اطلاعيه

Collapse
No announcement yet.

پس از واقعه ...........

Collapse
این یک تاپیک مهم است.
X
X
 
  • فیلتر
  • زمان
  • نمایش
Clear All
new posts

    پس از واقعه ...........

    روضه شب يازدهم ـ مصيبت شام غريبان

    نمي‌دانم امشب بايد از كدام غربت گفت؛ چه روضه‌اي خواند؛ و مصيبت كدامين غريب را بازگو نمود.
    آيا از بدن پاره پاره حسين علیه السلام بگوييم كه عريان در گودال قتلگاه افتاده است؟
    يا از بدن عباس علمدار كه نه سر در بدن دارد و نه دست؟
    آيا از علي اكبر بگوييم كه صورت پيامبرگونش را بر نيزه برافراشته اند؟
    يا از علي اصغر شش ماهه كه اينك در گهواره خاكي خويش به خواب ابدي رفته؟
    آیا از ياران حسين علیه السلام بگوييم كه غريبانه در گوشه گوشه ميدان جان باخته اند؟
    يا از كودكان حسين علیه السلام كه غم يتيمي و اسيري، يكجا بر آنان وارد شده است؟
    از غريبي بگوييم يا از مظلوميت؟
    از وفا بگوييم يا از پيمان‌شكنی ؟
    از عطش بگوييم يا از آتش ؟
    از عشق بگوييم يا از زينب ؟
    خوب نامي بر قلم گذشت.. زينب...

    آري! بگذار از زينب بگوييم ؛ كه كربلا، از اينجا به بعد، از‌ آنِ زينب است و پيام كربلا، مرهون زينب.

    بگذار از زينب بگوييم و از رنج‌هاي زينب.
    از زينب و از غصه‌هاي زينب.
    از زينب و از قصه‌هاي زينب.
    از زينب و از حماسه‌هاي زينب؛ و از زينب و از دل زينب ... و امان از دل زينب ...

    اما از كدامين غم زينب بگوييم ؟
    از برادراني كه از دست داد؟
    يا از برادرزادگانش كه يك به يك به ميدان رفتند و باز نگشتند؟
    يا از پسرانش كه جلوي چشمان گریانش ذبح شدند؟

    اگر چه زينب «ام المصائب» است و از كودكي داغ‌هاي فراوان ديده ــ ابتدا داغ بزرگ رحلت جدش پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سپس مصيبت شهادت مادر جوان ــ و در جواني فرق شكافته پدرش علي علیه السلام را ديده است و سپس جگر پاره پاره برادر معصومش حسن مجتبي را... اما روزي مانند عاشورا نبود، و داغي مانند كربلا...

    قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید *** دوستان ، غصه ی تنهایی من گوش کنید
    گر چه این قصه ی پر غصه به گفتن نتوان *** نه به گفتن نتوان ، بلکه شنفتن نتوان
    دختر دخت نبی ، «امِ مصائب» نامم *** کرده لبریز ز غم ، ساقیِ گردون جامم
    صبر ، بی تاب شد از صبر و شکیباییِ من *** ناتوان شد خِرَد از درک و توانایی من
    باغبانم من و یک سر شده غارت باغم *** چرخ بگذاشته بس داغ به روی داغم
    نه که چون جد عزیزی چو پیمبر دادم *** پدر و مادر و فرزند و برادر دادم
    پیشِ من ، در پسِ در ، مادرِ من آزردند *** ریسمان بسته به مسجد ، پدرم را بردند
    من هم اِستاده و این منظره را می دیدم *** مات و وحشت زده می دیدم و می لرزیدم
    بود در سینه هنوز آتش داغ مادر *** که فلک زهر دگر ریخت مرا سوخت جگر
    دیدم آن تاج سرم را که دو تا گشته سرش *** بسته خونِ سر او هاله به دورِ قمرش
    بعد از آن بود دلم خوش که برادر دارم *** به سرم سایه ی دو سرو صنوبر دارم
    غافل از آنکه غم و دردِ من آغاز شده *** به دلم تازه درِ غصه و غم باز شده
    رفت از دست حسن گشت دلم خوش به حسین *** شد مرا روح و روان ، قوت دل ، نور دو عین
    بعد از آن واقعه ی کرب و بلا پیش آمد *** راه جانبازیِ در راه خدا پیش آمد

    حضرت زینب (س) از صبح تا عصر عاشورا، داغ پنج برادر، پنج برادرزاده، چهار پسرعمو و سه پسرش را مشاهده کرد و شهادت دهها تن دیگر از بستگان و یاران برادرش را دید ؛ و شاید اینها همه در برابر رنج اسیری و در به دری ــ که تازه از امشب آغاز شد ــ بسیار اندک بود ...

