اطلاعيه

Collapse
No announcement yet.

#انوری

Collapse
X
 
  • فیلتر
  • زمان
  • نمایش
Clear All
new posts

    #انوری


    اوحدالدین محمد ابن محمد ( یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است.

    وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق ، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت.

    ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد،

    ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت سلاطین کناره گرفت.

    در تاریخ وفات او بین مورخان اختلاف است ولی به احتمال قوی حدود سال ۵۸۳ هجری قمری در گذشته است.

    ..
    ..
    هر چه باشم

    باغ یا صحرا
    هر چه بینم
    رنج یا رویا
    با تو هر ورزیدنی عشق است
    با تو هر وضعیتی زیبا
    ..
    ..



    #2
    بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
    چو ما را یک نفس باشد نباشی یک نفس ما را

    ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم
    وز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را

    کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آید
    غم عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را

    لبت چون چشمهٔ نوش است و ما اندر هوس مانده

    که بر وصل لبت یک روز باشد دسترس ما را

    به آب چشمهٔ حیوان حیاتی انوری را ده
    که اندر آتش عشقت بکشتی زین هوس ما را



    ..
    ..
    هر چه باشم

    باغ یا صحرا
    هر چه بینم
    رنج یا رویا
    با تو هر ورزیدنی عشق است
    با تو هر وضعیتی زیبا
    ..
    ..


    نظر


      #3
      جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
      ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا

      زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون
      جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا

      رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی
      در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا

      آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر
      تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا

      هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن
      آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا

      جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی
      هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا



      ..
      ..
      هر چه باشم

      باغ یا صحرا
      هر چه بینم
      رنج یا رویا
      با تو هر ورزیدنی عشق است
      با تو هر وضعیتی زیبا
      ..
      ..


      نظر


        #4
        ای کرده خجل بتان چین را
        بازار شکسته حور عین را

        بنشانده پیاده ماه گردون
        برخاسته فتنهٔ زمین را

        مگذار مرا به ناز اگر چند
        خوب آید ناز نازنین را

        منمای همه جفا گه مهر
        چیزی بگذار روز کین را

        دلداران بیش از این ندارند
        با درد قرین چو من قرین را

        هم یاد کنند گه گه آخر
        خدمتکاران اولین را

        ای گم شده مه ز عکس رویت
        در کوی تو لعبتان چین را

        این از تو مرا بدیع ننمود
        من روز همی شمردم این را

        سیری نکند مرا ز جورت
        چونان که ز جود مجد دین را



        ..
        ..
        هر چه باشم

        باغ یا صحرا
        هر چه بینم
        رنج یا رویا
        با تو هر ورزیدنی عشق است
        با تو هر وضعیتی زیبا
        ..
        ..


        نظر


          #5
          ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
          وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا

          از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک
          در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا

          گر بی‌تو خواب و خورد نباشد مرا رواست
          خود بی‌تو در چه خور بود خواب و خور مرا

          عمری کمان صبر همی داشتم به زه
          آخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا

          باری به عمرها خبری یابمی ز تو
          چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا

          در خون من مشو که نیاری به دست باز
          گر جویی از زمانه به خون جگر مرا



          ..
          ..
          هر چه باشم

          باغ یا صحرا
          هر چه بینم
          رنج یا رویا
          با تو هر ورزیدنی عشق است
          با تو هر وضعیتی زیبا
          ..
          ..


          نظر

          Working...
          X