اطلاعيه

Collapse
No announcement yet.

داستان هاى بحارالانوار

Collapse
این یک تاپیک مهم است.
X
X
 
  • فیلتر
  • زمان
  • نمایش
Clear All
new posts

    داستان هاى بحارالانوار

    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

    داستانهاى بحارالانوار را در واقع بايد جز خواندنى ترين و آموزنده ترين بخش هاى كتاب ارزشمند و معتبر بحارالانوار علامه بزرگوار مجلسى قلمداد نمود. محتواى معنوى و علمى كتاب به راستى تداعى گر معناى عميق نام آن ((درياهاى نور)) است .

    علامه فقيد محمد باقر مجلسى در تاريخ هزار و سى و هفت هجرى قمرى در اصفهان ديده به جهان گشود و پس از هفتاد و سه سال خدمت به اسلام و عالم تشيع و گردآورى بزرگترين مجموعه روايى شيعى ، به ديدار حق شتافت و در اصفهان جنب مسجد عتيق به خاك سپرده شد. مرقد ايشان اكنون مورد توجه و عنايت دوستداران و شيفتگان آن عالم ربانى است .
    علامه مجلسى به عنوان فردى پارسا و عامل به آداب اسلامى ، همواره احياگر مجالس و مراسم دينى و عبادى شناخته مى شده است . على رغم نفوذ آن عالم جليل القدر در دولت صفوى و ميان مردم ، از تعلقات دنيوى مبرا بوده و با تواضع و معنويت و تقواى كامل زندگى مى كرد.

    علامه مجلسى جامع علوم اسلامى بود و در تفسير، حديث ، فقه ، اصول تاريخ ، رجال و درايه سرآمد روزگار خود محسوب مى گشت . برخى مانند صاحب حدايق ايشان را از بعد شخصيت علمى در طول تاريخ اسلام بى نظير دانسته اند. محقق كاظمى در مقابيس ‍ مى نويسد:

    ((مجلسى منبع فضايل و اسرار و فردى حكيم و شناور در درياى نور و... بود و مثل او را چشم روزگار نديده است !))

    درست به دليل همين فضايل و خصوصيات بوده است كه علامه بحرالعلوم و شيخ اعظم انصارى او را ((علامه )) مى خواندند.

    آگاهى علامه مجلسى به علوم عقلى و علومى چون ادبيات ، لغت ، رياضيات ، جغرافيا، طب ، نجوم و... از مراجعه به آثار و كتاب هاى وى به خوبى معلوم مى گردد.

    چنانكه ذكر شد، كتاب بحارالانوار جزو بزرگترين آثار روايى شيعه محسوب مى شود و خود در حكم دايرة المعارفى عظيم و ارزشمند و گنجينه بى پايان معارف اسلامى است .

    در اين كتاب ، روش مرحوم علامه آن بوده كه تمام احاديث و روايات را با نظم و ترتيب مشخصى گردآورى نموده و در اين راه از مساعدت و يارى گروه زيادى از شاگردان و علماى عصر خود بهره مند بوده اند. وى از اطراف و اكناف براى تدوين اين كتاب به جمع آورى منابع لازم مى پرداخت و از هيچ تلاشى فروگذار نمى نمود. موضوع اصلى كتاب ، حديث و تاريخ زندگانى پيامبران و ائمه معصومين عليه السلام است و در تفسير و شرح روايات از مصادر متنوع و گسترده فقهى ، تفسيرى ، كلامى ، تاريخى و اخلاقى ...بهره گرفته شده است .

    كتاب بحارالانوار تاكنون بارها به زيور طبع آراسته گرديده ، اما ماءخذ ما در اين مجموعه ، بحار چاپ تهران بوده كه اخيرا در صد و ده جلد به چاپ رسيده است . در ضمن ، اين كتاب شريف اكنون به شكل برنامه كامپيوترى نيز موجود است و علاقه مندان براى سهولت دسترسى به روايات مورد نظر مى توانند از اين امكان جديد بهره مند گردند.

    نگارنده ، طى ساليان دراز در پى بهره گيرى از داستان ها و مطالب مفيد اين كتاب نورانى و انتقال آن به هموطنان و برادران دينى بوده است . از آنجا كه به هر حال ، متن كتاب به عربى نگاشته شده بود و غالب عزيزان نمى توانستند از مطالعه جامع تر مطالب آن - حداقل در يك مجموعه مشخص - بهره مند گردند، لذا اقدام به ترجمه داستان ها و قطعه هاى ارزشمندى از اين دايرة المعارف عظيم ، تحت عنوان داستان هاى بحارالانوار نمودم .