    روز طی گشت و نگویم که چه بر ما آمد *** شب جانکاه و غم افزا و محن زا آمد
    آن زمان کو که بگویم چه بدیدم آن شب *** خارها بود که از پای کشیدم آن شب
    چه بگویم چه شبی را به سحر آوردم *** کوه غم شد دل و چون کوه به پای استادم

    چون جنگ به پايان رسيد و رأس مطهر حسین علیه السلام را از بدن جدا كردند؛ به لباس‌هاي پاره پاره آن حضرت نيز رحم نكردند و عمامه، پيراهن، شلوار و كفشهاي امام علیه السلام را ربودند. شخصي به نام «بحدل» نيز هجوم آورد تا انگشتر حضرت را بدزدد اما بر اثر شدت جراحات و متورم شده انگشتان، نتوانست آن را بيرون آورد، پس خنجر كشيد و انگشت مبارك را بريد و انگشتر را درآورد…

    اسب امام، با سر و مويي خون آلود به سوي خيمه‌ها رفت. زنان و دختران اهل بيت علیه السلام با ديدن اسب خونين و بي‌سوار، فهميدند كه ديگر بي‌كس و يتيم شده‌اند و صدا به گريه و شيون بلند كردند. «ام كلثوم» خواهر امام علیه السلام فرياد كشيد: «يا محمد! يا علي! يا جعفر! يا حسن! كجاييد كه ببينيد با حسين چه كردند؟…»

    پس لشكر دشمن به سوي حرم پيامبر صلی الله علیه و آله حمله كردند. از يك سو اين خيمه‌ها را آتش مي‌زدند و از سوي ديگر هر آنچه مي‌ديدند غارت مي‌كردند. آنان حتي به حجاب زنان نيز رحم نمي‌كردند و لباس‌هاي بانوان اهل بيت علیه السلام را مي‌كشيدند و مي‌بردند. زنان و دختركان، سربرهنه و هراسان، از خيمه‌ها فرار مي‌كردند در حاليكه خار و خس بيابان، پایِ برهنه آنان را می درید…

    بانوان حرم، كه از خيمه‌ها به سوي بيابان دويده بودند، ناگاه با گودال قتلگاه و پيكر بي‌سر حسين علیه السلام روبرو شدند. راوي مي‌گويد: به خدا فراموش نمي‌كنم زينب دختر علي علیه السلام را كه زاري مي‌كرد و به آواز سوزناك مي‌گفت: «يا محمداه! صلی عليك مليك السماء، هذا حسين مُرمل بالدما مقطع الاعضاء، و بناتك سباتا، و إلی الله المشتكی ...» يعني: «يا محمد! فرشتگان آسمان بر تو درود فرستند! بنگر كه اين حسن توست، به خون آغشته، با اعضايي از هم جدا گشته. بنگر كه اين دختران تو هستند، اسير شده و در بيابان‌ها رها گشته. به خدا شكايت بريم، و به علي مرتضي و فاطمه زهرا و حمزه سيدالشهداء. يا محمد! اين حسين توست كه در اين دشت افتاده، به دست زنازادگان كشته شده و باد صبا گرد و غبار بر پيكر او مي‌پراكند. اي اصحاب محمد! برخيزيد و ببينيد كه اينها فرزندان مصطفايند كه اينگونه اسير شده‌اند…» مویه زینب آنقدر دلخزاش بود که دشمنان و دژخیمان را نيز گريان کرد.

    آنگاه «سكينه» پيكر مبارك پدرش حسين علیه السلام را در آغوش گرفت و شروع به زاري ‌كرد ؛ تا اينكه جماعتي از اعراب چادرنشين ريختند او را كشيدند و از بدن پدر جدا كردند.
    لشكريان يزید كه به غارت خيمه‌ها مشغول شده بودند، به خيمه‌اي رسيدند كه علي بن الحسين السجاد علیه السلام در آن بيمار و تب آلود افتاده بود. «شمر بن ذي الجوشن» شمشير كشيد تا او را بكشد، اما عده‌اي از همراهانش به او نهيب زدند: «آيا شرم نمي‌كني و مي‌خواهي اين جوان بيمار را هم بكشي؟» شمر گفت: «فرمان امير است كه همه فرزندان حسين را بكشم». همراهان با شدت مانع وي شدند تا سرانجام دست از اين كار برداشت… و خداوند در زرهي از بيماري، جان وليّ خويش را حفظ فرمود.
    سپس دشمن دني، رذالت و پستي خويش به منتها رساند ؛ «عمر سعد» در بين لشگريانش فرياد كشيد: «چه كسي حاضر است كه بر پيكر حسين، اسب بتازاند؟» ده نفر ـ که راویان شهادت داده اند هر ده، حرامزاده بودند ــ حاضر شدند كه اين جنايت و وقاحت بزرگ را انجام دهند. پس اسب‌ها را آماده كردند و آنان را بر پيكر بي‌سر و قطعه قطعه امام علیه السلام تازاندند؛ آنگونه كه استخوان‌هاي سينه امام شكست و نرم شد…

    (اي قلم ! چگونه اين جملات را مي‌نگاری و از شدت مصيبت، خشك نمي‌شوی ؟‍ ای دست! چگونه مي‌نويسي و نمي شکني؟!) ...

    اينك، حال زينب را تصور كنيد… از يك‌سو ، شاهد اين مصيبت‌هاي پي در پي و جانسوز است؛ از سوي ديگر بايد مراقب فرزند بيمار برادر باشد؛ و از سوي ديگر بايد دختران و زنان حرم را از بيابان‌ها جمع نماید و زير خيمه‌هاي نيم سوخته گرد آورد…

    صحراي كربلا مي‌رفت كه تاريك و تاريك‌تر شود ؛ و گرگان گرسنه، در جاي جاي آن به دنبال دختركان و طفلان مي‌دويدند تا شايد گوشواره‌اي از گوش آنان بكشند یا خلخالي از پاي آنان بربايند…
    زينبا! چه كشيدي آن شب، در آن شام سیاه غريبان…

    الا لعنة الله علی القوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون.



