اطلاعيه

Collapse
No announcement yet.

باران

Collapse
X
 
  • فیلتر
  • زمان
  • نمایش
Clear All
new posts

    باز اسمان ابریست
    بالای سرم را که مینگرم
    با برخورد اولین قطره باران
    چشمانم را ارام میبندم
    بی حرف مینگرم تک تک
    اواهای باران را
    چه ذوقی دارد دل تنهایم وقتی
    قطره قطره
    باران
    صورتم را نوازش میکند
    و اهسته جای اینکه کسی
    قطرات اشکم را پاک کند
    باران ان را پاک میکند
    گاهی مهم نیست چند شنبه است، همینکه کنار آنان که دوستشان داری چاییت سرد شود؛ هفته ات به خیر گذشته است!
    # آیناز
    Sachligozal@
    myketabnama@


    نظر


      باران که میبارد
      دوباره خاطراتت صف میکشد در من
      ان لحظه که
      تمام من پر میشود
      از تو ان لحظه که
      تو کنارم قدم میزنی
      هر دوی ما خیس از باران
      با صدای بلند میخندیم
      گاهی مهم نیست چند شنبه است، همینکه کنار آنان که دوستشان داری چاییت سرد شود؛ هفته ات به خیر گذشته است!
      # آیناز
      Sachligozal@
      myketabnama@


      نظر


        خیال تو
        گل سرخی در باد ست
        که توفان عطرش
        ماه را جا به جا می کند
        تو کجائی تمام آسمان دل ؟!
        که پنجرۀ تماشای من بسته
        تحمّل باران شکسته است
        و سیب های عاشقی
        ناکام از شاخه افتاده !

        "پرویز صادقی"

        ..
        ..
        هر چه باشم

        باغ یا صحرا
        هر چه بینم
        رنج یا رویا
        با تو هر ورزیدنی عشق است
        با تو هر وضعیتی زیبا
        ..
        ..


        نظر


          ..
          ..
          هر چه باشم

          باغ یا صحرا
          هر چه بینم
          رنج یا رویا
          با تو هر ورزیدنی عشق است
          با تو هر وضعیتی زیبا
          ..
          ..


          نظر


            ..
            ..
            هر چه باشم

            باغ یا صحرا
            هر چه بینم
            رنج یا رویا
            با تو هر ورزیدنی عشق است
            با تو هر وضعیتی زیبا
            ..
            ..


            نظر


              باران ببار پنجره ی بسته وا شود
              اینجا پرنده ای ست که باید رها شود

              تا کی پرنده باشد و دربند و بی دلیل
              وامانده ی میان زمین و هوا شود

              درد زمان، بلای زمین، ریخت در دلش
              تا هیأت مجسم درد و بلا شود

              زل می زند به آبی آن دورها مگر
              قدری از این سیاه مداوم جدا شود

              می داند او که این همه دیگر غریب نیست
              روزی اگر پرنده ی آن دورها شود
              ::
              حالا ببین در این همه غربت چه می کشد
              انسان اگر پرنده ی این ماجرا شود


              عادل سالم
              ..
              ..
              هر چه باشم

              باغ یا صحرا
              هر چه بینم
              رنج یا رویا
              با تو هر ورزیدنی عشق است
              با تو هر وضعیتی زیبا
              ..
              ..


              نظر

              Working...
              X