    اكنون بر آنيم جلد چهارم از داستانهاى بحارالانوار را تقديم طالبان تشنه معارف الهى و - بخصوص - اخلاق و زندگانى بزرگان عالم تشيع نماييم .

    داستانهاى اين مجموعه در سه بخش تدوين گرديده است :

    بخش نخست به داستانها و روايت هاى مربوط به چهارده معصوم عليه اختصاص دارد.

    بخش دوم با عنوان معاصرين چهارده معصوم عليهم السلام نكته ها و گفته ها مى باشد.

    پيامبران عليهم السلام و امتهاى گذشته نيز عنوان بخش سوم كتاب را تشكيل مى دهد.

    لازم به ذكر است ، در ترجمه اين داستان ها گاه با حفظ امانت ، از ترجمه تحت اللفظى گامى فراتر نهاده ايم تا به جذابيت و همين طور انتقال معناى حقيقى عبارات افزوده باشيم ، در اين مسير بعضا از پاره ترجمه هاى موجود نيز بهره گرفته ايم .

    به طور قطع ، اينجانب از كاستى هاى احتمالى در ترجمه و ارائه مجموعه حاضر مطلع بوده و ادعايى ندارد، ولى اميد است اهل نظر با پيشنهادات ارزنده ى خود، ما را هر چه بيشتر در تكميل اين جلد و مجلدات بعدى يارى نمايند.

    محمود ناصرى قم حوزه علميه (پائيز 78)





    داستانهاى بحارالانوار
    نام نويسنده : محمود ناصرى

    تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
    یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
    هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
    درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
    همین پاییز،
    همین جا


    #2
    قسمت اول :

    چهارده معصوم عليهم السلام چهارده درياى نور

    تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
    یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
    هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
    درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
    همین پاییز،
    همین جا

    نظر


      #3
      (1) لبخند پيامبر صلى الله عليه و آله

      بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

      روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، به طرف آسمان نگاه مى كرد، تبسمى نمود. شخصى به حضرت گفت :
      يا رسول الله ما ديديم به سوى آسمان نگاه كردى و لبخندى بر لبانت نقش بست ، علت آن چه بود؟
      رسول خدا فرمود:
      - آرى ! به آسمان نگاه مى كردم ، ديدم دو فرشته به زمين آمدند تا پاداش ‍ عبادت شبانه روزى بنده با ايمانى را كه هر روز در محل خود به عبادت و نماز مشغول مى شد، بنويسند؛ ولى او را در محل نماز خود نيافتند. او در بستر بيمارى افتاده بود.
      فرشتگان به سوى آسمان بالا رفتند و به خداوند متعال عرض كردند:
      ما طبق معمول براى نوشتن پاداش عبادت آن بنده با ايمان به محل نماز او رفتيم . ولى او را در محل نمازش نيافتيم ، زيرا در بستر بيمارى آرميده بود.
      خداوند به آن فرشتگان فرمود:
      تا او در بستر بيمارى است ، پاداشى را كه هر روز براى او هنگامى كه در محل نماز و عبادتش بود، مى نوشتيد، بنويسيد. بر من است كه پاداش ‍ اعمال نيك او را تا آن هنگام كه در بستر بيمارى است ، برايش در نظر بگيرم .(1)
      تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
      یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
      هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
      درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
      همین پاییز،
      همین جا

      نظر


        #4
        (2) نوبت را رعايت كنيد!

        بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

        روزى پيامبر صلى الله عليه و آله در حال استراحت بود، فرزندشان امام حسن عليه السلام آب خواست ، حضرت نيز قدرى شير دوشيد و كاسه شير را به دست وى داد، در اين حال ، حسين عليه السلام از جاى خود بلند شد تا شير را بگيرد، اما رسول خدا صلى الله عليه و آله شير را به حسن عليه السلام داد.
        حضرت فاطمه عليهاالسلام كه اين منظره را تماشا مى كرد عرض كرد:

        - يا رسول الله ! گويا حسن را بيشتر دوست دارى ؟

        پاسخ دادند:
        - چنين نيست ، علت دفاع من از حسن عليه السلام حق تقدم اوست ، زيرا زودتر آب خواسته بود. بايد نوبت را مراعات نمود.(2)
        تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
        یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
        هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
        درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
        همین پاییز،
        همین جا

        نظر


          #5
          (3) گريه پيامبر صلى الله عليه و آله !

          بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

          رسول خدا صلى الله عليه و آله شبى در خانه همسرشان امّ سلمه بود. نيمه شب از خواب برخاست و در گوشه تاريكى مشغول دعا و گريه زارى شد.
          امّ سلمه كه جاى رسول خدا صلى الله عليه و آله را در رختخوابش ‍ خالى ديد، حركت كرد تا ايشان را بيابد. متوجه شد رسول اكرم صلى الله عليه و آله در گوشه خانه ، جاى تاريكى ايستاده و دست به سوى آسمان بلند كرده اند. در حال گريه مى فرمود:
          خدايا! آن نعمت هايى كه به من مرحمت نموده اى از من نگير!
          مرا مورد شماتت دشمنان قرار مده و حاسدانم را بر من مسلط مگردان !
          خدايا! مرا به سوى آن بديها و مكروههايى كه از آنها نجاتم داده اى برنگردان !
          خدايا! مرا هيچ وقت و هيچ آنى به خودم وامگذار و خودت مرا از همه چيز و از هر گونه آفتى نگهدار!
          در اين هنگام ، امّ سلمه در حالى كه به شدت مى گريست به جاى خود برگشت . پيامبر صلى الله عليه و آله كه صداى گريه ايشان را شنيدند به طرف وى رفتند و علت گريه را جويا شدند.
          امّ سلمه گفت :
          - يا رسول الله ! گريه شما مرا گريان نموده است ، چرا مى گرييد؟ وقتى شما با آن مقام و منزلت كه نزد خدا داريد، اين گونه از خدا مى ترسيد و از خدا مى خواهيد لحظه اى حتى به اندازه يك چشم به هم زدن به خودتان وانگذارد، پس واى بر احوال ما!
          رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
          - چگونه نترسم و چطور گريه نكنم و از عاقبت خود هراسان نباشم و به خودم و به مقام و منزلتم خاطر جمع باشم ، در حالى كه حضرت يونس ‍ عليه السلام را(3) خداوند لحظه اى به خود واگذاشت و آمد بر سرش آنچه نمى بايست !(4)
          تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
          یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
          هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
          درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
          همین پاییز،
          همین جا

          نظر


            #6
            (4) رعايت حجاب در نزد نابينا!

            بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

            امّ سلمه نقل مى كند:
            در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله بودم . يكى از همسرانش به نام ميمونه نيز آنجا بود. در اين هنگام ، ابن امّ مكتوم كه نابينا بود به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله به من و ميمونه فرمود:
            - حجاب خود را در برابر ابن مكتوم رعايت كنيد!
            پرسيدم :
            - اى رسول خدا! آيا او نابينا نيست ؟ بنابراين حجاب ما چه معنى دارد؟
            پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
            - آيا شما نابينا هستيد؟ آيا شما او را نمى بينيد؟
            زنان نيز بايد چشمانشان را از نامحرم ببندند.(5)
            تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
            یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
            هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
            درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
            همین پاییز،
            همین جا

            نظر


              #7
              (5) بد خلقى فشار قبر مى آورد!

              بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

              به رسول خدا صلى الله عليه و آله خبر دادند كه سعد بن معاذ فوت كرده . پيغمبر صلى الله عليه و آله با اصحابشان از جاى برخاسته ، حركت كردند. با دستور حضرت - در حالى كه خود نظارت مى فرمودند - سعد را غسل دادند.
              پس از انجام مراسم غسل و كفن ، او را در تابوت گذاشته و براى دفن حركت دادند.
              در تشييع جنازه او، پيغمبر صلى الله عليه و آله پابرهنه و بدون عبا حركت مى كرد. گاهى طرف چپ و گاهى طرف راست تابوت را مى گرفت ، تا نزديكى قبر سعد رسيدند. حضرت خود داخل قبر شدند و او را در لحد گذاشتند و دستور دادند سنگ و آجر و وسايل ديگر را بياورند! سپس با دست مبارك خود، لحد را ساختند و خاك بر او ريختند و در آن خللى ديدند آنرا بر طرف كردند و پس از آن فرمودند:
              - من مى دانم اين قبر به زودى كهنه و فرسوده خواهد شد، لكن خداوند دوست دارد هر كارى كه بنده اش انجام مى دهد محكم باشد.
              در اين هنگام ، مادر سعد كنار قبر آمد و گفت :
              - سعد! بهشت بر تو گوارا باد!
              رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
              - مادر سعد! ساكت باش ! با اين جزم و يقين از جانب خداوند حرف نزن ! اكنون سعد گرفتار فشار قبر است و از اين امر آزرده مى باشد.
              آن گاه از قبرستان برگشتند.
              مردم كه همراه پيغمبر صلى الله عليه و آله بودند، عرض كردند:
              يا رسول الله ! كارهايى كه براى سعد انجام داديد نسبت به هيچ كس ‍ ديگرى تاكنون انجام نداده بوديد: شما با پاى برهنه و بدون عبا جنازه او را تشييع فرموديد.
              رسول خدا فرمود:
              ملائكه نيز بدون عبا و كفش بودند. از آنان پيروى كردم .
              عرض كردند:
              گاهى طرف راست و گاهى طرف چپ تابوت را مى گرفتيد!
              حضرت فرمود:
              چون دستم در دست جبرئيل بود، هر طرف را او مى گرفت من هم مى گرفتم !
              عرض كردند:
              - يا رسول الله صلى الله عليه و آله بر جنازه سعد نماز خوانديد و با دست مباركتان او را در قبر گذاشتيد و قبرش را با دست خود درست كرديد، باز مى فرماييد سعد را فشار قبر گرفت ؟
              حضرت فرمود:
              - آرى ، سعد در خانه بداخلاق بود، فشار قبر به خاطر همين است !(6)
              تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
              یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
              هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
              درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
              همین پاییز،
              همین جا

              نظر


                #8
                (6) دوازده درهم با بركت

                بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم


                شخصى محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد ديد لباس كهنه به تن دارد. دوازده درهم به حضرت تقديم نمود و عرض كرد:
                يا رسول الله ! با اين پول لباسى براى خود بخريد. رسول خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: پول را بگير و پيراهنى برايم بخر! على عليه السلام مى فرمايد:
                - من پول را گرفته به بازار رفتم پيراهنى به دوازده درهم خريدم و محضر پيامبر برگشتم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله پيراهن را كه ديد فرمود:
                اين پيراهن را چندان دوست ندارم پيراهن ارزانتر از اين مى خواهم ، آيا فروشنده حاضر است پس بگيرد؟
                على مى فرمايد:
                من پيراهن را برداشته به نزد فروشنده رفتم و خواسته رسول خدا صلى الله عليه و آله را به ايشان رساندم ، فروشنده پذيرفت .
                پول را گرفتم و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدم ، سپس همراه با رسول خدا به طرف بازار راه افتاديم تا پيراهنى بخريم .
                در بين راه ، چشم حضرت به كنيزكى افتاد كه گريه مى كرد.
                پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك رفت و از كنيزك پرسيد:
                - چرا گريه مى كنى ؟
                كنيز جواب داد:
                - اهل خانه به من چهار درهم دادند كه متاعى از بازار برايشان بخرم . نمى دانم چطور شد پول ها را گم كردم . اكنون جراءت نمى كنم به خانه برگردم .
                رسول اكرم صلى الله عليه و آله چهار درهم از آن دوازده درهم را به كنيزك داد و فرمود:
                هر چه مى خواستى اكنون بخر و به خانه برگرد.
                خدا را شكر كرد و خود به طرف بازار رفت و جامه اى به چهار درهم خريد و پوشيد.
                در برگشت بر سر راه برهنه اى را ديد، جامه را از تن بيرون آورد و به او داد و خود دوباره به بازار رفت و پيراهنى به چهار درهم باقيمانده خريد و پوشيد سپس به طرف خانه به راه افتاد.
                در بين راه ، باز همان كنيزك را ديد كه حيران و اندوهناك نشسته است . فرمود:
                چرا به خانه ات نرفتى ؟
                - يا رسول الله ! دير كرده ام ، مى ترسم مرا بزنند.
                رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
                - بيا با هم برويم . خانه تان را به من نشان بده ، من وساطت مى كنم كه از تقصيراتت بگذرند.
                رسول اكرم صلى الله عليه و آله به اتفاق كنيزك راه افتاد. همين كه به جلوى در خانه رسيدند كنيزك گفت :
                - همين خانه است .
                رسول اكرم صلى الله عليه و آله از پشت در با صداى بلند گفت :
                - اى اهل خانه سلام عليكم !
                جوابى شنيده نشد. بار دوم سلام كرد. جوابى نيامد. سومين بار سلام كرد، جواب دادند:
                - السلام عليك يا رسول الله و رحمة الله و بركاته !
                پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
                - چرا اول جواب نداديد؟ آيا صداى مرا نمى شنيديد؟
                اهل خانه گفتند:
                - چرا! از همان اول شنيديم و تشخيص داديم كه شماييد.
                پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
                - پس علت تاءخير چه بود؟
                گفتند:
                - دوست داشتيم سلام شما را مكرر بشنويم !
                پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
                - اين كنيزك شما دير كرده ، من اينجا آمدم تا از شما خواهش كنم او را مؤ اخذه نكنيد.
                گفتند:
                - يا رسول الله ! به خاطر مقدم گرامى شما اين كنيزك از همين ساعت آزاد است .
                سپس پيامبر صلى الله عليه و آله با خود گفت : خدا را شكر! چه دوازده درهم بابركتى بود، دو برهنه را پوشانيد و يك برده را آزاد كرد!(7)
                تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
                یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
                هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
                درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
                همین پاییز،
                همین جا