    منابع اصلي:
    1. سيد بن طاووس ؛ اللهوف في قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضي، 1364 .
    2. شيخ عباس قمي ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقيق علامه ابوالحسن شعراني ؛ قم: انتشارات ذوي‌القربی، 1378 .
    3. شيخ صدوق ؛ أمـالـي ؛ ترجمه آيةالله كمره‌اي ؛ تهران: انتشارات كتابچي، 1370 .

    به روایت
    بسم الله الرحمن الرحيم

    وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3)
    ___________________________
    مــا، اهل ولایــت هستیم
    و همه چیـزمان؛ در گـرو ِهمیـن
    اهلیت است.

    «شهید سیّد مرتضی آوینی»
    __________________________

    حسبی الله و نعم الوکیل نعم المولی ونعم نصیر








    #2
    امشب که شب شام غریبان حسین است
    با فاطمه هم ناله یتیمان حسین است


    از خیمه رود سوی شما شعله آتش
    سوزان دل طفلان پریشان حسین است


    یا رب به سر سید سجاد چه آمد
    در خیمه سرا آن گل بوستان حسین است


    گلها شده پرپر زدم نیزه و خنجر
    بر روی زمین پیکر عریان حسین است


    در آن صحرا چه کند زینب کبری
    بی یار و معین خواهر گریان حسین است


    ای کرببلا اهل حرم را تو خبر کن
    زهرا ز جنان آمده میهمان حسین است

    عزاداران ، سینه زنان ، شب شام غریبان حسین است ، امشب امام زمان عزادار است برای مصائب عمه اش گریه می کند ، برای دست های بریده عمو جانش عباس گریه می کند .
    آقا سرت سلامت ، آی دلهای کربلایی امشب با زینب و امام سجاد برای غریبی
    حسین گریه کنید . قربان دل شکسته زینب ، پرستار بچه های حسین ، بچه ها را آرام می کند یکی سراغ بابا را از عمه می گیرد (عمه جان بابا ) یکی سراغ عمو رااز عمه می گیرد ، عمه جان عمو جانمان عباس چه شد ؟

    یکی سراغ علی اکبر می گیرد ، یکی سراغ قاسم را می گیرد ، خانم رباب هی صدا می زند : علی اصغرم کجایی ، قربان لبهای تشنه ات برم علی جان ، قربان قنداقه پر خونت برم پسرم ، من از شما عزاداران سئوال می کنم مگر رسم نیست داغدیده را تسلیت بگویند ؟اما کربلا عوض تسلیت زینب را تازیانه زدند ، سکینه را تازیانه زدند ، خیمه ها را غارت کردند ، گوشواره از گوش بچه ها بیرون آوردند . بچه ها به بیابان ها فرار کردند امشب ذکر این است :

    الهی خواهرت زینب بمیرد
    نماند بعد تو ماتم بگیرد


    اگر کشتند چرا آبت ندادند
    ترا ز آن درّ نایابت ندادند

    منبع: کتاب گلچین احمدی
    بسم الله الرحمن الرحيم

    وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3)
    ___________________________
    مــا، اهل ولایــت هستیم
    و همه چیـزمان؛ در گـرو ِهمیـن
    اهلیت است.

    «شهید سیّد مرتضی آوینی»
    __________________________

    حسبی الله و نعم الوکیل نعم المولی ونعم نصیر







    نظر


      #3
      دوستان برای اینکه شلوغ نشِ
      از 11 محرم تا آخر ماه صفر از همین تاپیک استفاده کنیم ...

      نظر


        #4
        همراهی با کاراون فاتحین... السلام علیکِ یا جبل الصبر

        ...
        چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ
        پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود


        نظر


          #5
          حرکت و انتقال این کاروان روز دوم به زمین کربلا .... حرکت و انتقال این کاروان روز یازدهم از زمین کربلا
          الله اکبر

          نظر


            #6
            سخنان امام سجادعلیه السلام در مجلس عبیدالله بن زیاد

            حضور امام زین العابدین علیه السلام در جمع اسرای کربلا، چشم گیر بود. پس از ورود کاروان اسرا به مجلس عبیدالله، مهم ترین فردی که نظر عبیدالله را جلب کرد، وجود مرد جوانی در میان اسرا بود. عبیدالله که تصور می کرد در حادثه کربلا مردی باقی نمانده و همه آنان به قتل رسیده اند، از ماموران خود در این باره پرسید. و این بازجویی درباره زنده ماندن امام سجاد، حاکی از کینه وی نسبت به خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله به ویژه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بود که نمی توانست شاهد حیات مردی از سلاله امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب علیهما السلام باشد.

