گفت: در تب می‌سوزی، انگار در کوره هستی. دلشوره‌ات هم به خاطر همین است. ما که تب نداریم شهادتین را نمی‌گوییم، فقط خودت بگو نسرین جان.
    خنده روی لب‌ها یخ زد، همگی سوار ماشین شدند. نسرین کنار در نشسته بود و شهادتین را می‌گفت: که تیری شلیک شد. تیر درست به سرش اصابت کرد. همان جا که آرزو داشت و همان طور که استادش «مطهری» به شهادت رسیده بودند، شهید شد و در همان مسجد اباذر که مجلس ساده عروسی‌اش را برگزار کرده بودند، مجلس ختم برگزار شد
    یادم از این افتاد:
    کی میدونه گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی؟
    کی میدونه
    گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟
    میدونین
    دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟
    خیلیا نمیدونن...منم نمیدونستم!!!
    اما حاج کاظم اینو خوب میدونست...
    شب سال تحویل،بادست زخمی،تو هواپیما...کنار عباس!!!


  10. #10
    عضو فعال آواتار Shahram.OTF
    رشته
    مهندسی معماری
    مقطع
    دانشجوی لیسانس
    تاريخ عضويت
    2011/2
    محل سكونت
    شیراز
    امتیاز
    1071
    پست ها
    1,027

    پيش فرض پدر صنایع موشکی ایران

    در اوج جنگ که ما نیاز مبرمی به موشک داشتیم، اولین محموله موشکی اسکاد B، شامل ۸ فروند به دستمان رسید اما حاج حسن ۲ فروند آن را جدا کرد و برای مهندسی معکوس برد.
    به گزارش شهدای ایران به نقل از فارس، سردار شهید حاج حسن تهرانی مقدم را به حق باید “پدر موشکی ایران” دانست که در سال ۶۳ اولین پایه های تشکیل یگان موشکی سپاه پاسداران را بنا کرد و تا آخرین روز حیات دنیایی خود در گمنامی و اخلاص این مسیر را طوری ادامه داد تا ایران اسلامی بزرگترین قدرت موشکی در منطقه باشد.
    سردار امیرعلی حاجی زاده فرمانده نیروی هوافضای سپاه و از دوستان و همرزمان سی ساله سردار شهید تهرانی مقدم در خاطره ای از آن روزهای تشکیل یگان موشکی می گوید:
    “در اوج جنگ که ما نیاز مبرمی به موشک داشتیم، اولین محموله موشکی اسکاد B، شامل ۸ فروند به دستمان رسید اما حاج حسن ۲ فروند از این ۸ فروند را جدا کرد و برای مهندسی معکوس برد.
    این تصمیم، تصمیم بسیار مهمی بود و با راه انداختن گروه‌های مختلف در وزارت سپاه، تا روز آخر راهبری آن‌ها را خودش به عهده گرفت که نتیجه آن را امروز در بومی شدن صنعت موشکی در انواع بردها از ۳۰۰ کیلومتر تا ۲هزار کیلومتر می بینیم و اگر امروز ما از تنوع موشکی بالایی با سوخت جامد و مایع و با انواع هدایت و کنترل ها برخورداریم و یا اینکه از این پایه برای تولید موشک‌های حامل ماهواره نیز استفاده می شود، اینها عمدتا مدیون فکر حسن مقدم بود.”


    سردار حسن تهرانی مقدم، روز ۲۱ آبانماه سال جاری به همراه جمع دیگری از همرزمان خود بر اثر سانحه انفجار در یکی از پادگان های سپاه به درجه رفیع شهادت نائل آمد
    یادم از این افتاد:
    کی میدونه گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی؟
    کی میدونه
    گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟
    میدونین
    دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟
    خیلیا نمیدونن...منم نمیدونستم!!!
    اما حاج کاظم اینو خوب میدونست...
    شب سال تحویل،بادست زخمی،تو هواپیما...کنار عباس!!!


صفحه 1 از 193 123451121314151101 ... آخرينآخرين

تاپیک های مشابه

  1. کلوپ دوچرخه سواری باشگاه مهندسان ایران
    توسط reza08 در تالار ورزش های انفرادی
    پاسخ ها: 178
    آخرین ارسال: 2015/9/11, 07:58 PM
  2. گفت و گوی رزمی کاران باشگاه مهندسان ایران
    توسط mechanic student در تالار ورزش های انفرادی
    پاسخ ها: 325
    آخرین ارسال: 2014/7/11, 11:44 AM
  3. پاسخ ها: 63
    آخرین ارسال: 2013/5/22, 11:09 AM
  4. منتخبی از تاپیک های مفید باشگاه مهندسان ایران
    توسط محمد فرزانه در تالار علوم و تحقيقات فارس
    پاسخ ها: 4
    آخرین ارسال: 2008/9/30, 07:13 AM

عبارت‌های مرتبط

چفیه و پلاک

شهدا

گلستان شهدا

برچسب های اين تاپیک

ثبت اين صفحه

ثبت اين صفحه

قوانين ارسال

  • شما نمی‌توانيد تاپيک جديد ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيد پاسخ ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانید فایل ضمیمه ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيدنوشته‌های خود را ويرايش كنيد
  •