                نظر


                  #9
                  (7) سفارش هايى از پيامبر صلى الله عليه و آله

                  بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

                  شخصى محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شد و از ايشان درخواست نمود تا به او توصيه اى بنمايند.
                  حضرت اين گونه توصيه فرمودند:
                  - من به تو سفارش مى كنم براى خدا شريك قرار ندهى ، اگر چه در آتش ‍ بسوزى و شكنجه ببينى !
                  پدر و مادرت را نيز اذيت مكن و به آنان نيكى كن ، زنده باشند يا مرده . اگر دستور دهند كه از خانواده و زندگيت دست بردارى چنين كن ! و اين نشانه ايمان است . آنچه كه اضافه دارى در اختيار برادر دينى ات بگذار!
                  در برخورد با برادر مسلمانت گشاده رو باش !
                  به مردم اهانت مكن و باران رحمتت را بر آنان ببار!
                  هر كدام از مسلمانان را ديدار كردى سلام برسان !
                  مردم را به سوى اسلام دعوت كن !
                  بدان كه هر كارگشايى تو ثواب بنده آزاد كردن را دارد، بنده اى كه از فرزندان يعقوب است .
                  بدان كه شراب و تمام مست كننده ها حرامند.(8)
                  تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
                  یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
                  هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
                  درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
                  همین پاییز،
                  همین جا

                  نظر


                    #10
                    (8) گريه براى يتيمان

                    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم


                    در جنگ احد بسيارى از رزمندگان اسلام ، از جمله ، حضرت حمزه عليه السلام به شهادت رسيدند. به طورى كه شايع شد كه شخص پيامبر صلى الله عليه و آله نيز شهيد شده اند.
                    زن هاى مدينه به سوى احد حركت كردند. فاطمه ، دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز در ميان آنان بود. پس از آنكه دريافتند پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله سالم است به مدينه بازگشتند. رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز با كمى فاصله به طرف مدينه حركت نمود. زنان بار ديگر گريه كنان به استقبال شتافتند. در اين وقت زينب دختر جحش ‍ محضر پيامبر گرامى رسيد. پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:
                    - صبور و پايدار باش !
                    گفت :
                    - براى چه ؟
                    فرمود:
                    - در مورد شهادت برادرت عبدالله .
                    گفت :
                    - شهادت براى او گوارا و مبارك باد!
                    فرمود:
                    - صبر كن !
                    گفت :
                    - براى چه ؟
                    فرمود:
                    - درباره شهادت داييت حمزه عليه السلام .
                    گفت :
                    - همه از آن خداييم و به سوى او باز مى گرديم ، مقام شهادت براى او مبارك باد!
                    پس از چند لحظه ، دوباره پيامبر صلى الله عليه و آله رو به زينب كرد و اظهار فرمود:
                    - صبور باش !
                    گفت :
                    - ديگر براى چه ؟
                    فرمود:
                    - به خاطر شهادت شوهرت مصعب بن عمير.
                    زينب تا اين جمله را شنيد با صداى بلند گريه كرد و به طور جانگدازى ناله سر داد. او در پاسخ كسانى كه مى گفتند:
                    - چرا براى شوهرت چنين گريه مى كنى ؟
                    پاسخ داد:
                    - گريه ام براى شوهرم نيست ، چرا كه او به فيض شهادت در ركاب پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده ، بلكه گريه ام براى يتيمان اوست ، كه اگر سراغ پدر را بگيرند، چه جوابى به آنان بدهم ؟(9)
                    تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
                    یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
                    هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
                    درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
                    همین پاییز،
                    همین جا