            مورخ مشهور; طبری، آورده است: «با ورود قافله حسینی به مجلس تشریفاتی عبیدالله، عبیدالله به امام سجادعلیه السلام رو کرد و پرسید: نامت چیست؟ امام سجاد علیه السلام فرمود: علی بن الحسین. عبیدالله گفت: مگر خداوند علی ابن الحسین علیهما السلام را در کربلا نکشت؟ علی ابن الحسین علیهما السلام لحظه ای سکوت کرد. عبیدالله خطاب به امام علیه السلام گفت: چرا پاسخ نمی دهی؟

            امام سجاد علیه السلام فرمود: «الله یتوفی الانفس حین موتها»; «خداوند جان ها را به هنگام مرگ دریافت می کند.» «و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله / هیچ انسانی نمی میرد مگر به اذن الهی.»

            عبیدالله بن زیاد با مشاهده آن حضور ذهن و حاضر جوابی و پاسخ کوبنده جوانی که در زنجیر اسارت است، خشمگین شد و دستور داد تا علی بن الحسین علیهما السلام را نیز به شهادت رسانند. ولی حضرت زینب کبری علیها السلام فریاد برآورد: «یا بن زیاد حسبک من دمائنا اسالک بالله ان قتلته الا قتلتنی معه / ای ابن زیاد! آن همه از خون های ما که ریخته ای، برایت کافی نیست؟ سوگند به خدا! اگر می خواهی او را بکشی، مرا هم با او بکش.» شرایط مجلس عبیدالله و سخنان افشاگر حضرت زینب علیها السلام سبب شد تا ابن زیاد از کشتن امام زین العابدین علیه السلام منصرف شود.

            أَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَالسَّماءِ؟


            حلال کنید......

            نظر


              #7
              خطبه ها و سخنرانی های امام سجاد علیه السلام

              امام زین العابدین علیه السلام در مدت اقامت خویش در کوفه، دو بار سخن گفت; بار نخست هنگامی بود که جارچیان حکومت، مردم را برای تماشای اسیران، فراخوانده بودند. این در حالی بود که برای اسرا در کنار شهر کوفه، خیمه زده بودند. علی بن الحسین علیه السلام از خیمه بیرون آمد و با اشاره از مردم خواست تا آرام شوند. امام علیه السلام سخنش را با ستایش پروردگار آغاز کرد و بر پیامبرصلی الله علیه وآله درود فرستاد و سپس چنین فرمود:

              «ایها الناس، من عرفنی فقد عرفنی! و من لم یعرفنی فانا علی بن الحسین المذبوح بشط الفرات من غیر ذحل و لا ترات، انا ابن من انتهک حریمه و سلب نعیمه و انتهب ماله و سبی عیاله، انا ابن من قتل صبرا فکفی بذلک فخرا. ایها الناس، ناشدتکم بالله هل تعلمون انکم کتبتم الی ابی و خدعتموه، و اعطیتموه من انفسکم العهد و المیثاق و البیعة؟ ثم قاتلتموه و خذلتموه فتبا لکم ما قدمتم لانفسکم و سوء لرایکم، بایة عین تنظرون الی رسول الله صلی الله علیه وآله

              ای مردم! آن که مرا می شناسد که می شناسد. و آن که مرا نمی شناسد، من علی فرزند حسین (ع) هستم. همان که در کنار نهر فرات سر مقدسش را از بدن جدا کردند بی آن که جرمی داشته باشد و حقی داشته باشند! من فرزند آن آقایی هستم که حریم او هتک شد، آرامش او ربوده شد و مالش به غارت رفت و خاندانش به اسارت رفت. من فرزند اویم که [دشمنان انبوه محاصره اش کردند و در تنهایی و بی یاوری بی آن که کسی را داشته باشد تا به یاریش برخیزد و محاصره دشمن را برای او بشکافد] به شهادتش رساندند. البته این گونه شهادت (شهادت در اوج مظلومیت و حقانیت) افتخار ماست. هان، ای مردم! شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید که نامه هایی را برای پدرم نوشتید و او را خدعه کردید؟ و [در نامه هایتان] با او عهد و پیمان بستید و با او بیعت کردید؟ سپس با او به جنگ برخاستید و دست از یاری او برداشتید. وای بر شما! از آنچه برای آخرت خویش تدارک دیده اید! چه زشت و ناروا اندیشیدید [و توطئه چیدید!] به چه رویی به رسول الله صلی الله علیه وآله خواهید نگریست؟»

              سخنان امام چهارم که به این جا رسید، صدای کوفیان به گریه بلند شد و وجدان های خفته برای چندمین بار بیدار شد. آن ها یکدیگر را سرزنش می کردند و به همدیگر می گفتند: تباه شدید و نمی دانید.

              امام سجاد علیه السلام در ادامه سخنانش فرمود: «خدا بیامرزد کسی را که پند مرا بپذیرد و به خاطر خدا و رسول به آن چه می گویم عمل کند، چرا که روش رسول خداصلی الله علیه وآله برای ما الگویی شایسته است.» و به این آیه قرآن استناد کرد: «و لکم فی رسول الله اسوة حسنة »

              قبل از این که سخنان حضرت به پایان برسد; کوفیان ابراز هم دردی کردند و یک صدا فریاد برآوردند: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! ما گوش به فرمان شما و به تو وفاداریم; از این پس مطیع فرامین تو هستیم; با هر که فرمان دهی می جنگیم; با هر که دستور دهی صلح می کنیم و ما حق تو و حق خودمان را از ظالمان می گیریم.

