حاج صادق آهنگران میخوند:

یاد شبهایی که بسیجی میشدیم....شمع شب های دوعیجی میشدیم.


این مصرع آخر میدونید یعنی چی؟؟


عراق تو منطقه دوعیجی بمب فسفری مینداخت...فسفر با اکسیژن هوا سریع ترکیب میشه...

بعدش شعله ور میشه...

بچه بسیجی ها زیر بمب های فسفری گیر میکردن....فسفر به تن این بچه ها می چسبید....با هیچ وسیله ای هم نمیشد خاموشش کرد...

و اونا میسوختن...

میسوختن...

میسوختن و میسوختن ...



و صبح باد ، خاکستر این بچه ها رو با خودش میبرد....


کی فهمید؟؟

کی دلش سوخت؟؟

کی میدونه کی سوخت؟؟

کی میدونه چرا داد نزدن و سوختن؟؟