                    نظر


                      #11
                      سلام.
                      جالب و زیباست.

                      لطفا ادامه بدین.
                      «وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْث لا یَحْتَسِبُ

                      وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ

                      لِكُلِّ شَیْىء قَدْراً»

                      نظر


                        #12
                        (9) با دوستان ، مدارا!

                        بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

                        رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه نشسته بودند، ناگهان لبخندى بر لبانشان نقش بست ، به طورى كه دندان هايشان نمايان شد! از ايشان علت خنده را پرسيدند، فرمود:
                        - دو نفر از امت من مى آيند و در پيشگاه پروردگار قرار مى گيرند؛ يكى از آنان مى گويد:
                        خدايا! حق مرا از ايشان بگير! خداوند متعال مى فرمايد: حق برادرت را بده ! عرض مى كند:
                        خدايا! از اعمال نيك من چيزى نمانده متاعى دنيوى هم كه ندارم . آنگاه صاحب حق مى گويد:
                        پروردگارا! حالا كه چنين است از گناهان من بر او بار كن !
                        پس از آن اشك از چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله سرازير شد و فرمود:
                        آن روز، روزى است كه مردم احتياج دارند گناهانشان را كسى حمل كند. خداوند به آن كس كه حقش را مى خواهد مى فرمايد: چشمت را برگردان ، به سوى بهشت نگاه كن ، چه مى بينى ؟ آن وقت سرش را بلند مى كند، آنچه را كه موجب شگفتى اوست - از نعمت هاى خوب مى بيند، عرض مى كند:
                        پروردگارا! اينها براى كيست ؟
                        مى فرمايد:
                        براى كسى است كه بهايش را به من بدهد.
                        عرض مى كند:
                        چه كسى مى تواند بهايش را بپردازد؟
                        مى فرمايد:
                        تو.
                        مى پرسد:
                        چگونه من مى توانم ؟
                        مى فرمايد:
                        به گذشت تو از برادرت .
                        عرض مى كند: خدايا! از او گذشتم .
                        بعد از آن ، خداوند مى فرمايد:
                        دست برادر دينى ات را بگير و وارد بهشت شويد!
                        آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
                        پرهيزكار باشيد و مابين خودتان را اصلاح كنيد!(10)


                        پاورقی
                        10- بحار، ج 77، ص 182.
                        تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
                        یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
                        هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
                        درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
                        همین پاییز،
                        همین جا

                        نظر


                          #13
                          (10) تلاش يا راه توانگر شدن !

                          بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

                          شخصى محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد تا چيزى درخواست كند. شنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

                          هر كه از ما بخواهد به او مى دهيم و هر كه بى نيازى پيشه كند خدايش ‍ بى نياز كند. مرد بدون آنكه خواسته اش را اظهار كند، از محضر پيغمبر صلى الله عليه و آله بيرون آمد. بار دوم نزد پيامبر گرامى آمد و بى پرسش ‍ برگشت . تا سه بار چنين كرد. روز سوم رفت و تيشه اى به عاريت گرفت ، بالاى كوه رفت و هيزم گرد آورد و در بازار به نيم صاع جو (تقريبا يك كيلو و نيم ) فروخت و آن را خود با خانواده اش خوردند و اين كار را ادامه داد تا توانست تبر بخرد، سپس دو شتر جوان و يك برده هم خريد و توانگر شد. بعد، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به آن حضرت گزارش داد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