              امام زین العابدین علیه السلام در پاسخ سخنان ندامت آمیز و شعارگونه کوفیان فرمود: «هرگز! (به شما اعتماد نخواهم کرد و گول شعارها و حمایت های سراب گونه شما را نخواهم خورد) ای خیانت کاران دغل باز! ای اسیران شهوت و آز! می خواهید همان پیمان شکنی و ظلمی را که نسبت به پدران من روا داشتید، درباره من نیز روا دارید؟

              نه به خدا سوگند! هنوز زخمی را که زده اید، خون فشان است و سینه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان. طعم تلخ مصیبت ها هنوز در کامم هست و غم ها گلوگیر و اندوه من تسکین ناپذیر است. از شما کوفیان می خواهم که نه با ما باشید و نه علیه ما.»

              امام سجاد علیه السلام با این سخنان، مهر بی اعتباری و بی وفایی را بر پیشانی آن ها زد و آتش حسرت را در جان کوفیان شعله ور ساخت و با این سخنان بر ندامت آن ها افزود: «اگر حسین علیه السلام کشته شد، چندان شگفت نیست، چرا که پدرش با همه آن ارزش ها و کرامت های برتر نیز قبل از او به شهادت رسید. ای کوفیان! با آن چه نسبت به حسین علیه السلام روا داشتند، شادمان نباشید. آن چه گذشت واقعه ای بزرگ بود! جانم فدای او باد که در کنار شط فرات، سر بر بستر شهادت نهاد. آتش دوزخ جزای کسانی است که او را به شهادت رساندند.»



              ویرایش شده توسط **آگاهدخت**; 2014/11/06, 09:14 PM.
              أَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَالسَّماءِ؟


              حلال کنید......

              نظر


                #8
                پس از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگى کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر بازماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه رهبرى بازماندگان بر عهده امام سجاد بود، زینب کبرى (س) نیز سرپرستی را برعهده داشت.


                سخنرانى قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب دگرگونی افکار عمومى شد. وى در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش مى‏نازید و مى‏گفت:

                "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدى؟!"

                با شهامت و شجاعت و صف ناپذیرى گفت:

                جز زیبایى چیزى ندیده‏ام. شهادت براى آنان مقدر شده بود. آنان به سوى قربانگاه خویش رفتند به زودى خداوند آنان و تو را مى‏آورد تا در پیشگاه خویش داورى کند».(1)

                آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد را صادر کرد، زینب (س) با شهامت تمام، برادر زاده‏اش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستى او را بکشى مرا هم بکش. به دنبال اعتراض زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام پشیمان شد.(2)

                کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومى را دگرگون نماید. جلسه‏اى یزید به عنوان پیروزى ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سربریدة حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوب‌د‌ستى به صورتش مى‏زد، زینب کبرى (س) با سخنرانى خویش غرور یزید را در هم کوفت و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.

                در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پى تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخى حضرت به شام سفر نمود و در همان جا درگذشت. برخى دیگر گفته‏اند: حضرت به مصر هجرت نمود و در تاریخ پانزدهم رجب سال 62 هجرى درگذشت.(3)

                برخی معتقدند بعد از ورود کاروان اهل بیت(ع) به مدینه، دلیل روشنی نداریم که حضرت زینب از مدینه بیرون رفته باشد، بنابر این در مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع دفن شد، اما مکان دفن او در بقیع مشخص نیست، همان طور که شخصیت‌های بزرگ دیگری از اهل بیت(ع) در بقیع مدفون هستند و مکان قبر آنان مشخص نمی‌باشد.(4)

                دربارة مدت اسارت مدت اسارت حضرت زینب و حرکت آنان از شام به مدینه، مرحوم دکتر آیتی بر این باور است که تاریخ حرکت اهل بیت به شام، هنگام رسیدن آنان به دمشق، مدت توقف اسیران در مرکز حکومت یزید، تاریخ حرکت آنان از دمشق به مدینه و هنگام ورود آنان به مدینه، به درستی معلوم نیست.(5)

                برخی نوشته‌اند که سر مطهر امام حسین(ع) روز اوّل صفر به شام رسید و چند روز بعد اسیران وارد شام شدند.(6) روز هشتم ورود اهل بیت(ع) به شام یزید آنان را احضار کرد و بین ماندن در شام یا رفتن به مدینه آزاد گذاشت، که آنان رفتن به مدینه را انتخاب کردند.(7)

                --------------------------------------------------------------------------------------------------------



                پی‌نوشت‌ها:

                1ـ لهوف، ص 218؛ مقرم،‌ مقتل الحسین، ص 324؛ ارشاد، ج2، ص 144.

                2ـ ارشاد، ص 116 ـ 117؛ بحار الانوار، ج 45، ص 117.

                3ـ زینب پیام‌آور عاشورا، سید عطاءالله مهاجرانى، ص 287، 347 ـ 348 ـ 352.

                4ـ اعیان الشیعه، ج 7، ص 140.

                5 – علی نجاتی، قطعه‌ای از بهشت، ج2، ص 607.

                6 – علامه شعرانی، دمع السّجوم، ترجمه نفس المهموم، ص 287 – 289.

