اطلاعيه

Collapse
No announcement yet.

شعرهای تنهایی و مرگ

Collapse
X
 
  • فیلتر
  • زمان
  • نمایش
Clear All
new posts

    دسته های گل نهادن بر مزار من چه سود

    در زمان بودنم یک شاخه گل دستم بده
    من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش.......................هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کِشت

    نظر


      به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن
      درد وقتی رسید و فرمان داد، مثل سرباز خوب اطاعت کن

      سعی کن وقتِ بی کسی هایت، گاه لبخند کوچکی بزنی
      فکر فردای پیری ات هم باش، گریه هم می کنی قناعت کن

      زندگی می رود به سمت جلو، تو ولی می روی به سمتِ عقب
      شده ای عضوِ «تیمِ تک نفره»، پس خودت از خودت حمایت کن

      بینِ تن های خالی از دلِ خوش، هی خودت را بگیر در بغلت
      دزدکی با خودت برو بیرون، و به تنهایی ات خیانت کن

      گرچه خو کرده ای به تنهایی، گرچه این اختیار را داری
      گاه و بیگاه لذت غم را با رفیقانِ خویش قسمت کن

      امید صباغ نو
      .
      .
      .
      بهر چه می‌دارم دل

      نظر


        روی پیشانی ام سیاه شده،
        دستمال سپید مرطوبم
        دارم از دست می روم اما،
        نگرانم نباش! من خوبم!

        هیچ حسی ندارم از بودن،
        تیغ حس می کند جنونم را
        دارم از دست می دهم کم کم،
        آخرین قطره های خونم را

        در صفر جبر خاک منتظرم،
        اختیار زمان تمام شود
        زندگی مثل فحش ارزان بود،
        مرگ باید گران تمام شود

        از سـَــرم مثل ِ آب ، می گذرد
        خاطراتی که تلخ و شیرین است
        زندگی را به خواب می بینم
        مرگ ، تعبیر ِ ابن ِ سیرین است

        در سرت کل ّ ِ خانه چرخیدن
        توی تقدیر ، در به در گشتن
        هیچ راهی برای رفتن نیست
        هیچ راهی برای برگشتن

        خودکشی بر چهار پایه ی عشق
        مثل ِ اثبات ، دال و مدلولی است
        نگرانم نباش .. من خوبم
        « مرگ یک اتفاق معمولی است »


        یاسر قنبرلو
        تمامی روزها، یک روز اند،
        تکه تکه،
        میانِ شبـــــــــِ بی پایانــــــ...

        "شمس لنگرودی"

        نظر


          شعری بگو رفیق!

          محتــــــــــــاج مُردنیم!

          اینجا جواز فوت

          بی شعر سنگ قبر

          صادر

          نمی کنند...



          شاعرشو نمی دونم کیه
          اگه کسی می دونه لطفا اطلاع بده.
          تمامی روزها، یک روز اند،
          تکه تکه،
          میانِ شبـــــــــِ بی پایانــــــ...

          "شمس لنگرودی"

          نظر


            از عکس تو و بغض همینقدر بگویم:
            دردا که چه شبها...
            که چه شبها...
            که
            چـــ ــــه
            شبـــــ ــــها...


            حامد عسکری
            آنچنان جای تو خالی ست
            صدا می پیچد...!!

            نظر

            Working...
            X