                          - نگفتم هر كه از ما خواهشى كند به او مى دهيم و اگر بى نيازى پيشه كند، خدايش توانگر سازد!(11)



                          پاورقی
                          11- بحار، ج 75، ص 108
                          تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
                          یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
                          هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
                          درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
                          همین پاییز،
                          همین جا

                          نظر


                            #14
                            (11) على عليه السلام از عدالت مى گويد

                            بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

                            يكى از خصوصيات حضرت على عليه السلام اين بود كه بيت المال را به طور مساوى ميان مردم تقسيم مى كرد و بين مسلمانان تبعيض قايل نمى شد؛ اين امر باعث شده بود، برخى از طرفداران تبعيض و انحصار طلب ها به معاويه بپيوندند.

                            عده اى از دوستان على عليه السلام به حضور حضرت رسيدند و گفتند:

                            - چنانچه افراد سياس و انحصار طلبها را با پول راضى كنى ، براى پيشرفت امور شايسته تر است . امام على عليه السلام از اين پيشنهاد خشمگين شد و فرمود:

                            - آيا نظرتان اين است به كسانى كه تحت حكومت من هستند ظلم كنم و حق آنان را به ديگران بدهم و با تضيع حقوق آنان يارانى دور خود جمع نمايم ؟ به خدا سوگند! تا دنيا وجود دارد و تا آفتاب مى تابد و ستارگان در آسمان مى درخشند، اين كار را نخواهم كرد. اگر مال ، از آن خودم بود آن را به طور مساوى تقسيم مى كردم ، چه رسد به اينكه مال ، مال خداست .

                            سپس فرمود:

                            - اى مردم ! كسى كه كار نيك را در جاى نادرست انجام داد، چند روزى نزد افراد نااهل و تاريك دل مورد ستايش قرار مى گيرد و در دل ايشان محبت و دوستى مى آفريند؛ ولى اگر روزى حادثه بدى براى وى پيش ‍ بيايد و به ياريشان نيازمند شود، آنان بدترين و سرزنش كننده ترين دوستان خواهند شد.(12)



                            پاورقی
                            12- بحار، ج 41، ص 108 و 111.
                            تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
                            یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
                            هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
                            درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
                            همین پاییز،
                            همین جا

                            نظر


                              #15
                              (12) در وادى يابس چه گذشت ؟

                              بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم


                              ابوبصير مى گويد:

                              از امام صادق (ع ) در مورد سوره والعاديات پرسيدم ، امام (ع ) فرمود: اين سوره در ماجراى وادى يابس (بيابان خشك ) نازل شده است . پرسيدم : قضيه وادى يابس از چه قرار بود.
                              امام صادق عليه السلام فرمود:

                              - در بيابان يابس دوازده هزار نفر سواره نظام بودند، با هم عهد و پيمان محكم بستند كه تا آخرين لحظه ، دست به دست هم دهند و حضرت محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام را بكشند.

                              جبرئيل جريان را به رسول خدا صلى الله عليه و آله اطلاع داد. حضرت رسول صلى الله عليه و آله نخست ابوبكر و سپس عمر را با سپاهى چهار هزار نفرى به سوى ايشان فرستاد كه البته بى نتيجه بازگشتند.

                              پيامبر صلى الله عليه و آله در مرحله آخر على عليه السلام را با چهار هزار نفر از مهاجر و انصار به سوى وادى يابس رهسپار نمود. حضرت على عليه السلام با سپاه خود به طرف بيابان خشك حركت كردند.

                              به دشمن خبر رسيد كه سپاه اسلام به فرماندهى على عليه السلام روانه ميدان شده اند. دويست نفر از مردان مسلح دشمن به ميدان آمدند. على عليه السلام با جمعى از اصحاب به سوى آنان رفتند. هنگامى كه در مقابل ايشان قرار گرفتند. از سپاه اسلام پرسيده شد كه شما كيستيد و از كجا آمده ايد و چه تصميمى داريد؟ على عليه السلام در پاسخ فرمود:
                              - من على بن ابى طالب پسر عموى رسول خدا، برادر او و فرستاده او هستم ، شما را به شهادت يكتايى خدا و بندگى و رسالت محمد صلى الله عليه و آله دعوت مى كنم . اگر ايمان بياوريد، در نفع و ضرر شريك مسلمانان هستيد.