                7 – همان، ص 534.
                «وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْث لا یَحْتَسِبُ

                وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ

                لِكُلِّ شَیْىء قَدْراً»

                نظر


                  #9
                  ﺩﺭ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﮐﺮﺑﻼ ﺑﺎ ﺳﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ.
                  ﺍﻭﻝ : ﺣﺴﯿﻦ
                  ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺴﻠﯿﻢِ ﺣﺮﻑِ ﺯﻭﺭ ﺷﻮﺩ.
                  ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﺪ .
                  ﺧﻮﺩﺵ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﮐﺸﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ .
                  ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺶ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺗﻦ
                  ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ.
                  ﺍﺯ ﺁﺏ ﻣﯽﮔﺬﺭﺩ، ﺍﺯ ﺁﺑﺮﻭ ﻧﻪ *
                  ﺩﻭﻡ : ﯾﺰﯾﺪ
                  ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ .
                  ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ.
                  ﺳﺮِ ﺣﺮﻓﺶ ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﺪ.
                  ﻧﻮﻩ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻣﯽٔﺑﺮﺩ.
                  ﺑﯽ ﺁﺑﺮﻭﯾﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻣﯿﺨﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ
                  ﻣﯽﺭﺳﺪ *
                  ﺳﻮﻡ : ﻋﻤﺮِ ﺳﻌﺪ
                  ﺑﻪ ﺭﻭﺍﯾﺖِ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ8 ﻣﺤﺮّﻡ ﺩﺭ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﺍﺳﺖ .
                  ﻫﻢ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻫﻢ ﺧﺮﻣﺎ،
                  ﻫﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻫﻢ ﺍﺧﺮﺕ.
                  ﻫﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺣﺴﯿﻦ ﺭﺍ ﺭﺍﺿﯽ ﮐﻨﺪ ﻫﻢ ﯾﺰﯾﺪ ﺭﺍ.
                  ﻫﻢ ﺍﻣﺎﺭﺍﺕِ ﮐﻮﻓﻪ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ،ﻫﻢ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡِ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ.
                  ﻧﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﮕﺬﺭﺩ،ﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﻨﺎﻣﯽ .
                  ﻫﻢ ﺁﺏ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻫﻢ ﺁﺑﺮﻭ .
                  ﺩﺳﺖِ ﺁﺧﺮ ﺍﻣﺎ ﻋﻤﺮِ ﺳﻌﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ
                  ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ.
                  ﻧﻪ ﺳﻬﻤﯽ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﻣﯽﺑﺮﺩ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﻨﺎﻣﯽ*
                  ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼِ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻧﻪ ﺟﺮﺍﺕ ﻭ ﺍﺭﺍﺩﻩِ ﺣﺴﯿﻦ
                  ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ،ﻧﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭِ ﯾﺰﯾﺪ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ
                  ﺍﻣﺎ
                  ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥِ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﯾﮏ ﻋﻤﺮِ ﺳﻌﺪ ﻫﺴﺖ !
                  " ﺷﺎﯾﺪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﺳﻌﺪ ﺷﺪﻥ ﺗﺮﺳﯿﺪ ... "
                  أَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَالسَّماءِ؟


                  حلال کنید......

                  نظر


                    #10
                    سلام دوستان

                    حقیقت مطلب این هست که مثل هر سال فقط این دهه اول محرم رو به فکر اماممون و عاشورا هستیم.

                    بعد از این ایام دوباره زندگی عادی جریان داره.همه پی گرفتاری خودمون هستیم.تا سال بعد اگه عمری باشه.

                    اما بیاییم سنت شکنی کنیم



                    ببیاییم باور کنیم که. کل یوم عاشورا و


                    کل ارض کربلا
                    رو


                    خدا قسمت کنه این محرم مسیر زندگی رو برامون حسینی کنه.


                    انشالله الرحمن
                    «وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْث لا یَحْتَسِبُ

                    وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ

                    لِكُلِّ شَیْىء قَدْراً»

                    نظر


                      #11
                      خرابه شام

                      پس از خطبه زينب‏ «ع‏» در مجلس يزيد که اوضاع را بر ضد او متحول ساخت، يزيد ناچار اهل بيت را در خرابه ‏اي بي سقف جاي داد.
                      آنان سه روز در آن خرابه بودند و بر
                      حسين‏ «ع‏» نوحه و عزاداري مي‏کردند.[1]

                      رقيه، دختر خردسال امام
                      حسين‏ «ع‏» نيز در همانجا پدر را در خواب ديد و پس از بيداري گريه سر داد و سر سيد الشهدا را برايش‏ آوردند و با ديدن آن صحنه مرغ جانش پر کشيد و جان داد.[2]

                      مدفن رقيه نيز همانجاست‏ که بعدها حرمي برايش ساختند. (اين مساله از نظر محققان مورد بحث و تشکيک قرار گرفته است.)



                      زهراي حزين ز گرد راه آمده بود

                      جبريل، غمين و عذر خواه آمده بود

                      در کنج‏خرابه، در ميان طبقي
                      خورشيد، به مهماني ماه آمده بود

                      جغد دلم خرابه شام آرزو کند
                      تا با سه ساله دخترکي گفتگو کند

                      آن کعبه‏ اي که قبله ارباب حاجت است
                      حاجت رواست، هر که به آن قبله رو کند


                      __________________________
                      پی نوشتها:
                      [1] مقتل خوارزمي، ج 2، ص 74، عوالم (امام حسين) ص 414، رياض القدس، ج 2، ص 292.
                      [2] در منابع اوليه، اين مساله نيامده است؛ هر چند مشهور است.
                      منبع
                      بسم الله الرحمن الرحيم

                      وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3)
                      ___________________________
                      مــا، اهل ولایــت هستیم
                      و همه چیـزمان؛ در گـرو ِهمیـن
                      اهلیت است.

                      «شهید سیّد مرتضی آوینی»
                      __________________________

                      حسبی الله و نعم الوکیل نعم المولی ونعم نصیر







                      نظر


                        #12
                        سرهای شهدا

                        بريدن سر (چه از مرده و چه از کشته) نوعي مثله به حساب مي‏آيد و شرعا حرام است ‏و در زمان رسول خدا «ص‏» و خلفاي بعدي هرگز با کشته‏هاي دشمن کافر چنين رفتاري‏ نشد، تا چه رسد به پيکر شهداي اهل بيت، که سرها را از بدنها جدا کرده، شهر به شهر گرداندند.[1] اولين سري که بريده و به جاي ديگر فرستاده شد، در عصر معاويه و سر شهيد بزرگوار، عمرو بن حمق خزاعي بود که از ياران با وفاي علي‏ «ع‏» به حساب مي‏آمد.

                        اين جنايت در عصر امويان در عاشورا تکرار شد.پيش از عاشورا نيز سر مسلم بن‏ عقيل و هاني بن عروه را از بدن جدا کردند و به شام، نزد يزيد فرستادند.سرهاي قيس بن‏ مسهر، عبدالله بن بقطر، عبد الاعلي کعبي، عمارة بن صلخب نيز توسط ابن زياد قطع شد.
                        سرهاي تعداد زيادي از شهداي کربلا هم از بدن جدا شد و به کوفه نزد ابن زياد بردند. طبق‏ برخي نقلها تعداد آنها 78 سر بود که ميان قبايل تقسيم کردند تا از اين طريق نزد ابن زياد و يزيد، مقرب شوند.سران هر يک از قبايل کنده، هوازن، تميم، مذحج و... تعدادي از سرها را به کوفه بردند.[2]

                        ابن زياد هم سرها را به شام نزد يزيد فرستاد.کيفيت فرستادن سرها نمايشي بود تا جماعت بسياري آنها را ببينند و وسيله‏ اي براي ترساندن مردم و زهر چشم‏ گرفتن از آنان باشد، بويژه که جدا کردن سر نسبت به شخصيتهاي معروفتر انجام شد.
                        به احتمال قوي، تصميم به بريدن سرها توسط سپاه عمر، با فرمان عبيد الله زياد بوده است، چون در نامه ‏اش فرمان به کشتن و مثله کردن داده بود.به تحليل کتاب‏ «انصار الحسين‏»، بريدن سرها تنها يک جنايت جنگي نبود، بلکه نوعي حرکت ‏سياسي و نشان دهنده عمق‏ خصومت و دشمني و ترساندن مردم ديگر بود تا از قطع سرها عبرت بگيرند و هيچ کسي، انديشه مبارزه با امويان را در سر نپروراند و بداند که چنين سرهايي بريده و بر نيزه‏ها افراشته خواهد شد.نيز به عنوان کاري سمبليک براي درهم کوبيدن قداست‏ سيد الشهدا «ع‏» بود.

                        مدفن برخي از اين سرها (حدود 16 سر) را در «باب الصغير» شام مي‏دانند، از جمله ‏سر مطهر علي اکبر، حبيب بن مظاهر و حر بن يزيد را.


                        ________________________________
                        پی نوشتها:
                        [1] در زمينه بريدن سرهاي شهدا و انگيزه‏هاي سياسي دشمن از اين جنايت، رجوع کنيد به بحث مفصل و تحليلي‏محمد مهدي شمس الدين در کتاب‏ «انصار الحسين‏»، ص 206 به بعد.
                        [2] بحار الانوار، ج 45، ص 62.

                        منبع

                        الا لعنت الله علی القوم الظالمین
                        بسم الله الرحمن الرحيم

                        وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3)
                        ___________________________
                        مــا، اهل ولایــت هستیم
                        و همه چیـزمان؛ در گـرو ِهمیـن
                        اهلیت است.

                        «شهید سیّد مرتضی آوینی»
                        __________________________

                        حسبی الله و نعم الوکیل نعم المولی ونعم نصیر







                        نظر


                          #13
                          نوشته اصلي بوسيله Vahidrezaii نمايش پست
                          سلام دوستان

                          حقیقت مطلب این هست که مثل هر سال فقط این دهه اول محرم رو به فکر اماممون و عاشورا هستیم.

                          بعد از این ایام دوباره زندگی عادی جریان داره.همه پی گرفتاری خودمون هستیم.تا سال بعد اگه عمری باشه.

                          اما بیاییم سنت شکنی کنیم



                          ببیاییم باور کنیم که. کل یوم عاشورا و


                          کل ارض کربلا
                          رو


                          خدا قسمت کنه این محرم مسیر زندگی رو برامون حسینی کنه.


                          انشالله الرحمن
                          سلام

                          احسنت.

                          تا بوده همین بوده.

                          ما زود فراموش میکنیم.