                              ايشان گفتند:

                              - سخن تو را شنيديم ، آماده جنگ باش و بدان كه ما، تو و اصحاب تو را خواهيم كشت ! وعده ما صبح فردا.

                              على عليه السلام فرمود:

                              - واى بر شما! مرا به بسيارى جمعيت خود تهديد مى كنيد؟ بدانيد كه ما از خدا و فرشتگان و مسلمانان بر ضد شما كمك مى جوييم : ((ولا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم ))
                              دشمن به پايگاههاى خود بازگشت و سنگر گرفت . على عليه السلام نيز همراه اصحاب به پايگاه خود رفته و آماده نبرد شدند. شب هنگام ، على عليه السلام فرمان داد مسلمانان مركب هاى خود را آماده كنند و افسار و زين و جهاز شتران را مهيا نمايند و در حال آماده باش كامل براى حمله صبحگاهى باشند.

                              وقتى كه سپيده سحر نمايان گشت ، على عليه السلام با اصحاب نماز خواندند و به سوى دشمن حمله بردند. دشمن آن چنان غافلگير شد كه تا هنگام درگيرى نمى فهميد مسلمين از كجا بر آنان هجوم آورده اند. حمله چنان تند و سريع بود، قبل از رسيدن باقى سپاه اسلام ، اغلب آنان به هلاكت رسيدند. در نتيجه ، زنان و كودكانشان اسير شدند و اموالشان به دست مسلمين افتاد.

                              جبرئيل امين ، پيروزى على عليه السلام و سپاه اسلام را به پيامبر صلى الله عليه و آله خبر دادند. آن حضرت بر منبر رفتند و پس از حمد و ثناى الهى ، مسلمانان را از فتح مسلمين باخبر نموده و فرمودند كه تنها دو نفر از مسلمين به شهادت رسيده اند!

                              پيامبر صلى الله عليه و آله و همه مسلمين از مدينه بيرون آمده و به استقبال على عليه السلام شتافتند و در يك فرسخى مدينه ، سپاه على عليه السلام را خوش آمد گفتند. حضرت على عليه السلام هنگامى كه پيامبر را ديدند از مركب پياده شده ، پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از مركب پياده شدند و ميان دو چشم (پيشانى ) على عليه السلام را بوسيدند.
                              مسلمانان نيز مانند پيامبر صلى الله عليه و آله ، از على عليه السلام قدردانى مى كردند و كثرت غنايم جنگى و اسيران و اموال دشمن كه به دست مسلمين افتاده بود را از نظر مى گذراندند.

                              در اين حال ، جبرئيل امين نازل شد و به ميمنت اين پيروزى سوره ((عاديات )) به رسول اكرم صلى الله عليه و آله وحى شد:

                              ((والعاديات ضبحا، فالموريات قدحا، فالمغيرات صحبا، فاءثرن نفعا فوسطن به جمعا...)) (13)

                              اشك شوق از چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله سرازير گشت ، و در اينجا بود كه آن سخن معروف را به على عليه السلام فرمود:

                              ((اگر نمى ترسيدم كه گروهى از امتم ، مطلبى را كه مسيحيان درباره حضرت مسيح عليه السلام گفته اند، درباره تو بگويند، در حق تو سخنى مى گفتم كه از هر كجا عبور كنى خاك زير پاى تو را براى تبرك برگيرند!))(14)



                              پاورقی


                              13- ترجمه آيات : سوگند به اسبان دونده كه نفس زنان (به سوى ميدان جهاد) پيش رفتند. و سوگند به آنها (كه بر اثر برخورد سمهايشان به سنگ هاى بيابان ) جرقه هاى آتش افروختند و با دميدن صبح بر دشمن يورش بردند. و گرد و غبار به هر سو پراكنده كردند، ناگهان در ميان دشمن ظاهر شدند و ...


                              14- بحار، ج 21، ص 72.
                              تک تک نام های ما می تواند درختی شود بر تن سرزمینمان،
                              یادگاری تو به زمین و هدیه ی سامسونگ موبایل به همه ی نام داران ایران زمین.
                              هر جا هستی تو هم همراه شو در این “سبز کردن جنگل های ارزشمند هیرکانی” و
                              درختی هدیه بگیر به نام خودت یا آنکه دوستش می داری.
                              همین پاییز،
                              همین جا

                              نظر

                              Working...
                              X