                          نظر


                            #14
                            نوشته اصلي بوسيله مسروری نمايش پست
                            ﺳﻮﻡ : ﻋﻤﺮِ ﺳﻌﺪ
                            ﺑﻪ ﺭﻭﺍﯾﺖِ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ8 ﻣﺤﺮّﻡ ﺩﺭ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﺍﺳﺖ .
                            ﻫﻢ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻫﻢ ﺧﺮﻣﺎ،
                            ﻫﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻫﻢ ﺍﺧﺮﺕ.
                            ﻫﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺣﺴﯿﻦ ﺭﺍ ﺭﺍﺿﯽ ﮐﻨﺪ ﻫﻢ ﯾﺰﯾﺪ ﺭﺍ.
                            ﻫﻢ ﺍﻣﺎﺭﺍﺕِ ﮐﻮﻓﻪ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ،ﻫﻢ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡِ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ.
                            ﻧﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﮕﺬﺭﺩ،ﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﻨﺎﻣﯽ .
                            ﻫﻢ ﺁﺏ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻫﻢ ﺁﺑﺮﻭ .
                            ﺩﺳﺖِ ﺁﺧﺮ ﺍﻣﺎ ﻋﻤﺮِ ﺳﻌﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ
                            ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ.
                            ﻧﻪ ﺳﻬﻤﯽ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﻣﯽﺑﺮﺩ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﻨﺎﻣﯽ*
                            ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼِ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻧﻪ ﺟﺮﺍﺕ ﻭ ﺍﺭﺍﺩﻩِ ﺣﺴﯿﻦ
                            ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ،ﻧﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭِ ﯾﺰﯾﺪ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ
                            ﺍﻣﺎ
                            ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥِ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﯾﮏ ﻋﻤﺮِ ﺳﻌﺪ ﻫﺴﺖ !
                            " ﺷﺎﯾﺪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﺳﻌﺪ ﺷﺪﻥ ﺗﺮﺳﯿﺪ ... "
                            خدا وکیلی این قسمت حرفاتون تشکر ویژه داشت

                            خدایا کمکون کن ...

                            نظر


                              #15
                              شفق سرخ

                              روايت است از ابن عباس که سرخي شفق، از روزي ديده شد و پديد آمد که‏ حسين‏ «ع‏لیه السلام» شهيد شد و آسمان در شهادت او خون گريست و از آن بيشتر، اين رنگ سرخ‏ در افق ديده نشده بود:

                              «ان يوم قتل الحسين‏ «علیه السلام‏» قطرت السماء دما و ان هذه الحمرة التي ‏في السماء ظهرت يوم قتله و لم تر قبله‏».[1]

                              و از امام رضا «علیه السلام‏» روايت است:
                              «لما قتل جدي ‏الحسين‏ «علیه السلام ‏» امطرت السماء دما و ترابا احمر»[2]
                              که بارش خون و خاک سرخ را مي‏رساند.


                              گريست در غمت زمان، به خون نشست آسمان
                              شب و سياهپوشي ‏اش شد آيت عزاي تو

                              رنگين شدن افق، از جمله نشانه‏ ها و آثار شگفت ديگري است که در روايات آمده که ‏پس از حادثه کربلا و شهادت امام، در جهان ديده شد.[3] و طبق نقل هاي متعدد در منابع‏ مختلف، سابقه شفق سرخ در آسمان، به شهادت ابا عبدالله‏ «علیه السلام‏» بر مي‏گردد.از محمد بن سيرين نيز نقل شده که اين سرخي آسمان بعد از کشته شدن حسين‏ «علیه السلام ‏» ديده شد و نيز از امام باقر «علیه السلام‏» روايت است که آسمان در شهادت حضرت يحيي و حضرت حسين‏ «علیه السلام ‏» سرخ شد.[4] .

                              ابو العلاء معري در اشاره به همين شفق سرخ که از اثر خون شهداي اهل بيت، علي و حسن و
                              حسين‏ «عليهم السلام‏» پديدار شده چنين سروده است: [5] .


                              و علي الافق من دماء الشهيدين علي و نجله شاهدان
                              فهما في اواخر الليل فجران و في اولياته شفقان

                              ثبتا في قميصه ليجيي‏ء الحشر مستعديا الي الرحمن

                              اين شفق سرخ کز افق شده پيدا
                              پرتو سيماي سرخ فام حسين است[6] .





                              پی نوشتها:
                              [1] احقاق الحق، ج 11، ص 461.
                              [2] اثبات الهداة، ج 5، ص 179.
                              [3] بحار الانوار، ج 45، ص 204 به بعد، عبرات المصطفين، ج 2، ص 174.
                              [4] اثبات الهداة، ج 5، ص 199، تاريخ الاسلام، ج 5، ص 15.
                              [5] مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 55.
                              [6] قاسم رسا.
                              منبع:
                              http://www.ashoora.ir
                              بسم الله الرحمن الرحيم

                              وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3)
                              ___________________________
                              مــا، اهل ولایــت هستیم
                              و همه چیـزمان؛ در گـرو ِهمیـن
                              اهلیت است.

                              «شهید سیّد مرتضی آوینی»
                              __________________________

                              حسبی الله و نعم الوکیل نعم المولی ونعم نصیر







                              نظر

                              Working...
                              X